نتایج سطح بندی دانشگاه های دولتی کشور

الف: دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی جامع (به ترتیب الفبا) :

سطح ۱- شامل: اصفهان – تبریز – تربیت مدرس – تهران – شهید بهشتی – شیراز - فردوسی مشهد.

 

 Image result for ‫دانشگاه اصفهان‬‎Related image

سطح ۲ – شامل: ارومیه – الزهرا (س) – بوعلی‌سینا – بیرجند – خوارزمی – رازی – زنجان – سیستان و بلوچستان – شهید چمران اهواز – شهید باهنرکرمان – کاشان - گیلان – یزد

سطح ۳ – شامل: اراک – ایلام – بجنورد – بین المللی امام خمینی (ره) – حکیم سبزواری – خلیج فارس – دامغان – زابل – شهرکرد – شهید مدنی – قم – ولی‌عصر (عج) رفسنجان –کردستان – گلستان – لرستان – هرمزگان – یاسوج

سطح ۴ – شامل: آیت‌الله حائری میبد – بزرگمهر قائنات – تربت حیدریه – حضرت معصومه (س) – سلمان فارسی کازرون – سید جمال الدین اسدآبادی – کوثر بجنورد – ملایر – نهاوند – نیشابور

ب: دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی تخصصی (به ترتیب الفبا)

سطح ۱ – شامل: صنعتی اصفهان – صنعتی امیر کبیر – صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی –صنعتی شریف – علامه طباطبائی – علم و صنعت ایران سطح ۲ – شامل: علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان – صنعتی بابل – صنعتی سهند تبریز – هنر سطح ۳ – شامل: تحصیلات تکمیلی صنعتی و فنّاوری پیشرفته – صنعتی جندی‌شاپور – هنر اسلامی تبریز – هنر اصفهان سطح ۴ – شامل: صنعتی قم – صنعتی کرمانشاه – فنّاوری‌های نوین قوچان – هنر شیراز بر اساس این نتایج، دانشگاه ها از طریق ارزیابی از وضعیت عملکرد خود می توانند با استفاده از اطلاعاتی که به طور منظم و پیوسته در حوزه های مختلف تخصصی دریافت می کنند، مزیت های رقابتی خود را در راستای تحقق سندهای بالادستی توسعه ملی و تحول آموزش عالی رصد نمایند. ضمن اینکه اساساً سطح بندی و رتبه بندی دانشگاه ها یک ابزار کارآمد و قابل اتکا به سوی تحول و توسعه هدفمند در هر یک از زیر نظام های آموزش عالی کشور محسوب می شود. گفتنی است که ارزیابی به عمل آمده بطور مستمرادامه خواهد یافت و مضافاً اینکه نتایج سطح بندی آندسته از دانشگاهها و موسسات آموزش عالی که اطلاعات درخواست شده را تکمیل نکرده اند در دوره های بعدی منظور خواهد شد.‌

منبع : سایت وزارت علوم - معاونت آموزشی

 

گزارش روزنامه اصفهان زیبا و ایمنا از مراسم نکوداشت استاد مهدی کیوان + زندگینامه استاد

بزرگداشت دکتر کیوانبزرگداشت دکتر کیوانبزرگداشت دکتر کیوانبزرگداشت دکتر کیوان

 

 این مراسم که به بهانه نکوداشت استاد «مهدی کیوان» تاریخ شناس و و اصفهان پژوه برجسته برگزار شد، پذیرای علاقه‌مندانی بود که برای پاسداشت جایگاه علمی و معرفتی یک معلم تاریخ به این مراسم آمده بودند.  استاد مهدی کیوان پس از تشویق پرشور حضار که دقایقی را بر روی پا ایستاده و استاد را تا رسیدن به جایگاه بدرقه می کردند، سخن آغاز کرد. : اصفهان تاریخ بسیار پرفراز و نشیبی را پشت سر گذاشته و دوران تلخ و اندوهبار بسیاری را به خود دیده است. در تاریخ ذکر شده که در روزگاری آنقدر خون به زاینده رود ریخته شد که استفاده از آب را برای مردم مشکل کرد. اما پدران ما با تحمل همه این دشواری‌ها در این شهر ماندند و آن را به دست ما سپردند.این اصفهان شناس برجسته تاکید کرد : منِ مهدی کیوان در بزرگداشت یک معلم شرکت کرده‌ام و علاقه‌مندم اعلام کنم  دغدغه من دغدغه فرهنگ است. من در دوران گذشته و تا قبل از اینکه به ایران بازگردم، ریشه مشکلات این سرزمین را در امور سیاسی جست‌وجو می‌کردم، اما بعد از آن دوران متوجه شدم که ریشه مشکلات را باید در امور فرهنگی و زیرساخت‌ها جست و به اصلاح آنها پرداخت.استاد کیوان ادامه داد: در آخرین تحقیقاتم به این نتیجه رسیده ام که هزار سال است در کشور ما مدیریت جامعه با حکومت متفاوت بوده است و اندیشمندان بزرگی همچون میرزاتقی خان فراهانی، امیرکبیر، دکتر مصدق و... مدیران جامعه بوده اند. شعر و موسیقی و ضرب المثل‌ها، تاریخ های نانوشته سرزمین ماست. این استاد تاریخ خاطرنشان کرد: اگر اعتمادی به منِ معلم دارید از خودانتقادی و اعتراف به اشتباهاتتان نترسید. اگر امروز ناامید به این جلسه آمده‌اید، می‌خواهم امیدوار از آن بیرون بروید و بدانید تنها جای انسان که دچار پیری نمی شود،  فکر و اندیشه اوست.

 

 در این مراسم همچنین ، مدیر اداره کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان اصفهان نیز که تجربه شاگردی استاد مهدی کیوان را نیز داشته است، حضور در کلاس درس این استاد فرهیخته را پایه گذار اصلی علاقه‌مندی اش به تاریخ ایران دانست و گفت: من از سال 1365 در دانشگاه اصفهان و در مقطع کارشناسی رشته تاریخ به محضر استاد کیوان رسیده و به تلمذ نزد ایشان پرداختم.فریدون الهیاری ادامه داد: آنچه در آن دوران در محضر استاد کیوان آموختم، پایه‌گذار اصلی مسیر من شد و حتی بر دوران تحصیلی ام که در دانشگاه تهران و شهید بهشتی ادامه یافت موثر بود. پایه‌های اصلی علاقه‌مندی به حوزه تاریخ را نزد استاد کیوان آموختم و ذهن و اندیشه‌ام شکل گرفت. وی با بیان اینکه پرسشگری یکی از مهم‌ترین ویژگی های کلاس درس استاد کیوان بود، اظهار کرد: مهم‌ترین چیزی که نزد استاد آموختیم نگاه پرسشگرانه به حوزه تاریخ بود. وی در پایان اظهار کرد: برگزاری مراسم نکوداشت برای چنین بزرگانی، بهانه‌های ارزشمندی برای قدرشناسی از اساتید و فرهنگیان و تاریخ شناسان این سرزمین است که امروز پایداری هویتی مان را مدیون آنها هستیم.

 

در ادامه این مراسم محمد عیدی، رئیس سازمان فرهنگی، اجتماعی و ورزشی شهرداری اصفهان،  به ایراد سخنانی درخصوص اهمیت قدرشناسی از اساتید برجسته ای همچون استاد مهدی کیوان پرداخت. وی گفت: مایل هستم به ذکر دو مسئله بپردازم: نخست اینکه شهرداری اصفهان با همکاری و مشارکت انجمن علمی آموزشی معلمان تاریخ استان اصفهان به برگزاری این آیین اقدام کرده است و معتقدم این مشارکت نشانگر تمایل ما برای همفکری و همکاری با سمن ها و جامعه مدنی است.وی ادامه داد: نکته دیگر این است که من به مدت 30سال محضر استاد کیوان را درک کرده و کسوت شاگردی ایشان را داشتم. در این سال‌ها «فریباترزیستی» را از ایشان آموختم، گونه ای از زیست انسانی که به انسان مرگ فریبایی را اعطا می کند. امیدوارم سایه این سرو تنومند همیشه بر سر ما باشد.او همچنین از مشارکت و حمایت سازمان فرهنگی، اجتماعی و ورزشی شهرداری اصفهان در برگزاری این مراسم سخن گفت و افزود: اگر این حمایت‌ها نبود ما نمی توانستیم مراسم را در این سطح برگزار کنیم.او با تاکید بر اینکه شهرداری ها جزو نهادهای مدنی مدرن در دنیا محسوب می شوند که نقش مهمی در ارتقای فرهنگی شهرها دارند، گفت: شهرداری اصفهان باید به خود افتخار کند که با رفع کمبودها، چنین جایگاهی را در کشور پیدا کرده است.   آیین نکوداشت استاد مهدی کیوان با تجلیل از ایشان و اهدای لوح تقدیر و هدایایی از سوی حامیان برگزاری این مراسم به پایان رسید.

 

 

 

 منبع : روزنامه اصفهان زیبا ، سایت ایمنا

 

در ادامه زندگینامه دکتر مهدی کیوان به قلم ایشان خواهد آمد : 

به نام خداوند جان وخرد

کوتاه سخنی  از زیست نامه ی پر فراز ونشیب بنده ای پیرو از بندگان آفریدگار بودن ها وشدن ها که آن را ،لا محاله «کوتاه یاد نامه اش »می خوانیم :

اینجانب مهدی کیوان در خانواده ای زرگر پیشه و زرین اندیشه در گرماگرم تیرماه 1319 پای به نیم دایره بودن نهادم تا دومین نیم دایره اش یعنی  بخش شدنش را بپیمایم .به زمان مناسبش مادرم مرا به مدیر دبستان علیه [از قدیم ترین مدارس اصفهان ]سپرد . در آن تاریخ ،رفتن به مدرسه برای همه میسر نبود و اگر بود به صورت سنت در نیامده بود . در آن زمان سنت هنوز حرف اول را

می  زد.بعد در سال 1336 ش در رشته ادبی در دبیرستان هراتی موفق به اخذ دیپلم شدم .

در سرم بود که باید معلم شوم ،آن هم معلم تاریخ ،زیرا از همان دوران کودکی حس ناشناخته ای به من می گفت مشکل در نادانی ماست نسبت به تاریخ پر افت و خیز و سر شار از قصه های پر غصه .این آرزو مرا به دانشسرا یعای تهران کشاند. در سال 1340 نائل به گرفتن مدرک کارشناسی در رشته تاریخ و جغرافیا شدم .اینک دبیر تاریخ شده بودم و از خوشحالی سر از پا نمی شناختم .با این شیفتگی  که تاریخ کشورم را دوباره خواهم ساخت راهی بندر عباس شدم جایی تبعیدیان همراه مردمی سیه چرده و ماهی گیر پیشه ،پیله ور در خلیج  همیشه فارس در پی روزی دل به دریا زن اما با روزی ورزق محتوم .

در سال 1345 ش به دنبال قبول شدن در کنکور دانشگاه تهران راهی اصفهان شدم تا در حین تدریس در مدارس اصفهان ،کارشناسی ارشد را هم ادامه دهم .در سال 1349 ش با گذراندن دروس فوق لیسانس و شاگردی اساتید عاشقی چون استاد زریاب خویی ،نصراله فلسفی و نوشتن پایان نامه  ای تحت عنوان «جراید و مطبوعات  اصفهان از آغاز تا سال 1340»مدرک کارشناسی ارشد در تاریخ ایران را تحصیل نمودم .

همزمان تدریس در دبیرستان ،و دانشسرای راهنمایی اصفهان –پس از گذراندن امتحان – از وزارت آموزش وپرورش به وزارت علوم آن زمان و دانشگاه اصفهان – منتقل شدم .[در سال 1353-1354]

در سال 1355 با استفاده از بورس دانشگاه اصفهان برای ادامه تحصیل راهی کشور بریتانیا شدم . در سال 1359،موفق به اخذ درجه ی Ph.D از دانشگاه دورهام انگلستان (سومین دانشگاه انگلستان ) گردیدم ،با تدوین رساله ای تحت عنوان «زندگی صنفی پیشه وران درعصر صفویه »که این رساله در سال 1362 ش /1982 م در شهر برلین آلمان به زیور طبع در آراسته گردید – تحصیلات آکادمیک را به اتمام رساندم .

پس از بازگشت به وطن ،تدریس تاریخ ، اسطوره و هنر های ایران زمین را در گروه تاریخ دانشگاه اصفهان – پس از یک وقفه چهار ساله – دوباره آغاز کرده و تا سال 1385 ، ادامه دادم [با یک وقفه 8 ساله بین سالهای 1375-1383]

بعد از بازنشسته شدن ، کم وبیش در دانشگاههای آزاد –امر تدریس را همچنان و با اشتیاق و احساسی خالص تر –همچنان تا امروز ادامه داده ام.

شایان توجه اینکه این کهن معلم پیوسته تدریس را بر پژوهش برتری داد . اگر پژوهشی بوده برای کمال بخشی به تدریس بوده است.بهر تقدیر در طول نیم قرن تدریس هرگز نیام  نوشتن را در بن بست نگذاشتم . مقالات وآثاری نوشته که بخشی از آن به زیور طبع آراسته و الباقی در دست تهیه و تدوین است.     بلبل عاشق      تو عمر خواه که دیگر          -تا تتمه عمر به سر آید

این نوشته ها به چند قسمت  تقسیم می شود ؛اول کتاب های مستقل ،دوم مقالات (که به بخشی از آن اشاره می شود ) وسوم شرکت در چندین سمینار و ارائه مقاله که باز برای نمونه به شماری معدود از آنهم اشاره می کنم .

الف ) کتاب ها:

1.سیری در تاریخ فرهنگ ایران (با همکاری استادان گروه تاریخ دانشگاه اصفهان پیش از انقلاب بهمن 1357)چاپ اصفهان ،ثقفی،1353.

2. پیشه وران و زندگی صنفی آنان در عهد صفوی ،نوشته مهدی کیوان ، ترجمه ؛یزدان فرهی ،تهران ،امیر کبیر ،1392ش.

3. تاریخ طاهریان ( زیر چاپ)تهران ،موسسه دائره المعارف اسلامی .

4.تاریخ افشاریه (زیر چاپ)تهران ،موسسه دائره المعارف اسلامی .

ب)مقالات:

1. فلسفه زندگی ،گرد آوری هوشنگ فرحناکیان ،اصفهان ،چاپ    1338ش.

2. اسماعیل اول صفوی ، ناشر دائره المعارف اسلامی ،ج 8 ،تهران، 1377 ش.

3.اصناف ،(مقاله برگزیده ی سال دائره المعارف اسلامی )ج 9 ،تهران، 1379 ش.

4. بادیه الشام  ، ناشر دائره المعارف  اسلامی ،ج 11 ،تهران ،1381ش.

5.بلگراد وبنغازی ،ناشر دائره المعارف اسلامی ،ج 12 ،تهران ،1383ش.

6.بهرام شاه ، بوسنی و هرز گوین وپرگنده،ناشر دائره المعارف اسلامی ،ج 13 تهران ،1383 ش .

7. تیرانا ،ناشر دائره المعارف اسلامی ،ج 16، تهران ،1387ش.

8.احمد شاه درانی (درانیان ) سلطنت  سلطان حسین صفوی و زرادخانه ،در مجلات 20 و 21 و هشت تا نه مقاله که ذکر همه اطاله کلام به دنبال می آورد .

9. 40 مقاله در معرفی 40 کتاب تاریخی و جغرافیایی در دائره المعارف یا فرهنگ آثار ایرانی و اسلامی ، تهران ،سروش 1385 تا 1391 ش.

10 .در پیرامون کشور داری و وظایف  در گاه و دیوان در عهد سلاطین ترک تبار ،محله ی دانشکده ی ادبیات دانشگاه فردوسی ،ش1و2 ،مشهد ،1371ش.

11.موانع رشد سرمایه داری وحیات مادی در ایران بین سال های 996-1135 ،مجله ی دانشکده ی ادبیات دانشگاه فردوسی ،ش1و2 ،مشهد 1379 ش.ارائه درهماییش صفویه در گستره تاریخ ایران زمین ، تبریز ،مهر ماه 1383ش.

12.مقدمه ای به فلسفه ی تاریخ ،نقش ایلات در ظهور و سقوط خاندان های پادشاهی در ایران ،مجله دانشکده ی ادبیات دانشگاه فردوسی ،ش 14،3 ،1383ش .

13روز نامه های اصفهان ،مجله ی علمی و پژوهشی دانشگاه آزاد محلات ،ش 1 ،سال 1377ش.

14.مرگ شاه ،اسطوره ی زندگی و مرگ سلطان جلال الدین خوارزمشاه مجله نگاه نو ،ش 25،تهران، 1371ش.

15زاینده رود پایدار ،مجله نگاه نو ،ش 99 ،تهران، 1392ش.

16. مرثیه ای برای  اصفهان ،مجله هفت شهر ،نشریه معماری وشهر سازی ،ش 28-27،تهران، 1388 ش.

17. دشواری وظیفه ی اصفهانی بودن ،مجله ی جامعه ی مهندسان ایران ،ش 5 ،تهران ،1389ش.

18.تجدد گرایی فرهنگی در جهان سوم ومبانی فرهنگ غرب ،مجله وفصل نامه استراتژیک ،بهار ،تهران 1376،ش .

19.درباره شیوه تدریس تاریخ در دوره ی متوسطه ،  مجله رشد ،ش 1 تهران ،1385ش.

و.....

ج)سمینارها و گردهماآیی ها:

1. هجوم بورژوازی تجاری غرب به ایران ،ارائه در «سمینار صفویه در گستره تاریخ ایران زمین »دانشگاه تبریز، مهرماه 1385ش.

2. کنگره بین المللی قزوین در عصر صفوی ارائه ی«اقتصاد قزوین عصر صفوی »دانشگاه بین المللی امام خمینی ، قزوین، 1385.

3. همایش سیراف ارائه ی«نقش و اهمیت اقتصادی و اجتماعی سیراف »بوشهر ،1384ش .

د)مصاحبه ها :

1. تفکر تاریخی ،مجله ی رشد ،ش8 سال 1380ش.

2.برخورد غرب از مشروطیت تا ببعد ،روز نامه اعتماد ملی ش449،سال 1386 ش.

3. مقوله انقلاب ،مجله زمزمه ش2 ،اصفهان ،بهمن 1382 ش.

ه)معرفی آثار :

1.نهاد و اندیشه ی دینی در ایران عهد صفویه ،نوشته منصور صفت گل ،مجله ی جهان کتاب ،تهران ،سال 1383 ش.

2.تجارب الامم ، مجله رشد ،تهران، 1387 .

و)راهنمایی پایان نامه ی دکتری ،از جمله :

1. مبانی تشکیل دولت صفویه ، دکتر ناصر جدیدی .

2. خواجه نظام الملکطوسی و خواجه رشیدالدین فضل اله ،دکتر مرتضی اباذری .

3. شهر وشهر نشینی در عصر پهلوی اول دکتر شهره جلالپور .

        با احترام وآرزوی سر بلندی برای ایران سر بلند

مهدی کیوان بهمن 1392

 

گفت‌وگوی ایبنا با آیدین فرنگی درباره کتاب «سفرنامه مبارکه شاهنشاهی»

آیدین فرنگی درباره کتاب «سفرنامه مبارکه شاهنشاهی» می‌گوید: اگر بخشی از این سفر، جنبه تفریحی و درمانی داشته باشد، بخشی هم به این خاطر است که شاه می‌رود ببیند که چه خبر است. شاه مقایسه مستقیمی بین اروپا و ایران انجام نمی‌دهد. اما در سفرنامه‌اش شهرهای مختلف اروپا را مدام با هم مقایسه می‌کند.
 
مظفرالدین شاه برای اولین‌بار از روسیه با قطار وارد اروپا می‌شود
 
به‌گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،کتاب «سفرنامه مبارکه شاهنشاهی» روزنامه نخستین سفر مظفرالدین شاه به فرنگ، به اهتمام آیدین فرنگی و عباسقلی صادقی از سوی نشر کلاغ منتشر شده است. سفر او از دوازدهمین روز ذی‌الحجه 1317 هجری آغاز شد و پس از گذشت نزدیک به هشت ماه، روز دوم شعبان 1318 به پایان رسید. او در آغاز این سفر بر اساس گاهشمار هجری 48 سال داشت.

در پشت جلد کتاب آمده است: «امروز نهار را در منزل حاکم اوستاند دعوت داریم ک در هتل دویل است. یک ربع بعد از ظهر با جناب اشرف صدراعظم و وزیر دربار به کالسگه نشسته، رفتیم؛ سایر ملتزمین هم که دعوت داشتند، آمدند. مجلس مفصلی بود. بعد از آن که نهار خورده شد، آمدیم در بالکن عمارت که نگاه به خیابان می‌کرد، قدری ایستادیم. مردم از پایین هورا می‌کشیدند و تعارف می‌کردند، ما هم جواب می‌دادیم. بعد ساعتی سوار شده، آمدیم منزل.»

با آیدین فرنگی درباره کتاب «سفرنامه مبارکه شاهنشاهی» گفت‌وگویی داشته‌ام که در پی می‌آید:

ـ نسخه مورد استفاده برای این کتاب چه نسخه‌ای است؟
نسخه چاپ بمبئی در سال 1321 هجری یا 1902 میلادی، یعنی دوسال بعد از سفر مظفرالدین شاه به فرنگ که در مطبع مصطفوی در بمبئی منتشر شد.
 
ـ آیا چاپ سفرنامه‌ها در آن زمان مرسوم بوده است و اصلا این سفرنامه چرا منتشر شده است؟
دلیل انتشار آن را نمی‌دانم. ضمن اینکه در آن هنگام تیراژ کتاب‌ها هم نوشته نمی‌شد و به همین دلیل ما نمی‌توانیم بگوییم این کتاب در چند نسخه منتشر شده است. شاید به اندازه‌ای بوده که شاه به اطرافیانش هدیه دهد. البته دستور چاپ آن را هم شاه داده بوده و این کتاب گزارشی از اروپا و مسیر مسافرت مظفرالدین شاه قاجار است. در آن هنگام دستگاه چاپ در هند و ایران بوده و در جریان این سفر هم شاه دستور خرید یک دستگاه چاپ را از فرانسه می‌دهد.

ـ آیا این سفرنامه توسط خود مظفرالدین شاه نوشته شده و یا کاتب دیگری داشته است؟
طبق آنچه که از متن برمی‌آید و بارها تاکید شده آمده که «وزیر همایون آمد و فرمودیم روزنامه را نوشت» این عبارت بارها در سفرنامه آمده است. در واقع این‌طور بوده که شاه می‌گفته و وزیر همایون که وزیر پست هم بوده می‌نوشته. شب‌هایی هم که وزیر همایون جای دیگری بوده شاه به یکی دیگر از همراهانش می‌گفته که روزنامه را بنویسد. مثلا در جاهایی آمده «ارسلان خان را گفتیم آمد روزنامه را نوشت» در بعضی از موارد هم شاه از ضمیر من استفاده می‌کند. این نشان می‌دهد که جمله دقیقا جمله شاه است. استثنائاتی هم هست که شاه از ضمیر جمع برای خودش استفاده نکرده و ضمیر مفرد را به کار برده است این نشان می‌دهد که شاه هرچه می‌گفته کاتب می‌نوشته است. یا هراس شاه از اولین باری که وارد تونل می‌شود در این سفرنامه آمده است. اگر کاتب دیگری بود، بدون حضور شاه، شاید به خودش اجازه مواردی چنین را نمی‌داد و مجبور به پنهان‌کاری بود تا ترس شاه را ننویسد اما این نشان‌دهنده این است که کاتب، بیان شاه را نوشته است.
 
ـ در این سفرنامه که از زاویه دید مظفرالدین شاه به روایت فرنگ پرداخته شده، نسبت ایران با جهان آن روزگار را چطور می‌بینید؟
شناخت ایرانیان از جهان آن روز، بسیار کم بوده است. مظفرالدین‌شاه که طبعاً تا قبل از پادشاهی از تبریز بیرون نرفته بوده و به‌طور کلی اولین پادشاهی که به سفر می‌رود، ناصرالدین شاه است. شاید قبل از این کشورگشایی هم بوده است اما ناصرالدین شاه اولین کسی است که برای سفر به خارج از مرزهای کشور می‌رود. مظفرالدین شاه تا قبل از پادشاهی، در تبریز ولیعهد‌نشین مستقر بوده و اجازه سفر نداشته است. نهایتا از تبریز به تهران رفته بود و تمام ارجاعات او به شهرهای شمالی کشور است. آذربایجان، تبریز و ... و هیچ اشاره‌ای به جنوب ایران ندارد. به‌همین خاطر در سفر به اروپا قطعا شاه ایران دچار شگفتی بود. مثل هر ایرانی که برای اولین بار به اروپا سفر کند. یا وقتی چراغ برق می‌بیند، شگفت‌زده می‌شود. چرا که در آن زمان در ایران برق نبوده و تلویزیون و وسایل ارتباط جمعی هم نبوده که از اوضاع کشورهای دیگر باخبر شود.

مظفرالدین شاه برای اولین بار از روسیه و با قطار وارد اروپا می‌شود. وقتی قطار وارد تونل می‌شود، فریاد می‌زند «کبریت بیاورید» چون نمی‌داند چه شد که یکدفعه روز روشن به شب تاریک تبدیل شد. اگر بخشی از این سفر، جنبه تفریحی و درمانی داشته باشد، بخشی هم به این خاطر است که شاه می‌رود ببیند که چه خبر است. شاه مقایسه مستقیمی بین اروپا و ایران انجام نمی‌دهد. اما در سفرنامه‌اش شهرهای مختلف اروپا را مدام با هم مقایسه می‌کند. مثلا اشاره می‌کند که روسیه بسیار آبادان بود. یا در مورد اروپا می‌گوید انضباطش به چشم می‌آید و رفته رفته آبادتر می‌شود. یا در مورد پاریس می‌گوید؛ آبادتر از این جایی پیدا نمی‌شود.

نظم و انضباط نیروهای نظامی که در طول مسیر برای مظفرالدین شاه مانور می‌دهند یا عملیات نظامی انجام می‌دهند، هم توجهش را جلب می‌کند. اما هرگز به‌طور مستقیم هیچ اشاره‌ای به مقایسه ایران با اروپا نشده است. در جایی از سفرنامه‌اش آورده است: «شخصی که آن عمارات عالیه و آثار عظیمه و اعمال بزرگ اروپا را ملاحظه می‌کند وقتی به اینجا رسیده و این وضع‌ها را می‌بیند تفاوت درجات ترقی و تنزل و اختلاف مراتب تمدن را سیر کرده از کسب امور آگاه می‌شود و مایه بسی تعجب است که این انسان همان نوع انسان است که در آن نقاط زمین به آن مقامات عالیه و درجات ترقی و عظمت رسیده و در این نقاط زمین با قرب جوار هنوز در درجه طفولیت مانده و تازه می‌خواهد جانی بگیرد.» این سخن را وقتی از بلگراد به صوفیه می‌آید، می‌نویسد. در واقع در ذهنش این مقایسه را انجام داده و حتما به تفاوت کشور خودش با آن کشورها واقف است شاید به خاطر همین است که وقتی به ایران می‌آید، نظر مثبتی به ایجاد کارخانه برق دارد و دستور ساخت این کارخانه را صادر می‌کند.
 


ـ بر روی جلد کتاب نام فرد دیگری هم آمده است. همکاری شما در تصحیح کتاب به چه صورت بوده است و اصولا برای ارائه کتاب چه کارهایی انجام دادید؟
ما تلاش کردیم نوعی ارائه پاکیزه نسبت به متن اولیه داشته باشیم. تصحیح، هنگامی صورت می‌گیرد که چند نسخه خطی وجود داشته باشد که نسخه‌نویسان آن‌ها را نوشته‌اند و مصحح تلاش می‌کند تا از میان آن‌ها به این نتیجه برسد که نسخه اصلی چه بوده است. نسخه ما نسخه چاپی بود که زیرنظر دربار چاپ شده بود کار ما نوعی پیرایش بود. نسخه بمبئی که نزد عباسقلی صادقی بود و به‌عنوان یک ارث خانوادگی به او رسیده بود. از میرزا معصوم‌خان که از مهام وزارت خارجه آن روزگار در تبریز بود. او نواده قاجار محسوب نمی‌شد اما از دولتمردان حکومتی دوره قاجار است.

این مجموعه به عباسقلی صادقی رسیده بود و او به من پیشنهاد داده بود که روی این کتاب کار کنم. در متن اولیه آشفتگی‌های در اسلوب و شیوه نگارش کتاب دیده می‌شود و ما متن را به شیوه امروزی یک دست کردیم. حروف‌نگاری ما هم امروزی شد. متن قدیمی پر از اشتباهات املایی بود. ما این اشتباهات را برطرف کردیم. علائم سجاوندی در متن اولیه نیست. علائم را هم اضافه کردیم. تلفظ را مشخص کردیم و کلمات دشوار حرکت‌گذاری شد. این کاری بود که ما روی متن اصلی کردیم اما به تلفظ واژه وفادار بودیم. در متن قدیمی نفت نوشته شده بود؛ «نفط».

ما آن را به نفت تغییر دادیم اما در پاورقی نوشتیم که چون تلفظ یکی بود ما املای امروزی را به کار بردیم اما کالسکه در قدیم نوشته می‌شد؛ «کالسگه». ما این را به همین شیوه در متن حفظ کردیم چون مسئله تلفظ بود. یعنی جایی که تلفظ تغییر کرده بود به تلفظ‌ها دست نزدیم. در پانوشت‌ها اما معنای تمام کلمات را آوردیم و همه وقایع را شرح دادیم و سعی کردیم پانوشت‌ها طوری گسترده باشد که خواننده کتاب به خوبی روزگاری که این سفر اتفاق افتاده را بشناسد. وضعیت کشورها و موقعیت آن‌ها را بسنجد و از آن‌ها آگاه شود.
 
ـ به نظر خودتان، خواندن این کتاب چه تغییری در تصور عمومی ما از پرتره این پادشاه قاجار ایجاد می‌کند؟
تغییر اتفاق می‌افتد. ما در این کتاب با شاهی روبرو هستیم که نثر بسیار ساده‌ای دارد. نثر منشیانه و سنگینی نیست. نثر روشن و روانی است. در بررسی تحول نثر فارسی در دوران معاصر، می‌توان روی این سفرنامه هم کار کرد و نباید از آن غفلت کرد. از مظفرالدین شاه بیش از این تصویری ارائه شده بود که نشانگر آدمی علیل و نادان و ترسو است. حتی امضاء کردن فرمان مشروطه را هم برای مظفرالدین شاه امتیازی محسوب نمی‌کنند. این سفرنامه نشان می‌دهد که اینطورها هم نیست. شاه در این سفر به مدارس دخترانه در اروپا می‌رود و با امر آموزش دختران آشنا می‌شود. او دارالشورا را در کشورهای اروپایی می‌بیند و همین مشاهدات شاید در امضاء کردن فرمان مشروطه موثر بود. تصویر عمومی که از او ارائه شده این است که وقتی رعد‌و برق می‌زند، او می‌ترسد و به زیر عبای سید بحرینی می‌رود. در طول این سفر بارها رعد و برق می‌زند و شاه هیچ اشاره‌ای به زیر عبارفتن نمی‌کند. به نظر می‌رسد بسیاری از این موارد پرداخته شده و ساخته ذهن مردمی است که حرف زدن درباره ضعف پادشاه برایشان خوشایند بود.

نمونه دیگری که در جریان سفر او اتفاق می‌افتد این است که خبری دیر به او می‌رسد و شاه می‌گوید حتی در دهات اروپا هم جاهایی هست که اخبار به وسیله تلگراف به آنجا می‌رسد و آن‌ها خبرها را روی دیواری نصب می‌کنند تا همه بخوانند. به‌هرحال مشاهده این‌ها، روی ذهن شاه تاثیر می‌گذارد. این کتاب ما را به تصویری واقعی از مظفرالدین شاه می‌رساند. مردی که خرید زیاد می‌کند. دست و پایش درد می‌کند. از رقص و آواز خوشش می‌آید، تیرانداز بسیار خوبی و از موارد مربوط به توپخانه بسیار آگاه است. کاش یک روانشناس، براساس اطلاعات داده شده در این کتاب، مظفرالدین شاه را مورد بررسی قرار دهد.
 
ـ جذابیت محتوای کتاب را در چه می‌بینید؟
این کتاب را می‌توان به عنوان بخشی از فرآیند آشنایی ایرانیان با اروپا در نظر گرفت و از این نظر، اهمیت بسیار دارد که شاه ایرانیان در یک دوره اروپا را چطور توصیف کرده است. در حوزه مطالعات توسعه و تاریخ معاصر هم می‌تواند بررسی شود. این کتاب را می‌توان تکه‌تکه خواند اما کاش به‌ترتیب و به مرور مانند یک داستان و رمان خوانده شود. با این تفاوت که در این روایت از منظر شاه به جهان نگریسته شده است. 
منبع : ایبنا

درباره نویسنده ، شاعر و مترجم جوان ایلامی ؛ بابک زمانی

 

Image result for ‫بابک زمانی نویسنده‬‎.
جشن امضای رمان #بعد_از_ابر
پرفروش ترین رمان نمایشگاه کتاب تهران
نوشته #بابک_زمانی ، نویسنده ی سرشناس ایلامی.
@babak.zamani
.
(این رمان در ۱۵ روز به چاپ ششم رسیده است)
.
.
پنجشنبه ۳خرداد ۹۷
ساعت ۷ عصر
پارک کودک،جنب پدر خوب، کافه کتاب هامون
.
.
.
کتاب های #بابک_زمانی:
.
(تالیف ها)
_رمان �بعد از ابر� / نشر ایجاز
_مجموعه شعر اجسام / نشر فصل پنجم
_مجموعه شعر اعداد / نشر فصل پنجم
.
(ترجمه ها)
_نفس عمیق/گزینه اشعار یانیس ریتسوس/ترجمه بابک زمانی/نشر نگاه
_سرود معدنچی/گزینه اشعار ویکتور خارا/ترجمه بابک زمانی/نشر چشمه
_من مردُم ام/گزینه اشعار کارل سندبرگ/ ترجمه بابک زمانی/نشر ثالث
_عجیب ترین کلمات/گزینه اشعار ویسواوا شیمبورسکا/ ترجمه بابک زمانی/نیماژ
_از خودت برایم بگو/۵۲قطعه عاشقانه از پابلو نرودا/ ترجمه بابک زمانی/با همکاری ۱۷ عکاس برجسته ایرانی/ نشر کوله پشتی
_همچون یک خانه به دوش/باب دیلن/ ترجمه بابک زمانی/نشر کوله پشتی
_بهشت نیمه کاره/گزینه اشعار توماس ترانسترومر/ ترجمه بابک زمانی/نشر فصل پنجم
_دیوار/گزینه اشعار شیرکو بیکس/ ترجمه بابک زمانی/نشر فصل پنجم
.
@babak.zamani

 اخیرا جشن امضای رمان بعد از ابر اثر قلم بابک زمانی در ایلام برگزار گردید.رمان بعد از ابر پرفروش ترین رمان نمایشگاه کتاب تهران در سال 1397 بود. (این رمان در ۱۵ روز به چاپ ششم رسیده است). آثار بابک زمانی شامل تالیف ها : رمان بعد از ابر / نشر ایجاز _مجموعه شعر اجسام / نشر فصل پنجم _مجموعه شعر اعداد / نشر فصل پنجم . و ترجمه ها : شامل نفس عمیق/گزینه اشعار یانیس ریتسوس/ترجمه بابک زمانی/نشر نگاه _سرود معدنچی/گزینه اشعار ویکتور خارا/ترجمه بابک زمانی/نشر چشمه _من مردُم ام/گزینه اشعار کارل سندبرگ/ ترجمه بابک زمانی/نشر ثالث _عجیب ترین کلمات/گزینه اشعار ویسواوا شیمبورسکا/ ترجمه بابک زمانی/نیماژ _از خودت برایم بگو/۵۲قطعه عاشقانه از پابلو نرودا/ ترجمه بابک زمانی/با همکاری ۱۷ عکاس برجسته ایرانی/ نشر کوله پشتی _همچون یک خانه به دوش/باب دیلن/ ترجمه بابک زمانی/نشر کوله پشتی _بهشت نیمه کاره/گزینه اشعار توماس ترانسترومر/ ترجمه بابک زمانی/نشر فصل پنجم _دیوار/گزینه اشعار شیرکو بیکس/ ترجمه بابک زمانی/نشر فصل پنجم .

در ادامه ، متن گفت و گوی خبرگزاری کرد پرس در بهمن ماه 1393 را با این نویسنده ایلامی درباره آثار ترجمه ایشان ، خواهید خواند  :
 
گفتگو با بابک زمانی مترجم، نویسنده و شاعر ایلامی:
 

خبرگزاری کردپرس _ سرویس فرهنگ و هنر: بابک زمانی از سن ۱۸ سالگی شروع به تدریس زبان انگلیسی کرده و بنابر منابع غیر رسمی، جزو جوان ترین مدرسان زبان انگلیسی در ایران بوده است. بیشتر فعالیت های وی ابتدا در زمینه های علمی، کیهان شناسی و فیزیک بوده و مطالب زیادی هم در این زمینه ها به تحریر درآورده،بگونه ای که سه بار برگزیده جشنواره ی جوان خوارزمی شده است. 
در حوزه ی ادبیات و شعر جهان اولین کارش را با ترجمه ی گزینه اشعاری از توماس ترانسترومر (شاعر سوئدی و برنده ی جایزه نوبل ادبی 2011) آغاز کرده، این کتاب تحت عنوان (برای مرگ و زندگی) توسط نشر بوتیمار در دست چاپ است. پس از این مجموعه، به دلیل علاقه ی خیلی زیادش به آرزویی که برای ترجمه ی گزینه اشعاری از یانیس ریتسوس(شاعر شهیر یونانی) یک مجوعه ی نسبتا کامل از گزینه اشعار ریتسوس ترجمه کرده است و این اشعار خود بابک زمانی نیز با عنوان (نفس عمیق) تا چند مدت دیگر توسط نشر نیماژ وارد بازار کتاب خواهد شد. هم اکنون هم در حال ترجمه ی گزینه اشعاری از کارل سندبرگ (شاعر آمریکایی) است و ترجمه ی چندین مقاله ی ادبی و چندین داستان را به صورت منتشر نشده در کارنامه ی ادبی خود دارد.
وی همچنین، قصد دارد در اینده آثار ترانسترومر را به کردی نیز ترجمه کند.
خبرگزاری کردپرس به همین مناسبت و جهت اطلاع بیشتر از کارهای این مترجم گفتگویی با وی انجام داده که در ادامه می آید:

در ابتدا بفرمایید ﭼﺮﺍ آثار ﺗﺮﺍﻧﺴﺘﺮﻭﻣﺮ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯾﺪ؟

ﺍﮐﺜﺮ ﻣﺘﺮﺟﻢ ﻫﺎ ﺗﻤﺎﯾﻞ دارند ﺭﻭﯼ ﺁﺛﺎﺭ ﺷﺎﻋﺮ ﯾﺎ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ ﺍﯼ ﮐﺎﺭ ﺑﮑﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﻓﻀﺎﯼ ﺍﺛﺮ ﺑﺎ ﻓﻀﺎﯼ ﺫﻫﻨﯽ ﺧﻮﺩ ﻣﺘﺮﺟﻢ ﻫﻤﺎﻫﻨﮓ ﺑﺎﺷﺪ ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﻣﺪﺕ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ ﯾﺎ ﺷﺎﻋﺮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ . ﺑﻨﺪﻩ ﺍﺯ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ 92 ﺗﺮﺟﻤﻪ ﯼ ﺍﺷﻌﺎﺭ ﺗﺮﺍﻧﺴﺘﺮﻭﻣﺮ ﺭﺍ ﺁﻏﺎﺯ ﮐﺮﺩﻡ . " ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺍﺳﺖ ﺳﺎﺣﻠﻢ . ﻣﺮﮒ ﺍﮔﺮ ﺩﻭ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺑﺎﻻ ﺑﯿﺎﯾﺪ ، ﻏﺮﻕ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ " ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺧﻮﺍﻧﺪﻡ ﻭ ﻣﺮﺍ ﻣﺠﺬﻭﺏ ﺍﯾﻦ ﺷﺎﻋﺮ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺧﻮﺍﻧﺪﻡ ﻣﺠﺬﻭﺏ ﺗﺮ ﺷﺪﻡ . ﺷﻌﺮﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺩر ﻓﻀﺎﯼ ﺍﺩﺑﯽ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺯﺧﻮﺭﺩ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻋﻼﻗﻪ ﻣﻨﺪﺍﻥ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺭا ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺟﺬﺏ ﮐﺮﺩ. ﻫﻤﯿﻦ ﺩﺭ ﻣﻦ ﺍﻧﮕﯿﺰﻩ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﯾﮏ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺑﮑﻨﻢ.

ﭼﻘﺪﺭ ﮐﺎﺭ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺮﺩ؟ ﻭ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﯽ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺘﯿﺪ؟

ﺍﻭﺍﯾﻞ ﻣﺮﺩﺍﺩ ﻣﺎﻩ 93 ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﻦ ﮐﺎﺭ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﯼ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺗﺮﺍﻧﺴﺘﺮﻭﻣﺮ ﺭﺍ ﺑﺴﺘﻢ . ﺩﺭ ﭘﺮﻭﮊﻩ ﯼ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﻣﺴﺘﻘﯿﻤﯽ ﺑﺮﻗﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﺳﮑﺘﻪ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﻌﻠﻮﻟﯿﺖ ترانسترومر ﺷﺪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﻣﮑﺎﺗﺒﻪ ﺍﯼ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺧﺎﻧﻢ " ﻣﻮﻧﯿﮑﺎ ﺗﺮﺍﻧﺴﺘﺮﻭﻣﺮ " ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯿﺪﻫﺪ. ﻭ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﯾﮏ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﺸﺘﺮﮎ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ، ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺭﻫﺒﺮ ﺍﺭﮐﺴﺘﺮ ﺩﺍﻧﻤﺎﺭﮎ ﺁﻗﺎﯼ "ﻫﺎﻧﺲ ﻫﻨﺮﯾﮏ ﻧﻮﺭﺩﺳﺘﺮﻭﻡ "ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺍﻧﻤﺎﺭﮐﯽ ﺍﻻﺻﻞ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺗﺮﺍﻧﺴﺘﺮﻭﻣﺮ ﻫﻢ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﻭ ﺭﻭﯼ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﯼ ﺷﻌﺮﺍﯼ ﺗﺮﺍﻧﺴﺘﺮﻣﺮ ﻫﻢ ﺍﭘﺮﺍﯼ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻭ ﺍﺟﺮﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ . ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺗﺮﺍﻧﺴﺘﺮﻭﻣﺮ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯿﮑﺮﺩم ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺑﻪ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻧﺸﺪﻩ ﺍﻣﺎ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ ﻭ ﺍﺳﺘﻘﺒﺎﻝ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺷﻌﺮﺷﺎﻥ ﺑﻪ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺑﺸﻮﺩ . ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﻭ ﺳﻪ ﻣﺠﻮﻋﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻥ ﺷﺪﻩ است.

ﺳﺨﺘﯽ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﯼ ﺍﺷﻌﺎﺭ ﺗﺮﺍﻧﺴﺘﺮﻭﻣﺮ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻓﻀﺎﯾﯽ ﭘﯿﭽﯿﺪﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻣﻨﺘﻘﺪﺍﻥ ﺍﺯ ﺁﻥ ﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ؟

ﺷﺎﻋﺮﯼ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻓﻀﺎﯼ ﺫﻫﻨﯽ ﺷﻤﺎ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﺎﺷﺪ .. ﻭﻗﺘﯽ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﻌﺮ ﺗﺮﺍﻧﺴﺘﺮﻭﻣﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﺪ ﭘﯿﭽﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﺟﻤﻼﺕ ﮔﺎﻫﺎ ﻗﻄﻊ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ، ﭼﺸﻤﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﻨﺪﺩ، ﻭﺍﺭﺩ ﻣﺤﯿﻄﯽ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺭﻫﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ .. ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺻﺤﻨﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﻓﯿﻠﻢ ﺭﺍﺯﺁﻟﻮﺩ، ﺑﺎ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﻣﺠﻬﻮﻝ ﺗﻮﯼ ﺫﻫﻨﺘﺎﻥ ﺭﻫﺎﯾﺘﺎﻥ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ... ﻣﺤﯿﻂ ﻫﺎﯼ ﭘﯿﭽﯿﺪﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺭﮔﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﺷﺪﯾﺪ ﺍﺯ ﺳﻮﺭﺋﺎﻝ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﻢ . ﺑﻪ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﯼ ﺑﻨﺪﻩ، ﺷﻌﺮﻫﺎﯼ ﺗﺮﺍﻧﺴﺘﺮﻭﻣﺮ ﺗﺎ ﺣﺪﯼ ﺑﻪ ﺷﻌﺮﻫﺎﯼ ﺍﺣﻤﺪﺭﺿﺎ ﺍﺣﻤﺪﯼ ﺩﺭ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺍﺳﺖ . ﻣﻦ ﺍﮐﺜﺮ ﺷﻌﺮﻫﺎﯼ ﺍﺣﻤﺪﺭﺿﺎ ﺍﺣﻤﺪﯼ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺍﻡ ﮔﺎﻫﯽ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﻌﺮﻫﺎ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻡ ﻭﻟﯽ ﺍﺯ ﻣﺤﯿﻄﯽ ﮐﻪ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻟﺬﺕ ﻣﯽ ﺑﺮﻡ .ﻭ ﺑﻪ ﻋﻘﯿﺪﻩ ﯼ ﻣﻦ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﺎﻓﯽ ﺳﺖ. ﺣﺎﻻ ﺍﮔﺮ ﻣﺜﻼ ﺷﻌﺮﻫﺎﯼ ﺍﺣﻤﺪﯼ ﺑﻪ ﺳﻮﺋﺪﯼ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺑﺸﻮﻧﺪ - ﻣﺎ ﮐﻪ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺯﺑﺎﻥ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﻤﯿﺸﻮﯾﻢ - ﻣﺘﺮﺟﻢ ﻭ ﻣﺨﺎﻃﺒﺎﻥ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﯼ ﺷﻌﺮ ﺍﺣﻤﺪﯼ ﺑﺎﯾﺪ ﭼﻪ ﺑﮑﻨﻨﺪ ! ؟

ﺧﺐ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺩﺳﺖ ﺷﻌﺮﻫﺎ ﭼﻪ ﻫﺴﺖ؟

ﺑﺎﯾﺪ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺎ ﻣﺤﯿﻂ ﺷﻌﺮﯼ ﺍﯾﻦ ﺩﺳﺖ ﺷﺎﻋﺮﺍﻥ ﺁﺷﻨﺎ ﺑﺸﻮﯾﻢ ... ﻫﻤﺎﻥ ﻣﺴﯿﺮﯼ ﮐﻪ ﺷﺎﻋﺮ ﺭﻓﺘﻪ ﺭﺍ ﺑﺮﻭﯾﻢ . ﻣﺘﺮﺟﻢ ﻫﻢ ﺩﺳﺘﺶ ﺑﺎﺯ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﯼ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻫﺪ .. ﺩﻗﯿﻘﺎ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺭﺩﭘﺎﯼ ﮐﻪ ﺷﺎﻋﺮ ﺩﺭ ﺑﺮﻑ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ ﻗﺪﻡ ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ . ﺗﺮﺍﻧﺴﺘﺮﻭﻣﺮ ﺩﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺷﻌﺮﻫﺎﯾﺶ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ : " ﺑﯿﺰﺍﺭ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﮐﻠﻤﺎﺕ ﻣﯽ ﺁﯾﻨﺪ / ﮐﻠﻤﺎﺗﯽ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﺯﺑﺎﻧﯽ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ / ﺭﺍﻫﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺰﯾﺮﻩ ﺍﯼ ﭘﻮﺷﯿﺪﻩ ﺍﺯ ﺑﺮﻑ ﺩﺭ ﭘﯿﺶ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻡ. /ﻏﯿﺮ ﺍﻫﻠﯽ ﻫﺎ ﻫﯿﭻ ﮐﻠﻤﻪ ﺍﯼ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ/. ﺻﻔﺤﺎﺗﯽ ﻧﺎ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺳﻮ ﭘﺮﺍﮐﻨﺪﻩ ﺍﺳﺖ/. ﺍﺯ ﻣﺴﯿﺮ ﮔﻮﺯﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﮔﺎﻡ ﺑﺮ ﻣﯿﺪﺍﺭﻡ / ﻫﻤﺎﻥ ﺯﺑﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﮐﻠﻤﻪ ﺍﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ ". ﺯﺑﺎﻥ ﺷﺎﻋﺮ ﺯﺑﺎﻥ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺯﺑﺎﻥ ﻭﺟﻮﺩ. ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﺑﺎ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﯼ ﻣﺮﮒ ﻭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺍﺳﺖ ...ﺷﺎﯾﺪ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﮐﻠﻤﻪ ﯼ ﺩﺭﺳﺘﯽ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﻭﻟﯽ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﮔﻔﺖ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﯼ ﺫﻫﻨﯽ ﺍﺵ ﻧﻮﻋﯽ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﯼ ﺍﮔﺰﯾﺴﺘﺎﻧﺴﯿﺎﻟﯿﺴﻢ ﻭ ﻭﺟﻮﺩ ﮔﺮﺍﯾﯽ ﺍﺳﺖ .

ﺗﺮﺟﻤﻪ ﯼ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺁﺯﺍﺩ ﺍﺳﺖ ﯾﺎ ﻟﻔﻆ ﺑﻪ ﻟﻔﻆ؟

ﻣﻦ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﯼ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺁﺯﺍﺩ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺩﻩ ﺍﻡ . ﺗﺮﺟﻤﻪ ﯼ ﺧﻮﺏ ﺑﺎ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﯼ ﺁﺯﺍﺩ ﻓﺮﻕ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﻣﺘﺮﺟﻢ ﺍﮔﺮ ﺗﻮﺍﻧﻤﻨﺪ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﮐﻠﻤﺎﺕ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﯾﮏ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﯼ ﺧﻮﺏ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻫﺪ ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺷﺎﻋﺮ ﺭﺍ ﮐﻨﺎﺭ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﻢ ﻭ ﮐﻠﻤﺎﺕ ﺫﻫﻦ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﮑﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﻣﺘﺮﺟﻢ ﻫﺎ ﺍﻻﻥ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﭼﻨﯿﻦ ﮐﺎﺭﯼ ﻫﺴﺘﻨﺪ . ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺑﻨﺪﻩ ﯾﮏ ﻣﺘﺮﺟﻢ ﺑﻪ ﺩﺍﻣﻨﻪ ﯼ ﻟﻐﺎﺕ ﻗﻮﯼ ﺗﺮﯼ ﺍﺯ ﺯﺑﺎﻥ ﺧﻮﺩﺵ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺗﺎ ﺁﻥ ﺯﺑﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ . ﯾﻌﻨﯽ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﮔﺮ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﺍﺯ ﺯﺑﺎﻥ ﻓﺮﺍﻧﺴﻮﯼ ﺑﻪ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ،ﯾﮏ ﻣﺘﺮﺟﻢ ﺧﻮﺏ ﺑﻨﻈﺮ ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺍﻣﻨﻪ ﯼ ﻟﻐﺎﺕ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺍﺵ ﺍﺯ ﺩﺍﻣﻨﻪ ﻟﻐﺎﺕ ﻓﺮﺍﻧﺴﻮﯼ ﺍﺵ ﻗﻮﯼ ﺗﺮ ﺑﺎﺷﺪ. ﺩﻟﯿﻞ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺘﻦ ﻭ ﻟﻐﺎﺕ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﺩﺭ ﺷﻌﺮ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﭘﯿﺶ ﺭﻭﯼ ﺷﻤﺎﺳﺖ. ﺍﯾﻦ ﺷﻤﺎ ﻫﺴﺘﯿﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺳﺖ ﺷﻌﺮ ﺭا ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻭﺍﻟﺒﺘﻪ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺗﺮﯾﻦ ﻭﺍﮊﮔﺎﻥ ﺯﺑﺎﻥ ﺧﻮﺩﺕ ﺁﺷﻨﺎﯾﺶ ﮐﻨﯽ. ﺩﺭ ﻣﻘﻮﻟﻪ ﯼ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﻣﻨﺘﻘﺪﯾﻦ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺷﻌﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻧﯿﺴﺖ . ﺷﻌﺮ ﺩﺭ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﮔﺎﻫﺎ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ . ﻧﺎﺑﻮﺩ ﻧﻪ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﺳﺎﺧﺘﺎﺭ ﺷﮑﻨﯽ، ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻟﺤﺎﻅ ﮐﻪ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻧﯿﺴﺖ . ﺍﺯ ﺯﺑﺎﻥ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺩﻭﻡ ﯾﺎ ﺳﻮﻡ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺨﺖ ﺗﺮ ﺳﺖ ﺁﻧﻬﻢ ﺑﺪﻭﻥ ﻫﯿﭻ ﮐﻠﻤﻪ ﯼ ﻣﺸﺘﺮﮐﯽ .

ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﻭﺻﺎﻑ ﯾﻌﻨﯽ ﺑﻩ ﺍﺻﻄﻼﺡ باید ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﺗﺮﺟﻤﻪ شد؟

ﻧﻪ ! ﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﮐﻪ ﺷﻌﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﺗﻼﺷﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻧﮑﻨﯿﻢ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﺤﺮﻭﻡ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯾﻢ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺟﻬﺎﻥ ﺍﺩﺑﯽ . ﺩﯾﮕﺮ ﻫﺮ ﮐﺸﻮﺭﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﺪ ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﺟﻮﺍﯾﺰ ﺑﯿﻦ ﺍﻟﻤﻠﻠﯽ ﻫﻢ ﺑﯽ ﻣﻌﻨﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ . ﺷﻌﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻧﯿﺴﺖ، ﺩﺭﺳﺖ ﻭﻟﯽ ﻣﺎ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﯿﻢ ﻣﺤﯿﻂ ﻭ ﺣﺲ ﺭﺍ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻗﯿﺪﻭ ﺑﻨﺪﻫﺎ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻣﺶ ﻣﺤﺮﻭﻡ ﻧﮑﻨﯿﻢ . ﺷﻌﺮ ﮐﻠﻤﻪ ﻧﯿﺴﺖ، ﻣﺤﯿﻂ ﺍﺳﺖ . ﻣﺜﻠﻦ ﮐﻠﻤﻪ ﯼ ﺻﺎﺑﻮﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻌﺮ ﻣﺎ ﺷﺎﯾﺪ ﮐﻠﻤﻪ ﯼ ﺧﺎﺻﯽ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﻭﻟﯽ ﺩﺭ ﺷﻌﺮ ﻭ ﻣﺤﯿﻂ ﺩﯾﮕﺮ ﺻﺎﺑﻮﻥ ﯾﮏ ﻧﻤﺎﺩ ﯾﺎ ﺷﺎﺧﺺ ﺑﺎﺷﺪ . ﺑﻪ ﺗﺎﺯﮔﯽ ﺍﺯ ﭘﺎﻭﻝ ﻭﺍﻟﺮﯼ " ﺷﺎﻋﺮﻭ ﺗﺌﻮﺭﯾﺴﯿﻦ ﻓﺮﺍﻧﺴﻮﯼ " ﯾﮏ ﻣﻄﻠﺒﯽ ﺭﻭ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﻭﻥ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ " ﯾﮏ ﺷﻌﺮ ﻫﯿﭽﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ ﺍﯾﻦ ﻣﺎ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ." ﺷﻌﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﻣﺎ ﻣﺎ ﮔﺎﻫﯽ ﺷﻌﺮ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺍﺻﻠﯽ ﺭﺍ ﻫﻢ ﮐﺎﻣﻼ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﯾﻢ . ﺷﻌﺮ ﯾﮏ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺣﺴﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻌﻀﺎ ﭘﯿﺶ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﻣﺎ ﺑﺎ ﺷﺎﻋﺮﯼ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺑﺮﻗﺮﺍﺭ ﻧﮑﻨﯿﻢ . ﺍﻣﺎ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﯼ ﺷﻌﺮ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻏﯿﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﻧﯿﺴﺖ، ﺑﺤﺚ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﻌﺮ ﺗﻤﺎﻣﺎ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﺣﺘﯽ ﺩﺭ ﺣﯿﻦ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺷﻌﺮ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻏﯿﺭ ﺍﺯ ﺷﻌﺮ ﺷﺎﻋﺮ ﺧﻠﻖ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺛﺮ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺭﺍ ﻣﺨﺘﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﺣﺎﻻ ﺩﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﻫﻢ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ... ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻫﺪﺭ ﺭﻓﺘﻦ ﭼﻨﺪ ﺩﺍﻧﻪ ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺭ ﺍﺯ ﺷﻌﺮ ﺷﺎﻋﺮﺍﻥ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﺤﺮﻭﻡ ﺑﮑﻨﯿﻢ.

ﺍﺭﺯﺵ ﺷﻌﺮﯼ ﺍﺛﺮ ﺗﺎ ﭼﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺣﻔﻆ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺩﺭ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﭘﺮﻭﺳﻪ ﯼ ﺗﺮﺟﻤﻪ؟

ﻣﺎ ﻣﺜﻼ ﺩﺭ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﮐﻠﻤﺎﺗﯽ ﮐﻪ ﺷﺎﻋﺮ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﯾﻢ، ﺩﺭ ﭘﻨﺠﺮﻩ، ﻣﺮﺩ، ﺯﻥ، ﺍﻣﺎ ﭼﺮﺍ ﺷﻌﺮ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻣﯿﮑﻨﺪ؟ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺍﺧﺘﻼﻑ ﺩﺭ ﻣﺤﯿﻂ ﻫﺎﯼ ﺳﺮﺍﯾﺶ ﻭ ﺍﺭﺯﺵ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺍﯾﻦ ﮐﻠﻤﺎﺕ ﺩﺭ ﻣﺤﯿﻂ ﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺍﺳﺖ . ﻣﺎ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﯿﻢ ﺑﮕﻮﯾﯿﻢ ﺭﯾﺘﺴﻮﺱ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﺯﻧﯽ ﮐﻨﺎﺭ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ،ﺍﯾﺸﺎﻥ ﯾﻮﻧﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﺎ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ﮐﻪ ﺯﻧﯽ ﮐﻨﺎﺭ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﺎﯾﺴﺘﺪ . ﻣﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﺯﻥ ﺭﺍ ﺗﺼﻮﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﻟﺬﺕ ﻣﯽ ﺑﺮﯾﻢ . ﻭﻟﯽ ﺩﺭ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﺍﺷﻌﺎﺭ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﺎﺭ ﺑﺮ ﻣﻌﻨﺎ ﺍﺭﺟﺤﯿﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺳﺨﺖ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ . ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺗﺮﺍﻧﻪ ﻫﺎ ﮐﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﺮ ﺟﻨﺒﻪ ﯼ ﻟﻔﻈﯽ ﻭ ﺷﻨﯿﺪﺍﺭﯼ ﺍﺳﺘﻮﺍﺭﻧﺪ.

ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﯼ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺁﺛﺎﺭ ﺭﯾﺘﺴﻮﺱ ﺷﺎﻋﺮ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪ ﯾﻮﻧﺎﻧﯽ ﻫﻢ ﺑﻔﺮﻣﺎﯾﯿﺪ .

ﺗﺮﺟﻤﻪ ﯼ ﺗﺮﺍﻧﺴﺘﺮﻭﻣﺮ ﺟﺰﻭ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﯼ ﮐﺎﺭ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺍﯼ ﻣﻦ ﺑﻮﺩ، ﮔﺎﻡ ﺍﻭﻝ، آﻥ ﻫﻢ ﺑﺎ ﯾﮏ ﺍﺛﺮ ﭘﯿﭽﯿﺪﻩ ﻭ ﺳﺨﺖ . ﺣﻘﯿﻘﺘﺎ ﺩﺭ ﻣﺪﺕ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﮔﺰﯾده ی ﺷﻌﺮ ﺗﺮﺍﻧﺴﺘﺮﻭﻣﺮ ﺭﺍ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺑﺎ ﺩﺷﻮﺍﺭﯼ ﻫﺎﯾﯽ ﻣﻮﺍﺟﻪ ﺷﺪﻡ . ﺍﻣﺎ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﯼ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﯼ ﺑﻌﺪﯼ ﻣﻦ ﮐﻪ ﺍﺷﻌﺎﺭ "ﺭﯾﺘﺴﻮﺱ " ﺑﻮﺩ، ﺭﺍﺣﺖ ﺗﺮ ﺑﺎﺷﻢ . ﺗﺮﺟﻤﻪ ﯼ ﺍﺷﻌﺎﺭ ﺷﺎﻋﺮﺍﻧﯽ ﭼﻮﻥ ﺗﺮﺍﻧﺴﺘﺮﻭﻣﺮ، ﻣﺘﺮﺟﻢ ﺭﺍ ﻗﻮﯼ ﻣﯿﮑﻨﺪ . ﺣﺘﯽ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﯼ ﺍﯾﻦ ﺍﺷﻌﺎﺭ ﺭﻭﯼ ﺷﻌﺮﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﮔﺬﺍﺷﺖ . ﺗﺎﺛﯿﺮ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻌﻨﯽ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺩﯾﮕﺮ ﺭﺍﺿﯽ ﺑﻪ ﻧﻮﺷﺘﻦ ﻫﺮ ﺷﻌﺮﯼ ﻧﻤﯿﺸﻮﻡ، ﮐﻤﺘﺮ ﺷﻌﺮ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﻭ ﺳﻌﯽ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻭ ﺳﺮﻭﺩﻥ ﺷﻌﺮ ﺳﺨﺘﮕﯿﺮﺍﻧﻪ ﺗﺮ ﺑﺎﺷﻢ . ﺣﺎﻻ ﺍﮔﺮ ﻫﺮ ﺩﻭ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﯼ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﯼ ﺗﺮﺍﻧﺴﺘﺮﻭﻣﺮ ﻭ ﺭﯾﺘﺴﻮﺱ ﺭﺍ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﺑﻔﺮﻣﺎﯾﯿﺪ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﯼ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﺯﻣﯿﻦ ﺗﺎ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺭﻧﺪ . ﺗﺮﺍﻧﺴﺘﺮﻭﻣﺮ ﺑﺎ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﻭﺟﻮﺩﯼ ﺳﺮﻭﮐﺎﺭ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﯼ ﻭﺟﻮﺩﯼ ﺧﻠﻘﺖ ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺷﻌﺮ ﻫﺎﯼ ﺍﻗﺎﯼ ﺭﯾﺘﺴﻮﺱ ﻧﻤﻮﺩ ﯾﮏ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﺧﻮﺍﻩ، ﻣﺒﺎﺭﺯ ﻭ ﺍﻧﻘﻼﺑﯽ ﻭ ﮔﺎﻫﺎ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﻢ . ﺭﯾﺘﺴﻮﺱ ﻫﺮ ﻧﺦ ﺷﻌﺮﯼ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﺪ، ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﻣﯿﺒﻨﺪﺩ ﻭﻟﯽ ﺷﻌﺮ ﺗﺮﺍﻧﺴﺘﺮﻭﻣﺮ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻧﺦ ﻫﺎﯼ ﺭﻫﺎ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮐﻤﺘﺮ ﭘﯿﺶ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﮐﻪ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﮔﯿﺮﯼ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﺪﻫﺪ . ﺑﻨﺪﻩ ﮔﺰﯾﻨﻪ ﺍﺷﻌﺎﺭ ﻧﺴﺒﺘﺎ ﮐﺎﻣﻠﯽ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺣﺮﻓﻪ ﺍﯼ ﺭﯾﺘﺴﻮﺱ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﮐﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺁﺛﺎﺭﺵ ﺭﺍ ﭘﻮﺷﺶ ﻣﯿﺪﻫﺪ.

ﺗﺮﺟﻤﻪ ﯼ ﺁﺛﺎﺭ ﺭﯾﺘﺴﻮﺱ ﺍﺯ ﭼﻪ ﺯﺑﺎﻧﯽ ﺑﻮﺩ؟

ﻣﻦ ﺁﺛﺎﺭ ﺭﯾﺘﺴﻮﺱ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺑﻪ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ . ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﺎ ﺍﺻﻞ ﯾﻮﻧﺎﻧﯽ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﻄﺎﺑﻘﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻡ . ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺻﻮﺭﺕ ﮐﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺁﺗﻦ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﯾﻮﻧﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ . ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﺪ ﻭ ﻣﺘﻦ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺑﺮ ﻣﯿﺪﺍﺷﺘﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺮﺟﻤﻪ، ﺑﺎ ﺍﺻﻞ ﯾﻮﻧﺎﻧﯽ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﻄﺎﺑﻘﺖ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ .

ﺩﺭ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﯼ ﺁﺛﺎﺭ ﺍﺯ ﯾﻮﻧﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﻭ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺷﻌﺮ ﮐﻢ ﻧﻤﯽ ﺁﻭﺭﺩ؟

ﻣﺘﺮﺟﻢ ﻫﺎﯼ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺯﺑﺎﻥ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﯼ ﺁﺯﺍﺩ ﮐﻢ ﺩﺍﺭﻧﺪ . ﻋﯿﻦ ﻣﺘﻦ ﺭﺍ ﮐﻠﻤﻪ ﺑﻪ ﮐﻠﻤﻪ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﺗﺎ ﺣﺪ ﺧﯿﻠﯽ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﻢ ﺑﮕﻮﯾﯿﻢ ﮐﻪ ﻣﺸﮑﻠﯽ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﻣﺘﻦ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﮐﺮﺩﻡ . ﺗﺮﺟﻤﻪ ﯼ ﺁﺛﺎﺭ ﻣﺎ ﺍﺯ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺁﻣﺎﺭ ﺿﻌﯿﻔﯽ ﺩﺍﺭﺩ .

ﻧﻈﺮ ﺷﻤﺎ ﺭﺍﺟﻊ ﺑﻪ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﯼ ﺁﺛﺎﺭ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﭼﯿﺴﺖ؟

ﻣﺎ ﺍﺳﻄﻮﺭﻩ ﻫﺎﯼ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻭ ﺍﺩﺑﯽ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺩﺍﺭﯾﻢ. ﺍﯾﻦ ﺍﺳﻄﻮﺭﻩ ﻫﺎ ﻓﻘﻂ ﺑﺮﺍﯼ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻭ ﺍﺟﺘﻤﺎﻉ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺍﺳﺖ. ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﺑﺖ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺸﮑﻨﯿﻢ. ﺯﺑﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﺷﺎﻋﺮﺍﻥ ﻭ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺷﺪﻧﺸﺎﻥ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﻣﻄﻤﺌﻨﺎ ﺷﺎﻋﺮﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﯾﺎ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺷﻌﺮ ﻣﯽ ﺳﺮﺍﯾﺪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﻮﺟﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﺣﺮﻓﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﻔﺘﻦ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ . ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﺎ ﺣﺮﻓﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﻔﺘﻦ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﺍﻣﺎ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺍﯾﻢ ﺁﻧﻬﺎ ﺳﺮﺍﻍ ﻣﺎ ﺑﯿﺎﯾﻨﺪ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺷﺎﻋﺮﺍﻥ ﻣﺎ ﺑﺎ ﺷﺮﮐﺖ ﺩﺭ ﮐﻨﻔﺮﺍﻧﺲ ﻫﺎﯼ ﺷﻌﺮ ﻭ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺁﻣﺪ ﺑﻪ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﻭ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺁﺛﺎﺭﺷﺎﻥ ﺑﺎ ﺯﺑﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺷﻌﺮ ﻭ ﻃﺮﺯ ﺗﻔﮑﺮﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﺑﮑﻨﯿﻢ. ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﻔﺮﺍﻧﺲ ﻫﺎ ﺷﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺗﻌﺪﺍﺩﺷﺎﻥ ﮐﻢ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺍﻫﺪﺍﻑ ﺷﺨﺼﯽ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭﻟﯽ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﯽ ﺑﻪ ﺷﻌﺮ ﺷﺎﻋﺮﺍﻥ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﻢ ﮐﻤﮏ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ . ﻭ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﺎﺳﻨﺪ. ﻣﺎ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﯿﻢ، ﺁﻥ ﻫﻢ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺩﻭﺭ. ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺑﺎﺷﯿﻢ، ﮔﺬﺷﺘﻪ ﯼ ﺍﺩﺑﯽ ﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﺩﺍﺩﻣﺎﻥ ﻧﻤﯿﺮﺳﺪ. ﻣﺜﻼ ﻣﻼﺣﻈﻪ ﺑﻔﺮﻣﺎﯾﯿﺪ ﺩﺭ ﯾﻮﻧﺎﻥ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﻭ ﭼﻨﺪ ﺷﺎﻋﺮ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺍﺩﯾﺐ ﺩاﺸﺘﻪ ﺍﯾﻢ . ﺍﻣﺎ ﺷﻌﺮ ﯾﻮﻧﺎﻥ ﺭﻭ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺎ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﭼﻮﻥ ﯾﺎﻧﯿﺲ ﺭﯾﺘﺴﻮﺱ ﻣﯿﺸﻨﺎﺳﻨﺪ ﻭ ﻧﻪ ﭘﯿﺸﯿﻨﯿﺎﻥ. ﻭﻗﺘﯽ ﺷﻌﺮ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻣﺎ ﻗﻮﯼ ﺑﺎﺷﺪ، ﻧﮕﺎﻩ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻣﻌﻄﻮﻑ ﻣﯿﺸﻪ ﻭ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻍ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ. ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺍﯾﻦ ﻣﺎ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﻪ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﯿﻢ ﻧﻪ ﺑﻠﻌﮑﺲ.

ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﺯ ﺯﺑﺎﻥ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺑﻪ ﮐﺮﺩﯼ ﻭ ﺍﺯ ﮐﺮﺩﯼ ﺑﻪ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺁﻧﻬﺎ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺗﺎﺯﮔﯽ ﺯﯾﺎﺩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ﻧﻈﺮﺗﺎﻥ ﺭﺍﺟﻊ ﺑﻪ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺁﺛﺎﺭ ﺑﯿﻦ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﺯﺑﺎﻥ ﭼﯿﺴﺖ؟

ﺷﺎﻋﺮﺍﻥ ﻣﺎ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺷﻌﺮﻫﺎﯼ ﮐﺮﺩﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﭼﻮﻥ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﯼ ﺟﻐﺮﺍﻓﯿﺎﯼ ﻣﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﺎﺭ ﺯﯾﺎﺩ ﺧﺎﺻﯽ ﺻﻮﺭﺕ ﻧﮕﺮﻓﺘﻪ. ﻭﻟﯽ ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺑﺸﻮﻧﺪ ﺁﻧﻮﻗﺖ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﮐﺎﺭﯼ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ . ﺍﯾﻦ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺍﺯ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺑﻪ ﮐﺮﺩﯼ ﻭ ﺑﺎﻟﻌﮑﺲ ﺩﻭﺭ ﺧﻮﺩ ﭼﺮﺧﯿﺪﻥ ﺍﺳﺖ .

ﺧﺐ ﺑﻨﺪﻩ ﺑﻪ ﺷﺨﺼﻪ ﺷﻌﺮﻫﺎﯼ ﺷﯿﺮ ﮐﻮﻩ ﺑﯿﮑﺲ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺳﯿﺪ ﻋﻠﯽ ﺻﺎﻟﺤﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪﻡ ﻭ ﺑﺎ ﺷﯿﺮﮐﻮﻩ ﻣﺎﻧﻮﺱ ﺷﺪﻡ ... ﺍﯾﻦ ﯾﻌﻨﯽ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺑﻪ ﮐﺮﺩﯼ ﺷﻌﺮﻫﺎﯼ ﺷﯿﺮﮐﻮﻩ ﮐﻪ ﻟﻬﺠﻪ ﯼ ﺍﻧﻬﺎ ﺑﺎ ﻣﻦ ﮐﺮﺩ ﺯﺑﺎﻥ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺗﻮﺍﻧﺎﯾﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﺷﻌﺮﻫﺎ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺍﺻﻠﯽ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺑﯽ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩﻩ؟

ﻧﻪ . ﯾﻘﯿﻘﻨﺎ ﺑﯽ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﻧﯿﺴﺖ. آﻧﻬﻢ ﺑﺎ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﯼ ﺷﺎﻋﺮ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪﯼ ﻣﺜﻞ ﺳﯿﺪ ﻋﻠﯽ ﺻﺎﻟﺤﯽ ﻭﻟﯽ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺍﯾﻨﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﻢ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺳﺎﺩﻩ ﺗﺮﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﺷﻌﺮ ﻣﺎﺳﺖ ﻭ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻧﺰﺩﯾﮑﯽ ﻣﺤﯿﻂ ﺟﻐﺮﺍﻓﯿﺎﯼ ﺍﺳﺖ ﺑﯿﺸﺘﺮ . ﭼﻨﺪ ﮐﺸﻮﺭ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺟﻤﻌﯿﺖ ﮐﺮﺩﻧﺸﯿﻦ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺁﻧﻬﻢ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺑﺎ ﻟﻬﺠﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ. ﺍﯾﻦ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﯼ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺑﻪ ﮐﺮﺩﯼ ﺧﻮﺏ ﻫﺴﺖ ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﯿﻢ ﺭﻭﯼ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﺟﻬﺎﻥ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﻢ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﺧﺎﺭﺝ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺟﻐﺮﺍﻓﯿﺎ ﻫﻢ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺑﺸﻮﻧﺪ . ﺻﺤﺒﺖ ﭘﺎﯾﺎﯾﯽ ﺍﮔﺮ ﻫﺴﺖ ﺑﻔﺮﻣﺎﯾﯿﺪ .ﺑﻨﺪﻩ ﺑﺎ ﻫﻤﮑﺎﺭﯼ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﺩﺍﺭﻡ ﺷﻌﺮ ﺷﺎﻋﺮﺍﻥ ﺑﺰﮒ ﺭﻭ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﺑﻪ ﮐﺮﺩﯼ ﻫﻢ ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻥ ﮐﻨﯿﻢ . ﺗﻘﺎﺑﻞ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﻭ ﺳﻮﯾﻪ ﺑﺎﺷﻪ. ﺑﻨﻈﺮ ﻣﻦ ﺷﻌﺮ ﺗﻨﻬﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﻢ ﺻﺎﺩﺭﺍﺕ ﻭ ﻫﻢ ﻭﺍﺭﺩﺍﺕ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﻣﯿﺘﻮاﻧد ﻣﻔﯿﺪ ﺑﺎﺷد.

 

صحبت پایانی اگر هست بفرمایید:

ﺳﭙﺎﺳﮕﺰﺍﺭﻡ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﻭ ﻫﻤﮑﺎﺭاﻧﺘﺎﻥ ﺩﺭ ﺧﺒﺮﮔﺰﺍﺭﯼ ﮐﺮﺩﭘﺮﺱ

گفتگو از:فاطمه عبداللهی
منابع : کرد پرس 
          ایلامیان