نشست «امین‌السطان به روایت راویان معاصر، نگاه جدیدی به بحث روایت در تاریخ‌نگاری»

وظیفه پژوهشگر تاریخ دفاع از سیاستمداران نیست/ صدراعظم قاجار قادر به تغییر وضع موجود نبود

سعاد پیرا، عضو نشر تاریخ ایران و پژوهشگر گفت: بحثی که تا کنون درباره تمام رجال شده، بحثی قضاوتی محسوب می‌شود تا تاریخی. در حالی که در تاریخ‌نگاری وظیفه قضاوت ندارد؛ نه در تاریخ بلکه در دیگر رشته‌ها چنین وظیفه‌ای متصور نیست. ما وظیفه داریم به یک شناخت در تاریخ برسیم که به حقیقت یا واقعیت در تاریخ نزدیک بشویم.

وظیفه پژوهشگر تاریخ دفاع از سیاستمداران نیست/ صدراعظم قاجار قادر به تغییر وضع موجود نبود

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، نشست «امین‌السطان به روایت راویان معاصر، نگاه جدیدی به بحث روایت در تاریخ‌نگاری» با حضور سعاد پیرا، پژوهشگر و عضو نشر تاریخ ایران و دبیری عباس عربی، پژوهشگر تاریخ به کوشش موسسه هزار آوای تاریخ پنجشنبه شب 27 آبان ماه به صورت برخط برگزار شد.

سعاد پیرا، عضو نشر تاریخ و پژوهشگر در پاسخ به نگاهش درباره روایت در تاریخ گفت: در کتاب «مکاتبات امین‌السطان» سعی داشتم نگاه جدیدی به روایت داشته باشم. در حوزه مدرنیسم بحث روایت و روایت‌گری از عقلانیت، حقانیت مطلق و کاربرد روش‌های علمی استفاده می‌کند و رویکردی عقل‌گرایانه یا واقعیت‌گرایانه یا تجربه‌گرایانه دارد. وقتی این بحث را پیش می‌بریم مفهوم حقیقت عینی در روایت تفاوت پیدا می‌کند. فلسفه این بحث بر ساختار بافتمند معنا و ارزش دیدگاه‌های مختلف است و بر این دیدگاه‌های مختلف در روایت تاکید دارد و اساس حقیقت را در زندگی روزمره انسان و روابط انسانی آنها می‌داند و زندگی را متنی می‌داند که تفکر یک فعل تفسیری آن است و حقایق و ارزش‌ها جدایی ناپذیرند و علم همه فعالیت‌های انسان را دارای ارزش و اعتبار می‌کند. 

او افزود: بنابراین روایت دو رویکرد را برای مخاطب مطرح می‌کند؛ نخست مشخصه‌های تعیین‌کننده روایت و دیگری تبیین و تفیسری که ما از روایت داریم. چتمن معتقد است که روایت حاصل تلاقی گفتمان و داستان است. بنابراین بین داستان و گفتمان راوی یک تمایز قائل می‌شود. به هر حال میان داستان و گفتمان روایی یک تمایز همیشه وجود دارد و به عنوان یک ویژگی شاخص متن روایی در مقابل سایر متون قرار می‌گیرد، چتمن معتقد است منطق زمانی دوگانه روایت آن را از دیگر متون متمایز می‌کند. او روایت را نیازمند حرکت در طول زمان می‌داند و به لحاظ بیرونی و هم از لحاظ درونی آن را بیان می‌کند که حرکت در طول زمان به لحاظ بیرونی به آن بعد گفتمانی می‌دهد و به لحاظ درونی بعد داستانی. به این ترتیب کارکرد روایت تغییر پیدا می‌کند. او متون روایی را حاوی توالی زمانی می‌داند و ساختار بنیادین آن را ایستا و بی‌زمان. 

عضو نشر تاریخ ایران درباره شخصیت امین‌السطان و رویکردش در دوران صدارت در نقد کلیشه‌های تاریخی اظهار کرد: به نظرم بحثی که تا کنون درباره تمام رجال شده، بحثی قضاوتی محسوب می‌شود تا تاریخی. در حالی که در تاریخ‌نگاری وظیفه قضاوت ندارد؛ نه در تاریخ بلکه در دیگر رشته‌ها چنین وظیفه‌ای متصور نیست به جز در رشته حقوق که وظیفه در آن را دارند و آن هم بر اساس تخصص‌شان اما چه در تاریخ چه سایر رشته‌ها ما باید یاد بگیریم که به شناخت برسیم؛ یعنی ما وظیفه داریم به یک شناخت در تاریخ برسیم که به حقیقت یا واقعیت در تاریخ نزدیک بشویم. 

                               

 



سعاد پیرا با اشاره به تجربه صدراعظم سه پادشاه قاجار گفت: حقیقت یا واقعیت یک شخصیت تاریخی چیست؟ به چه شکل زندگی کرد؟ در چه ساختاری کار کرد؟ آیا در آن ساختار می‌توانست حرکت یا تغییری ایجاد کند؟ همان‌طور که در کتاب هم اشاره کردم امین‌السطان به خوبی می‌دانست که سپهسالار نتوانست جلو برود و از بین رفت. پیش از آن امیرکبیر هم از بین رفت. از طرف دیگر پدر امین‌السلطان سال‌ها در ساختار حکومتی کار کرده بود و او از تجربه پدر هم بهره‌مند بود. برای همین به نظرم شناخت و جامعه‌شناسی که امین‌السلطان از ساختار داشت به او کمک کرد تا بداند که در این ساختار چگونه باید حرکت کند ضمن این‌که حفظ منافعش در میان بود، همچنین حفظ وضع موجود!

او ادامه داد: از آنجا که هر رجلی برای خودش عقیده‌ای دارد، حال آنکه ممکن است ما بر اساس بینشی که داریم ممکن است آن عقیده را قبول داشته یا نداشته باشیم، اما واقعیت آن است که رجال سیاسی در آن زمان بر اساس عقیده خودش حرکت می‌کند نه بر اساس عقیده و بینش ما در امروز. آیا خود امین‌الدوله که یک رجل مترقی است و هم‌زمان با امین‌السلطان کار می‌کند آیا او می‌تواند افکار خودش را خارج از منافع خودش پیش ببرد و پیاده کند؟ می‌بینیم که او هم نمی‌تواند نه به این دلیل که امین‌السلطان نمی‌گذارد، به این دلیل که شاه در آن ساختار اجازه نمی‌دهد قدرت دولت افزایش پیدا کند. به چه دلیل؟ برای این‌که اگر قدرت دولت در مقابل سلطنت افزایش یابد سلطنت باید محدود شود و شاه این را نمی‌خواهد. شاه این را در دوره سپهسالار، میرزا آقاخان نوری، امیرکبیر و مستوفی‌الممالک هم ثابت کرده است.

این پژوهشگر تاریخ معاصر بیان کرد: اگر ما چهار صدراعظم قبل از امین‌السلطان داریم، حداقل سه نفر از آنها از صحنه سیاسی حذف می‌شوند حتی میرزاآقاخان نوری که حامی شاه بود و محافظه‌کارترین صدراعظم نسبت به بقیه. بنابراین امین‌السلطان این تجربیات را از طریق پدرش می‌شناخت و اگر خودش تجربه شخصی نداشت، حداقل در آن گردونه سیاسی این تجربیات را کم و بیش می‌شناخت. بنابراین من در کتابم دفاعی از امین‌السلطان یا امین‌السلطان‌ها نخواهم کرد، چون وظیفه ما در تاریخ دفاع نیست، همچنان‌که وظیفه ما ذم کردن هم نیست، وظیفه ما در تاریخ شناخت است؛ شناختی که روشن کند چه اتفاقی افتاد، چگونه روی داد، چه دلایلی داشت و زمینه آن چه بود؟ روشن کردن این سوالات وظیفه پژوهشگران تاریخ است.  

سعاد پیرا درباره سیستم قدرت و نگاه سیاستمداران به رویکرد یکدیگر گفت: اگر امین‌السلطان را به روایت می‌گذاریم برای این است که بگویم در آن ساختار همه سیاستمداران در دوره قاجار به حفظ وضع موجود کمک می‌کنند حتی اعتمادالسلطنه فرهیخته یا امین‌الدوله مترقی! همه در آن شرایط به یک شکل کار و حرکت می‌کنند اما وقتی در زاویه دید دیگری می‌رسند؛ یعنی وقتی می‌خواهند از زاویه دید خودشان دیگری را تعبیر کنند به توجیه اتفاقات می‌پردازند و وقتی که توجیه می‌کنند خودشان مدنظر نخواهند بود و دیگر موردنظر است!

او با اشاره به سیستم حکومتی در زمان قاجار بیان کرد: بحثی که من می‌خواهم در روایت داشته باشم به این شکل است که اعتمادالسلطنه، امین‌الدوله، افضل‌الملک و احتشام‌السلطنه را زیر ذره‌بین می‌برم برای این‌که بگویم هر کدام از این سیاستمداران در آن ساختار کار می‌کردند و در راستای حفظ منافعشان حرکت. بخش مهمی که برای آنها اهمیت داشت و تغییر در ساختار موجود به عنوان یک ضرورت اساسی در نظرشان نبود، چون نمی‌خواهند علیه ساختار موجود حرکت کنند، زیرا قدرت آن را ندارند و آنها در یک گردونه سیاسی به مثابه حلقه حضور دارند، هر کدام حواریونی دارند و حلقه‌های کوچکی که تبدیل به قدرت می‌شوند، در ان ساختار حرکت می‌کنند تا به تنازع یکدیگر برسند و زمانی که شاه از آنها بیمناک می‌شود به وسیله امثال امین‌السلطان آنها را حذف می‌کند.

محمدعلی جمالزاده، عاشق فرهنگ ایران

سیدمحمدعلی جمالزاده، عاشق فرهنگ ایران

خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،سوسن اصیلی: محمدعلی جمالزاده، پدر داستان‌نویسی جدید در ایران در تاریخ 23 دی 1270 (12 جمادی الثانی 1309ق) در اصفهان چشم به جان گشود و در 17 آبان 1376 در شهر ژنو درگذشت. پدرش جمال‌الدين واعظ اصفهانی، ملقب به صدرالواعظین از رهبران جنبش مشروطه ایران بود وی غالباً برای وعظ به شهرهای مختلف سفر می‌كرد. جمالزاده روزگاران كودكی را در اصفهان گذرانيد و چون از ده‌سالگي فراتر رفت، گاهی پدرش او را به همراه خود به سفر می‌برد. سیدجمال از سال 1321 مقیم تهران شد و پس از 3 سال محمدعلی 15‌ساله را برای تحصیل به بیروت فرستاد. در همین دوره انقلاب مشروطه روی داد و سیدجمال به دلیل همراهی با مشروطه‌خواهان دستگیر و به دار آویخته شد.

جمالزاده برای ادامه تحصیل از بیروت به فرانسه و بعد لوزان سوئیس رفت. جمالزاده در برلن مدتی با مجله کاوه همکاری می‌کرد. پس از تعطيلی مجله كاوه به خدمت محلی در سفارت ايران در آمد و سرپرستی محصلين ايرانی به او واگذار شد. حدود هشت سال در اين كار بود تا از سال ۱۹۳۱ به دفتر بين‌المللی كار وابسته به جامعه ملل پيوست و در سال ۱۹۵۶ بازنشسته شد. از برلن به ژنو مهاجرت كرد و تا پايان عمر در اين شهر بود؛ اما در سراسر اين مدّت او با ايران می‌زيست. هر روز كتاب فارسی می‌خواند و بی‌وقفه به دوستان ايرانی خود نامه می‌نوشت. هرچه تأليف و تحقيق كرد درباره ايران بود؛ اگر هم درباره ايران نبود، به زبان فارسی و برای بيداری و گسترش معارف ايرانيان بود. جمالزاده تا پایان عمر همیشه با هموطنان ایرانی خود در تماس بود. هرکس به او نامه می‌نوشت، خود را موظف می‌دانست پاسخ دهد؛ حتی اگر شخص گمنامی از یک روستای دورافتاده از او سوالی می‌کرد، حتما پاسخ می‌گرفت. وی خود را متعهد به راهنمایی جوانان ایرانی در زمینه نویسندگی می‌دانست.

جمال‌زاده فعاليت فكری و نويسندگی را با پژوهش آغاز كرد؛ و پيش از آنكه به داستان‌نويسی شهرت یابد، نويسنده مباحث تاريخی و اجتماعی و سياسی بود. گنج شايگان پنج سال پيش از يكی بود و يكی نبود، در سال 1295 منتشر شد. تحقيقات متعددش در خصوص روابط روس و ايران و حدود پانزده مقاله تحقيقی ديگر كه در كاوه به چاپ رسيد، همه پيش از نشر يكی بود و يكی نبود می‌بود.

محمدعلی جمالزاده از کودکی به ادبیات و نوشتن علاقه‌مند بود و همیشه در هر فرصتی برای نوشتن استفاده می‌کرد. او داستان‌نویسی را شغل خود می‌دانست و سعی می‌کرد با بازتاب وقایع اجتماعی در داستان‌های خود به زبان ساده برای مردم قصه بنویسد. جمالزاده معتقد بود که نوشته باید طوری باشد که مردم عادی هم بتوانند کتاب بخوانند. کتاب‌های او هم همیشه مورد استقبال مردم قرا می‌گرفت چراکه زبان روان و ساده‌ای داست. او در داستان‌های خود ضرب‌المثل‌ها و اصطلاحات زیادی استفاده می‌کرد. یکی از معروف‌ترین داستان‌های او کباب غاز است. این روش بعدها برای نویسندگان دیگر سرمشق شد. جمالزاده با اولین اثرش یعنی یکی بود یکی نبود که در سال 1301 منتشر شد بر نویسندگان بعد از خود همچون «صادق هدایت»، «جلال آل احمد» و «بزرگ علوی» تاثیر گذاشت.

از جمالزاده داستان‌های زیادی به جای مانده، از داستان‌های جمال‌زاده برخی به زبان‌های انگليسي، فرانسه، آلمانی، روسي (متعدد)، ايتاليايی و ژاپنی و... ترجمه شده است.

جمالزاده در سال 1354 تصمیم گرفت دارایی‌های خود را به دانشگاه تهران واگذار کند. او که فرزندی نداشت برآن شد ثروتش را به جوانان دانشجوی ایرانی بسپارد. در پی این تصمیم با تنظیم یک مقاوله نامه درآمدهای حاصل از حق‌­التأليف كتاب‌های خود و سود سهام شركت‌های سيمان (تهران و شمال) و سپرده‌­های بانكی‌اش را به دانشگاه تهران واگذار کرد و هيات امنایی را برای اطمینان از اینکه دانشگاه طبق خواسته او عمل می کند انتخاب کرد. این هیات امنا در ابتدا شامل استادان مرحوم ایرج افشار، دکتر باستانی پاریزی و دکتر علی اکبر سیاسی بود. با درگذشت هر یک از استادان نامبرده با تشخیص اعضای هیات امنا جانشینی انتخاب می‌شد. هم اکنون دکتر محمد شکرچی‌زاده، دکتر محمدحسین امید و دکتر رسول جعفریان اعضای هیات امنای موقوفه جمالزاده هستند.

مصارف بخشش‌ها طبق موافقت‌نامه نخستين 23/7/1357 مربوط به عوايد حق التأليف عبارت بوده است از: مساعدت مالي به دارالايتام‌های اصفهان, پرداخت كمک به يكی از خويشان ايشان كه مرحوم شد, كمک سالانه به خريد كتاب برای كتابخانه مركزی دانشگاه تهران، از همين محل كمک به دانشجويانی شده است كه رساله‌های تحصيلی خود را درباره يكی از وجوه فرهنگی، ادبی و تاريخی ایران نوشته‌اند و تاكنون تعداد زیادی دانشجو از دانشگاه‌های تهران، اصفهان، فردوسي مشهد، شيراز و كردستان از كمک هزينه تحصيلي سالانه بهره‌مند شده‌اند.

مهم‌ترين كاری كه از محل سودهای حاصل طبق تصميم هيأت امنا براساس تقاضای دانشگاه تهران انجام شد ساختمان خوابگاه دويست و چهل نفری در اراضی دانشگاه در  اميرآباد است كه در سال 1384 افتتاح و به نام جمال‌زاده نامگذاری شد. هم اکنون نیز دومین خوابگاه دانشجویی با حمایت هیات امنا در دست ساخت است.

همچنین بخشی از سودهای حاصل طبق تصمیم هیئت امنا، براساس تقاضای دانشگاه تهران، به مصرف می‌رسد که تاکنون کمک به خرید کتاب در کتابخانه دانشکده حقوق، هزینه ساخت يکی از ساختمان‌های خوابگاه دانشگاه تهران که به نام جمال‌زاده نامگذاری شده است و بازسازی چند تالار در دانشکده ادبیات و کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران از آن محل تأمین شده است.

این نويسنده نامدار در سال 1354 کتابخانه خود را که شامل كتاب‌‏های چاپی، نشريات، اسناد و دست‏‌نوشته‏‌های شخصی است به دانشگاه تهران اهدا کرد. مجموعه کتاب‌­های چاپی او با گرايش ادبيات داستانی شامل در حدود 2500 جلد كتاب به زبان فارسی و زبان‌‏های خارجی است. همچنين مجموعه اسناد او بالغ بر 10000 برگ، شامل دست‏‌نوشته‏‌های وی، نامه‌‏ها و بريده جرايد، در بخش نسخه‌‏های خطی كتابخانه مرکزی دانشگاه تهران نگه­داری می‌‏شود. مجموعه جمالزاده در تالاری كه به نام خود وی نام­گذاری گرديده است در طبقه اول كتابخانه مرکزی نگه­داری می‌‏شود.

یکی از بخش‌‌های مهم هیات امنای آثار جمالزاده به کتابخانه مرکزی اهدای دو دستگاه اسکنر کتاب بود. استفاده از این اسکنرهای با ارزش موجب شد بخش زیادی از منابع با ارزش کتابخانه مرکزی به شکل دیجیتال در اختیار پژوهشگران قرار گیرد. پرداخت سالیانه مبلغ قابل توجهی بودجه خرید کتاب و نسخه خطی نیز بر غنای بیشتر مجموعه کتابخانه مرکزی افزوده است.

جمالزاده فقط 15 سال از زندگی 106 ساله خود را در ایران گذراند؛ اما همواره با عشق ایران و ایرانیان زیست و هم اکنون پس از گذشت سال‌ها از درگذشت او هنوز عده زیادی از دانشجویان، پژوهشگران و ایتام از ماترک او بهره‌مند می‌شوند. روحش شاد.

انتشار کتاب «آذرکیوان، زندگینامه آثار و عقاید»

میراث گمشده آذرکیوانیان بر اساس کتاب‌های بازمانده از حکمای ایران باستان

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، کتاب «آذرکیوان، زندگینامه آثار و عقاید» به قلم دکتر فرزانه گشتاسب از سوی انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی منتشر شد.

آذرکیوان بنیادگذار مکتب آذرکیوانی یا آذرهوشنگی از اهالی فارس بود. او در میان سال‌های 940 تا 1027 قمری زندگی می‌کرد. بسیاری از پژوهشگران پیشین آذرکیوان را به عنوان یکی از شارحان سهروردی و از زرتشتیانی که بنیانگذار مکتبی عرفانی در اواخر سده‌ دهم قمری بود، معرفی کرده‌اند. همچنین بسیاری از پژوهشگران، آذرکیوان و پیروان او را به واسطه‌ کتاب دساتیر و واژه‌های دساتیری می‌شناسند. در این کتاب با کنکاش در زندگی، آثار و عقاید آذرکیوان، نویسنده می‌کوشد تصویری دقیق‌تر از آنچه تاکنون درباره‌ آذرکیوان نشان داده شده است، آشکار شود.

این اثر، حاصل طرحی پژوهشی دکتر فرزانه گشتاسب در پژوهشگاه علوم انسانی در سال‌های 1393 و 1394 بوده است. گشتاسب، نویسنده‌ کتاب، دانشیار پژوهشکده علوم‌انسانی و مطالعات‌ فرهنگی و مدیر گروه فرهنگ و زبان‌های باستانی پژوهشکده زبان‌شناسی است. نگارنده‌ در پیشگفتار این کتاب، درباره‌ آذرکیوان و تاثیر آثارش نوشته است: «آذرکیوان و مکتب او، همچنین کتاب مشهور دساتیر را، در نیمه دوم قرن دهم و نیمه اول قرن یازدهم هجری یعنی در زمان حیات آذرکیوان و پیروانش کمتر می‌شناختند. تا دویست سال بعد. در اواخر قرن هیجدهم میلادی با انتشار کتاب دبستان مذاهب و سپس دساتیر، نام آذرکیوان و مکتب او دوباره بر سر زبان‌ها افتاد و چاپ و نشر نوشته‌های آذرکیوانی که یکی پس از دیگری کشف می‌شد، سبب شد تا آموزه‌های مکتب آذرکیوان، تاریخی که در آثارشان ساخته بودند و به ویژه واژه‌های دساتیری، در ابعاد گوناگون بر فرهنگ ایرانی تاثیر بگذارد.»

گشتاسب درباره‌ درون‌مایه‌ کتاب چنین آورده است: «موضوع این پژوهش شناخت آذرکیوان و پیروان او، آثار ایشان و آموزه‌هایی است که در ترویج آن می‌کوشیدند. بسیاری از محققان پیشین، آذرکیوان را به عنوان یکی از شارحان سهروردی و از زرتشتیانی که بنیانگذار مکتبی عرفانی در اواخر قرن دهم هجری قمری بود، می‌شناسند. پژوهش‌های نگارنده این برداشت را چندان تایید نکرد. نگارنده امید دارد با انتشار کتاب حاضر، که تلاشی است برای گردآوری و بررسی مجموعه اطلاعاتی که از آذرکیوان در دست داریم، به نقد و بررسی آثار و عقاید این شخصیت مهم و تاثیرگذار قرن دهم کمک برساند.»

نگارنده در بخشی از پیشگفتار، دو فصل نخست کتاب را بدین گونه بازگو کرده است: «در فصل نخست این پژوهش، درباره زندگی آذرکیوان، پیروان و شاگردان او، آثار مکتوب و نیز میراث گمشده آذرکیوانیان مطالبی را بر اساس کتاب‌های بازمانده از این فرقه گردآوری و مدون شده است. در فصل دوم به ارتباط آذرکیوان با ادیان و حکما و فیلسوفان دیگر اشاره شده است. به دلیل اهمیت رابطه او با دین زرتشتی و نیز دین الهی اکبر شاه در دو بخش جداگانه به این موضوعات پرداخته شده است.»

آنچه را که نگارنده از اعتقادات آذرکیوان توانست گردآورد، در فصل سوم نوشته است. ترتیب بخش‌های این فصل ترتیب الفبایی عناوین است، به جز فصل موعود که به دلیل ارتباط موضوع، بعد از فصل معاد آمده است فصل سوم کتاب معرفی آرا و اعتقادات آذرکیوان موضوع فصل سوم این پژوهش است. مطالعه آثار آذرکیوان به روشنی نشان می‌دهد که مکتب وی تلفیقی است از باورهای دینی و عرفانی ایران باستان، عرفان و تصوف اسلامی و مکاتب فلسفی هند. در آثار به جای مانده از این مکتب، مطالب بسیاری از فلاسفه و صوفیان ایرانی نقل شده است، اغلب بدون آنکه اسمی از ایشان برده شود.

آذرکیوانیان در برخی اعتقادات خود همچون تناسخ و تاویل کتب آسمانی به عقاید فرق اسلامی_ایرانی نزدیک بوده‌اند. همچنین ممکن است در آداب ریاضت‌های بسیار دشوار خود، از مکاتب هندی تاثیر پذیرفته باشند. تاکنون بیش از همه، درباره ارتباط آموزه‌های آذرکیوان با حکمت اشراقی سهروردی سخن گفته ‌اند، گرچه این امر مخالفانی نیز دارد که آرای آذرکیوان را از روح اعلای فلسفه اشراق دور می‎‌دانند. روشن است که به دلیل محدودیت منابع اصلی و دست اول به تمام اعتقادات این فرقه دسترسی نداریم. از خود آذرکیوان مستقیما کتابی به دستمان نرسیده است که شامل آموزه‌های مدون او باشد و بسیاری از مطالب کتاب‌هایی که از این مکتب باقی مانده‌ است، تنها ترجمه‌ فارسی رساله‌های فلاسفه و حکمای ایرانی است که البته آذریان این مطالب را به حکمای ایران باستان منتسب کرده‌اند.

بخش‌هایی از نوشته‌های آذریان که ناگزیر در متن پژوهش بارها باید به آنها ارجاع داده می‌شد؛ در پیوست پژوهش آورده شده است. فایده دیگر این پیوست‌ها، آشنایی خواننده با بخش‌های کوتاهی از نوشته‌های آذرکیوانیان است. در آخریم پیوست، واژه‌های دساتیری از متون و نوشته‌های ایشان جمع آوری و با تعریف و توضیحی که خود ایشان برای واژه‌ها آورده‌اند، فهرست شده است.

پیش از اینکه فرزانه گشتاسب این پژوهش را آغاز کند دنیل شفیلد و تاکشی آئوکی پژوهش‌های مهمی را درباره آذرکیوان منتشر کرده بودند. دکتر گشتاسب درباره‌ی روند پیگیری این پژوهش اینگونه توضیح داده است: «تماس با این دو محقق، نخستین اقدام من بود و ایشان با بزرگواری تمامی مقالات خود را برایم ارسال کردند. بسیار از ایشان سپاسگزارم؛ به ویژه سپاسدار دنیل شفیلد هستم که منابع دیگری را هم که خود از آنها بهره برده بود، با گشاده دستی برایم ارسال کرد. در طول دوران پژوهش نیز کمک و راهنمایی های دوست و همکار مهربان و بزرگوارم دکتر حمیدرضا دالوند بسیار مغتنم و راهگشا بود، بسیار سپاسگزارشان هستم.»

چاپ نخست کتاب «آذرکیوان، زندگینامه آثار و عقاید» به قلم فرزانه گشتاسب، در 365 صفحه، شمارگان 300 نسخه در سال 1400 از سوی انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی منتشر شد.

نگاهی به کتاب «حضور ایران در جهان باستان » اثر استاد اصغر محمود آبادی

حضور ایران در جهان باستان 

حضور ایران در جهان باستان 
کتاب «حضور ایران در جهان باستان» در ۲۶ فصل، زیر نظر دکتر ناصر تکمیل همایون، در طول سه سال سامان یافته و به بررسی تاریخ باستانی ایران از فرهنگ و تمدن عیلام تا روزگار ساسانیان می‌پردازد. این اثر در ۶۳۴ صفحه با همت انتشارات برسم، منتشر شده است. به گفته برخی از صاحب‌نظران، کتاب «حضور ایران در جهان باستان» حاصل زندگی کردن مؤلف با تاریخ است. متن کتاب بسیار روان و خواندنی است.  فصل‌های کتاب کوتاه و خواندن آن بسیار راحت است. همچنین تحلیل‌های بسیار خوبی در کتاب ارائه شده است. در واقع این اثر گردآوری صرف نیست و مؤلف تحلیل خود را از مسائل ارائه می‌دهد. نویسنده خود درباره کتاب گفته است: «این کتاب ۱۴ سال در انتظار چاپ بود، اغلب ناشران نگاه بازاری به کتاب داشتند. آنچه مرا وادار به تألیف این اثر کرد حس کنجکاوی بود که هیچ‌گاه تسکین نیافت. همیشه دوست داشتم بدانم نیاکان ما چگونه می‌زیستند. تاریخ ایران باستان برای ما ایرانیان موضوع جدیدی است و معتقدم آیندگان راه ‌های جذاب‌تری را در این مسیر طی خواهند کرد. این کتاب را با عشق نوشتم و همین باعث شده تا به نظر مخاطبان دلنشین باشد.» 

منبع : امرداد

گفت‌وگو با محمدحسین خسروپناه درباره وضعیت تاریخ‌نگاری زنان در دوره معاصر

پژوهش‌های تاریخی درباره زنان در سال‌های پایانی قاجار درجا می‌زند/ دیجیتال‌شدن اسناد، انقلابی در تاریخ‌نگاری است

خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- ماهرخ ابراهیم‌پور: امروز پژوهش‌های تاریخی درباره زنان یکی از موضوعاتی است که مورد توجه تاریخ‌نگاران است، موضوعی که کتاب‌های قابل تاملی درباره آن به چاپ می‌رسد و گاه برخی از این کتاب‌ها به موضوع کمتر دیده شده توجه می‌کنند یا نگاه تازه‌ای به موضوعی تکراری را ارائه می‌دهند، هر چند به عقیده دکتر منصوره اتحادیه، تاریخ‌نگار و پژوهشگر تاریخ زنان، تاریخ‌نگاری نو هنوز در تالیفات و پژوهش‌های ایرانی جایی ندارد و دکتر سهیلا ترابی فارسانی، پژوهشگر و استاد دانشگاه نیز معتقد است عدم دسترسی به اطلاعات و اسناد برخی برهه‌های تاریخی مجال بهتر و عمیق نوشتن از وضعیت زنان در تاریخ را از پژوهشگران داخلی گرفته است. در ادامه اما محمدحسین خسروپناه، پژوهشگر و تاریخ‌نگار که او هم از دیرباز دستی در تالیف تاریخ زنان دارد، بر این باور است که پژوهشگران در تالیف وضعیت زنان در تاریخ تنها به سال‌های پایانی قاجار بسنده کردند و خیال بیرون آمدن از آن را ندارند، انگار نه انگار که زن در دوره پهلوی نخست و دوم و دوره انقلاب بروز و ظهوری داشته و در فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی نقشی ایفا کرده است. خسروپناه در عین حال نقش دیجیتال شدن اسناد، نشریات و برخی کتاب‌ها را در پویایی پژوهش در تالیفات تاریخی درباره زنان موثر می‌داند و خواهان بررسی تاثیر این مولفه مهم بر این نوع پژوهش‌هاست. 

به نظرتان کتاب‌های چاپ شده درباره تاریخ‌نگاری زنان در چند سال اخیر تغییر و تحولی داشته است؟
برخی کارها در تالیفات تاریخ زنان مناسب امروز نیست، مثلا گردآوری و چاپ برخی مقالات درباره زنان که در نشریات قدیمی به چاپ رسیده است، چون امروز بیشتر نشریات قدیمی دیجیتال شده است و در دسترس همگان قرار دارد، اما قبلا به راحتی در دسترس نبودند. برای مثال من زمانی که کتاب «جمعیت نسوان وطن‌خواه ایران» را نوشتم، ناچار بودم برای پیدا کردن مطالب زنان در نشریات قدیمی صبح اول وقت اداری همراه کارمندان وارد ساختمان کتابخانه شوم و خیلی از مطالب را بنویسم اما دیجیتال شدن منابع تقریبا همه چیز را متحول کرد، دیگر نیازی به نوشتن مطالب نیست، اما در گذشته طبیعی بود که تلاش کنیم اسناد و مدارک را گردآوری کنیم و با چاپ آنها در یک کتاب در اختیار مخاطبان قرار دهیم. لذا اگر امروز بخواهم کتاب «جمعیت نسوان وطن‌خواه ایران» را بنویسم خیلی از مطالبی که در نشریات چاپ شده بود، اضافه نمی‌کردم و فقط شماره‌ای از نشریه‌ای را می‌افزودم که در کتابخانه ملی، مجلس یا آستان قدس موجود نبود و تنها یک شماره منحصر که در دسترس کسی نیست، همان را به شکل کامل در کتاب می‌آوردم.
 
شما معتقدید با دیجیتال شدن اسناد و نشریات کار پژوهش‌های تاریخی به ویژه در حوزه زنان باید بیشتر بر تحلیل متمرکز شود؟
امروز اگر بخواهیم درباره تاریخ زنان کار کنیم باید از این شیوه بهره بگیریم چون اشاره کردم نشریات و بسیاری از اسناد در دسترس همگان است و نیازی به صرفا چاپ آنها نیست، بلکه باید در مقدمه اثر جنبه‌های گوناگون نشریات یا اسناد بررسی شود و مولف به بررسی اسناد و نشریات بپردازد تا سخن جدیدی برای مخاطب داشته باشد. 
 
چه اندازه کتاب‌های اندکی که در چند سال اخیر درباره وضعیت زنان در تاریخ معاصر چاپ شده به سمت تحلیل رفته است؟
وقتی کتاب‌های تحلیلی تاریخ‌نگاری زنان که در چند سال اخیر چاپ شده، ورق می‌زنم انتظار دارم نسبت به بررسی و تحلیل‌های 10 سال پیش، قوی‌تر و به‌روزتر باشد و مولفان جنبه‌های مختلفی را در نظر بگیرند، اما چنین چیزی نیست. برخی مجموعه مقالات یا نامه‌ها را فقط چاپ 

وقتی کتاب‌های تحلیلی تاریخ‌نگاری زنان که در چند سال اخیر چاپ شده، ورق می‌زنم انتظار دارم نسبت به بررسی و تحلیل‌های 10 سال پیش، قوی‌تر و به‌روزتر باشد و مولفان جنبه‌های مختلفی را در نظر بگیرند، اما چنین چیزی نیست. بعضی از کتاب‌ها را که نگاه می‌کنم متوجه می‌شوم از روی کتاب دیگری رونویسی شده است؛ به شکلی که همه چیز را از یک کتاب دیگر به همراه یافته‌های آن رونویسی کردند و نامی هم از مولفان کتاب نبردند

می‌کنند در حالی که صرفا چاپ آنها کافی نیست، بلکه باید با تحلیل و بررسی همراه باشد وگرنه صرفا چاپ آنها به درد کسی نمی‌خورد. بنابراین پژوهشگران باید مقالات و نامه‌ها را با توجه به زمان خودش مورد بررسی همه جانبه قرار دهند. به نظرم با توجه به کتاب‌هایی که چاپ شده، سطح مطالعات کیفی نتوانسته رشد کند و این یکی از مشکلات این حوزه است، اگرچه در این میان بعضی کتاب‌های خوب هم منتشر شده است.
 
مشکل امروز پژوهش‌های تاریخی زنان از نگاه شما چه مواردی را در برمی‌گیرد؟
بعضی از کتاب‌ها را که نگاه می‌کنم متوجه می‌شوم از روی کتاب دیگری رونویسی شده است؛ به شکلی که همه چیز را از یک کتاب دیگر به همراه یافته‌های آن رونویسی کردند و نامی هم از مولفان کتاب نبردند. اما متوجه نیستند که کتاب‌خوان‌های حرفه‌ای یا پژوهشگران این حوزه وقتی یک کتاب را ورق می‌زنند، به خوبی متوجه می‌شوند که مطالب تکراری و کپی‌برداری است. لذا چنین مشکلاتی در پژوهش‌های تاریخی زنان وجود دارد. به عبارتی طی سه دهه گذشته کتاب‌ها یا مقالاتی که نوشته شده است، نکته نو یا موضوع جدیدی را مطرح نمی‌کند؛ مثلا کتابی که در یک مقطع پژوهشی به چاپ می‌رسد مولف آن باید توجه داشته باشد که پیرامون چه مسائلی بحث می‌کند.

اگر موضوع جدیدی یا تحلیل تازه‌ای را مطرح می‌کند، باید جنبه‌های بیشتری از آن موضوع را بررسی کرده و مورد توجه قرار دهد تا با اقبال مخاطبان مواجه شود. مشکل دیگر درست اینجاست که آن موقع دیگران با خواندن این نوع کتاب‌های قابل قبول شروع می‌کنند به نوشتن درباره مسائلی نزدیک به موضوع همین کتاب، اما کیفیت آن کتاب را ندارد و اگر دقت کنید متوجه می‌شوید که از روی کتاب قبلی کپی کردند در عین حال به کتابی که از روی آن نوشتند، کوچک‌ترین اشاره‌ای نکردند. در حالی که بنا به اخلاق پژوهش چنین کاری درست نیست. متاسفانه چنین جنبه‌هایی هم وجود دارد. موضوع قابل توجه دیگر آنچه در مطالعات تاریخ‌نگاری زنان بیشتر به آن توجه می‌شود، وضعیت زنان در سال‌های پایانی دوره قاجار است.

                      

 


 
به نظر شما در دوره پایانی قاجار دیگر موضوع جدی غیرتکراری درباره زنان وجود ندارد که نیاز به پژوهش و تالیف داشته باشد؟
این‌طور نیست، هنوز موضوعاتی در این مقطع تاریخی وجود دارد که نیاز به پژوهش و تالیف دارد، ولی صحبت بر سر این است چرا این دوره آن‌قدر مورد توجه پژوهشگران و تاریخ‌نگاران است؟ به این دلیل که راه همواری است و قبلا دیگران با پژوهش‌های خودشان جنبه‌های مختلف وضعیت زنان را بررسی کردند هر چند هنوز جنبه‌هایی وجود دارد که می‌توان بر آن دست گذاشت که چندان دیده نشده است؛ برای مثال بعد از نوشتن کتاب «جمعیت نسوان وطن‌خواه» اسناد و مطالب زیادی پیدا کردم که حال اگر فرصتی بود شاید بتوان آنها را هم مطرح کرد، اما سوال این است چرا درباره وضعیت زنان در دوره رضاشاه و محمدرضاشاه کاری انجام نمی‌شود؟ هر چند کارهای کمی انجام شده اما نه به گستردگی سال‌های پایانی قاجار.
 
شما معتقدید در حال حاضر پژوهشگران چندان با محدودیت منابع درباره تاریخ‌نگاری زنان مواجه نیستند و اگر بخواهند مثلا سراغ موضوعاتی درباره وضعیت زنان در دوره پهلوی اول و دوم بروند، از این لحاظ مشکلی نیست؟
درباره همه دوره‌هایی که اشاره شد منابع وجود دارد که ممکن است کم یا زیاد باشد یا در برخی موضوعات بسیار اندک باشد؛ مثلا درباره فعالیت‌های مخفیانه زنان در دوره رضاشاه. به عنوان نمونه درباره فعالیت‌های زنان مرتبط با حزب کمونیست منابع بسیار اندکی داریم اما در همین موضوع نیز چون نشریات به صورت دیجیتال درآمدند، دست ما چندان بسته نیست، البته بخشی از منابع در خارج از ایران هستند؛ برای نمونه مرکز اسناد سیاسی و اجتماعی در روسیه وجود دارد که بیشتر اسنادش به زبان روسی است اگرچه در میان اسناد آن سندهای فارسی هم پیدا می‌شود از جمله اسنادی مرتبط با حزب کمونیست ایران شامل یکسری گزارش‌ها درباره فعالیت‌های زنان در حزب کمونیست در دوره رضاشاه، گزارش‌هایی که از تهران ارسال شده است که من یکی از اسناد آن را در کتاب «جمعیت فرهنک» استفاده کردم. بنابراین اسناد و مدارک وجود دارد که شاید دسترسی به بعضی از آنها راحت نباشد. همچنین اغلب نشریات دوره پهلوی اول و دوم و بعد از انقلاب در کتابخانه ملی دیجیتال شده و قابل دسترسی است و برخی که عمدتا مربوط به حزب توده و جریان چپ است، در چند سال اخیر قابل دسترسی نیست. در حالی که در گذشته اسناد به این شکل در دسترس نبود و خوب است که این موضوع 

درباره فعالیت‌های زنان مرتبط با حزب کمونیست منابع بسیار اندکی داریم اما در همین موضوع نیز چون نشریات به صورت دیجیتال درآمدند، دست ما چندان بسته نیست. مثلا درباره فعالیت‌های مخفیانه زنان در دوره رضاشاه

را مورد توجه قرار دهید.
 
در حال حاضر پژوهش‌های شما با دسترسی به اسناد دیجیتال راحت‌تر شده است و این نحوه دسترسی باعث شده که پژوهشگر خارج از تهران هم به راحتی به اسناد دسترسی پیدا کند؟  
بله و دیجیتال شدن اسناد تنها به مراکز و سازمان‌های دولتی منحصر نمی‌شود، برخی موسسات غیردولتی هم سایت‌هایی دارند که بعضی اسناد، عکس‌ها  و نشریات را در آن قرار می‌دهند که برای برخی از پژوهش‌ها بسیار مفید است، تصور کنید پژوهشگری در منزلش نشسته و از پشت کامپیوتر اسناد را می‌بیند و هر کدام را می‌خواهد با پرداخت پول نه چندان زیاد دانلود می‌کند و دیگر نیاز نیست برای دریافت آن دشواری‌های بسیاری را تحمل کند و این خیلی خوب است. بنابراین اسناد و مدارک درباره فعالیت هر دوره زنان در تاریخ وجود دارد اما پژوهشگری که بتواند این اسناد را ببیند و تحلیل و بررسی کند و در کتاب قابل تاملی جای دهد، وجود ندارد! در حال حاضر خیلی از منابع دوره قاجار که چاپ سنگی، چاپ سربی و نسخه‌های خطی که در دسترس نبود به لطف دیجیتال شدن منابع در کتابخانه‌های تلگرامی و سایت‌ها در دسترس پژوهشگران قرار گرفتند. از آن طرف کاری که کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران انجام داد، بسیار قابل توجه است و به تسهیل پژوهش‌های تاریخی بسیار کمک می‌کند، مسئولان کتابخانه منابع دیجیتال شده چون کتاب‌ها، پایان‌نامه‌ها و جزوه‌ها را در کانال تلگرامی کتابخانه قرار داردند که به آسانی قابل دسترسی است.
 
دیجیتال شدن منابع و اسناد تاریخی چه تاثیری در میان پژوهشگران دارد؟
به نظرم این کار بسیار خوب باعث می‌شود که برخی از پژوهشگران اسناد، روزنامه‌های و عکس‌هایی را که دارند به برخی منابع اسنادی و آرشیوی بدهند تا دیگران هم از آنها استفاده کنند.
من برخی از روزنامه‌های 70 سال گذشته را که در آرشیو شخصی داشتم، هدیه دادم، چون نگهداری از آنها در آپارتمان به دلیل کمبود جا دشوار است و از طرفی مراقبت از منابع کاغذی شیوه خاصی چون اسیدزدایی دارد که کار هر کسی نیست؛ برای همین نیاز است که در آرشیوهای تخصصی نگهداری شوند. با توجه به فعالیت‌هایی که در دو سه سال اخیر صورت گرفت، پژوهشگران با کمبود اسناد و منابع برای پژوهش درباره وضعیت زنان در برهه‌های تاریخی مواجهه نیستد.

                    

 



اما آزادسازی برخی از اسنادی که به فعالیت‌های زنان در تاریخ معاصر اشاره دارد، شامل مرور زمان است، برای مثال ما به اسناد حضور زنان در سیاست پس از انقلاب کمتر دسترسی داریم، یعنی دست ما در پژوهش کاملا باز نیست، چون محدودیت اسناد  همچنان وجود دارد.
بله، برخی اسناد هنوز آزاد نشده است و بعضی دیگر برای آزادسازی نیاز به زمان دارد. هر چند می‌توان به بعضی از مراکز اسنادی مراجعه کرد و شاید بتوانید فهرستی از اسناد را که می‌خواهید ارائه کنید و این امکان وجود دارد که اسناد درخواستی را ببنید و بعضی را به شما بدهند. بنابراین به نظرم باید بررسی کنید که پژوهش در دوره دیجیتال چه تفاوتی با گذشته دارد؟ اکنون با دیجیتال شدن اسناد  کار پژوهش بسیار راحت‌تر شده است.
 
شما هنوز هم درباره فعالیت‌های زنان در تاریخ کار می‌کنید؟
بله، پژوهشی درباره حزب توده در دست تالیف دارم که بخشی از آن به زنان حزب توده اختصاص دارد و منابع و اسناد زیادی درباره آن وجود دارد که احتمالا «سازمان زنان حزب توده» به صورت یک کتاب به چاپ خواهد شد، هر چند هنوز برای این سخن زود است و باید دید آینده نشر به چه شکل خواهد بود. به هر حال امیدوارم با کمک پژوهش بتوان درباره زیست زن ایرانی در 100 یا هزار سال گذشته کتاب‌های خوبی منتشر شود و شناخت و آگاهی نبست به زن ایرانی را بالاتر ییرد و خواننده و پژوهشگر دچار توهمات و تخیلات نباشند و شناخت بهتری از زن ایرانی پیدا کند.

گفت‌وگو با منصوره اتحادیه درباره وضعیت تاریخ‌نگاری زنان در دوره معاصر

متاسفانه هنوز از شیوه تاریخ‌نگاری نو غفلت می‌کنیم/ اهمیت بالای پژوهش‌های تاریخی انجمن زنان پژوهشگر

خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- ماهرخ ابراهیم‌پور: انتشار کتاب‌هایی درباره زنان در دوره‌های تاریخی به ویژه در عصر مشروطه و مورد توجه قرار گرفتن آنها حاکی از آن است که نیاز به بررسی مجدد بعضی رویدادهای تاریخی با نگاه نو و گاه با تکیه بر اسناد نویافته است. از طرف دیگر تقریبا طی دو سالی که ایران درگیر کروناست، به نوعی می‌توان گفت منابع بسیار زیادی دیجیتال شد و در دسترس آسان مخاطبان قرار گرفت، منابعی که پژوهشگران جوان را وامی‌دارد که سری به وضعیت تاریخی زنان بزنند، در این میان بعضی کتاب‌ها نیز حرف جدیدی ندارند و کپی از تالیفات گذشته است، برای نگاهی به وضعیت تاریخ‌نگاری زنان در ادوار تاریخ به ویژه دوره معاصر با دکتر منصوره اتحادیه صحبت کردیم و با توجه به دیجیتال شدن بسیاری از منابع نظرشان را درباره تاثیر این مهم بر تالیف تاریخ زنان جویا شدیم.

شما سال‌هاست درباره زنان به طور ویژه خاطرات و اسنادی را منتشر کردید و مقالات بسیاری هم نوشتید. در سال‌های گذشته چند بار هم تاکید کردید که باید به بررسی وضعیت زنان در زمانی غیر از مشروطه در دوره پهلوی اول و دوم و در دوره انقلاب اسلامی هم پرداخت. آیا امروز نیاز به بررسی وضعیت زنان در مشروطه هست؟
منبع جدیدی فعلا در دسترس نیست و همان موضوعات تکراری پس و پیش می‌شوند و نکته جدیدی هم در تالیفات این دوره تا جایی که من دیدم، به چشم نمی‌آید.
 
اگر منبع جدیدی از این دوره در دسترس قرار بگیرد که حائز اهمیت باشد، فکر می‌کنید نیاز باشد که به بررسی وضعیت زنان در این دوره پرداخت؟
اگر منبع قابل بحثی باشد یا حتی نامه‌هایی که جزئیات بیشتری از فعالیت زنان را در بربگیرد، باید بررسی بشود، اما مساله این است که به اندازه کافی این دوره مورد بررسی قرار گرفته و در کتاب‌ها و مقالاتی که چاپ می‌شود، مطالب‌شان 

چند روز پیش تظاهراتی دیدیم از زنان افغانستانی در مزارشریف قسمتی از حرف و شعارشان این بود که «ما مثل زنان ایران نمی‌شویم!!» این حرف به شدت اشتباه است، زنان ما قابل مقایسه با افغانستان نیستند، در ایران زنان بسیاری وکیل، دکتر و مهندس و کارآفرین هستند و ما استادان و پژوهشگران بسیار مطرحی داریم

تکرار مکررات است. دائم صحبت از چند زن است که به لحاظ فعالیت‌های اجتماعی پررنگ بودند؛ روزنامه چاپ کردند یا مدرسه ساختند و این تکرار بدون حرف و نگاه جدیدی چندان خوشایند نیست.
 
چند سال پیش خسرو سینایی، سینماگر فقید اسناد و مدارکی را ارائه داد که متعلق به عفت سیاح سپانلو معروف به معصومه کحال بود، فکر می‌کنید با بررسی آن اسناد بتوان حرف جدیدی درباره او و نشریه دانش مطرح کرد؟
بله، نیاز به بررسی این مدارک هست تا دریابیم حرفی برای گفتن دارند و نکته تازه‌ای درباره خانم کحال مطرح می‌کنند یا خیر، اما بحث من بر سر این است که نباید همه مشروطه را در زنان مطرح یا چهره محدود کرد، بلکه باید به سایر زنان جامعه آن روز هم نگاه کرد تا شاید از میان منابع در دسترس بتوان چهره‌های بیشتری را شناسایی کرد. هر چند بعد از مشروطه تا قبل از کشف حجاب زنان دوره قابل تاملی را می‌گذرانند که نیاز به بررسی و پژوهش دارد، زیرا در این زمان زنان فعالیت‌هایی در سطح جامعه دارند، قدری سطح فکرشان عوض می‌شود یک عده به مدرسه می‌روند و بخش دیگری از زنان با فعالیت‌های دیگری وارد جامعه شدند...

اما این میان توجه فقط بر فعالیت‌های سیاسی زنان است و آن هم فقط در یک برهه مشخص و فراتر از آن نمی‌رود. تازگی‌ها یک رساله دکترا برایم فرستادند در همان محدوده زمانی بدون این‌که حرف تازه‌ای داشته باشد. برای همین حرفم این است که اگر سوال جدیدی داریم سراغ این دوره برویم در غیر این صورت بحث و نظرهای تکراری نیازی به طرح و بحث مجدد ندارد. اگرچه تاریخ‌نگاران و پژوهشگران ما کمتر سراغ تاریخ‌نگاری نو می‌روند، شیوه تاریخ‌نگاری که خیلی حرف‌ها و بحث‌های جدیدی را طرح می‌کند، برای نمونه امروز در غرب با تاریخ‌نگاری جدید مطرح می‌کنند که اگر صحبت از زنان است، منظور کدام زنان است؟ زن روستایی، زن اقلیت‌های مذهبی، زن پیر یا جوان و... آنها برای بررسی وضعیت زنان در تاریخ سراغ تفکیک زنان می‌روند و مثل ما فقط حرف از «زنان» نیست، در این میان باید دید زنان در لرستان یا خوزستان با زن چی.. الدوله در تهران یا فلان زن انقلابی همه در یک وضعیت قرار داشتند با یک طرز فکر و نگاه به مسائل؟
 
برای این‌که در پژوهش‌های تاریخی درباره زنان از نگاه کلی پرهیز کنیم چه باید کرد؟
باید ابتدا با روش‌های جدید تاریخ‌نگاری آشنا باشیم و کتاب‌های جدید را بخوانیم و در کنار آن مقالات جدید خیلی مهم هستند. به دست آوردن مقالات هم نیاز به دسترسی به منابع دارد 

تحقیق و بررسی درباره مسائل زنان نیاز به پژوهشگران با انگیزه دارد که بتواند در کنار هم قرار بگیرند و البته بتوانند از بودجه‌ای برخودار باشند تا به کار تحقیق بپردازند و در این کار تداوم داشته باشند. برای همین در این مهم دانشگاه چندان جایی ندارد و انجمن‌های هم‌فکر و پرتلاش می‌توانند پژوهش‌هایی انجام بدهند که دانشگاه نمی‌تواند با آن بودجه و نیرویی که دارد از پس چنین کارهایی بربیاید

که منابع دیجیتال به شمار می‌آیند. در اینجا مساله ترجمه هم مهم است.
 
رسیدیم به یکی از سوالات اصلی که به منابع برمی‌گردد، امروز اسناد و روزنامه‌های بسیاری دیجیتال شدند و در سایت‌های کتابخانه دانشگاه تهران، کتابخانه ملی و مجلس و برخی سایت‌های دیگر در دسترس هستند، آیا با توجه به دسترسی به این منابع نیاز به بررسی برخی پژوهش‌های تاریخی هست؟ 
 امروز از برخی پژوهش‌ها مطلع می‌شوم که درباره باغ‌ها، کوچه‌ها، محلات و مسائل دیگر است و بسیار جالب هستند. انتشار این کتاب‌ها به دلیل اطلاعات حاصل از بارگذاری مقالات در سایت‌های مختلف و به طبع دسترسی ما به آنهاست. از آن‌طرف بعضی مقالات و کتاب‌های خارج از ایران منتشر شده که درباره زنان است که مدل‌های پژوهشی خوبی به ما نشان می‌دهد و درباره زنان مثلا مصر یا ترکیه است، کشورهایی که در بعضی نقاط با ما مشترکند و اطلاع از وضعیت زنان در این کشورها در بعضی برهه‌های تاریخی می‌تواند برای مطالعات ما هم مفید و راهگشا باشد. خواندن این پژوهش‌ها و ارتباط با محققان آنها می‌تواند هم به ما ایده بدهد و هم سوالات جدیدی را مطرح کند. بنابراین دسترسی پژوهشگران به منابع دیجیتال فرصت خوبی است که به دلیل شرایط موجود در کشور ما هم در حال انجام و برای انجام پژوهش‌های تاریخی بسیار مفید و موثر است.
 
چرا پژوهش درباره زنان در دوره پهلوی نخست زیاد نیست؟ آیا مشکل کمبود منابع وجود دارد یا مسائل این دوره پژوهشگران را جذب نمی‌کند؟
شاید استادان در دانشگاه‌ها نسبت به حضور زنان در این دوره ملاحظاتی دارند. شاید چون این دوره را نمی‌شناسند تصور نمی‌کنند در این برهه هم مسائل جالبی وجود دارد که پژوهش درباره آنها می‌تواند به اندازه مشروطه جالب و قابل توجه باشد؛ برای مثال اگر به برخی سایت‌ها مراجعه کنید برخی اسناد را می‌بیند که ردپایی از نقش زنان در بعضی حوادث این دوره را نشان می‌دهد. ضمن این‌که برخی مقالات هم درباره اتفاقات این زمان نوشته شدند که قابل تامل هستند از طرفی در روزنامه‌های این دوره هم زنان نقش‌آفرینی بودند که اخباری درباره آنها ثبت شده است که خواندن آنها می‌تواند سرآغازی برای یک پژوهش جدی باشد.
 
به نظرتان گروه‌ها یا انجمن‌های زنانه می‌توانند نقشی در تشویق پژوهشگران در بررسی مسائل این دوره داشته باشند؟
یکی از انجمن‌ها که طی 20 سال گذشته در این رابطه خیلی خوب کار کرد، انجمن زنان پژوهشگر تاریخ بود که متاسفانه مدتی است دیگر رویکرد بسیار خوب گذشته را ندارد! به نظرم این گروه‌های غیردولتی که دستی هم در پژوهش دارند نیاز به ترزیق خون تازه دارند؛ یعنی حضور نیروهای جوان اهل پژوهش که دغدغه مسائل زنان را دارند 

ترجمه کتاب‌های کشورهای دیگر و معرفی این کتاب‌ها در ایده دادن بسیار مفید است و من یادآوری کردم که باید به مسائل کشورهای همسایه توجه نشان بدهیم، زیرا آنها با ما مشترکاتی در زمینه تاریخ و فرهنک دارند

با قرار گرفتن در این گروه‌ها و انجمن‌ها می‌توانند کم‌کاری بعضی پژوهشگاه‌ها و دانشگاه‌ها را تا حدی جبران کنند. متاسفانه موازی کار کردن در فعالیت‌های پژوهشی خصلت بدی در میان ایرانیان است که باعث چاپ تالیفات تکراری می‌شود، در حالی که می‌توان از پتانسیل انجمن‌ها استفاده کرد و آنها را به برخی پژوهش‌ها و مطالعاتی سوق داد که دانشگاه به آن تمایل ندارد یا با معذوراتی مواجه است و در این میان انجمن‌ها می‌توانند بسیار مفید واقع شوند. البته در صورتی که این امر تداوم داشته باشد، زیرا تداوم در کارها بسیار مهم است؛ چون در کار ما تداوم وجود ندارد و خیلی زود اعضای یک گروه و انجمن که درباره مسائلی پژوهش می‌کردند به اختلاف برمی‌خورند و کارها ناتمام می‌ماند! 
 
به عنوان یک ناشر کتاب‌های تاریخی چه ایده و پیشنهادی دارید تا پژوهشگران سراغ مطالعه و بررسی مسائل زنان در دوره‌های کمتر کار شده بروند؟
من در این زمینه تخصصی ندارم، چون وقتی تحصیل می‌کردم، آن موقع مطالعات زنان وجود نداشت و خیلی دیرتر از زمان تحصیل من این رشته ایجاد شد، اما به هر حال در وجود هر زنی رگه‌هایی از فمنیست وجود دارد که نمی‌تواند نسبت به مسائل زنان بی‌اعتنا باشد. برای همین زنان باید نگاه کنند تا دریابند در کدام مسائل نیاز به مطالعه و بررسی است و به سمت مطالعه و پژوهش در آن موضوعات بروند. ضمن این‌که باید توجه داشته باشند که زنان در جامعه با چه مشکلاتی مواجه هستند که این مسائل ریشه تاریخی دارند و در جوامع دیگر مثل ترکیه یا مصر چه‌قدر با این مسائل روبه‌رو بودند؟ 
 
من در حال مطالعه کتاب «سفر شهرزاد» نوشته فاطمه مرنیسی با ترجمه شیرین کریمی هستم، در این کتاب بعضی سنت‌ها و عادات با ایران مشترک است و مسائلی که مرنیسی سعی در بحث درباره آنها دارد در جامعه امروز ما هنوز قابل رویت هستند.
اشاره خوبی بود، ترجمه کتاب‌های کشورهای دیگر و معرفی این کتاب‌ها در ایده دادن بسیار مفید است و من یادآوری کردم باید به مسائل کشورهای همسایه توجه نشان بدهیم، زیرا آنها با ما مشترکاتی در زمینه تاریخ و فرهنک دارند نه کشوری مثل آمریکا یا کشورهای آمریکای لاتین که مسائل متفاوتی در حوزه زنان دارند، بلکه کشورهایی که در بعضی مسائل با ما مشترک 

دسترسی پژوهشگران به منابع دیجیتال حسن خوبی است که به دلیل شرایط موجود در کشور ما هم در حال انجام است و برای انجام پژوهش‌های تاریخی بسیار مفید و موثر است

هستند، این اشتراکات باعث می‌شود که در برخی پژوهش‌ها برای ما نوآوری داشته باشند یا نگاه ما را به مسائل کمتر دیده شده، معطوف کنند. 
 
چه توصیه‌ای به دانشگاه‌ها درباره پژوهش در مسائل زنان دارید؟
دانشگاه را در این رابطه باید کنار گذاشت. تحقیق و بررسی درباره مسائل زنان نیاز به پژوهشگران با انگیزه دارد که بتواند در کنار هم قرار بگیرند و البته بتوانند از بودجه‌ای برخودار باشند تا به کار تحقیق بپردازند و در این کار تداوم داشته باشند. برای همین در این مهم دانشگاه چندان جایی ندارد و انجمن‌های هم‌فکر و پرتلاش می‌توانند پژوهش‌هایی انجام بدهند که دانشگاه نمی‌تواند با آن بودجه و نیرویی که دارد از پس چنین کارهایی بربیاید. چنان‌که پژوهش‌های تاریخی که انجمن زنان پژوهشگر توانست انجام دهد، دانشگاه قادر به انجام آن نیست. زیرا زنان جدی و پیگیری گرد هم آمدند و با بودجه کمی کارهای مهمی را انجام دادند و من معتقد بودم آنها کارهایی کردند که مردها کمتر توانستند بکنند، اما متاسفانه اختلافات مانع تداوم پژوهش‌ها شد. به نظرم روزی در پژوهش‌ها موفق خواهیم شد که مطالعه و بررسی مسائل برایمان اولویت داشته باشد نه این‌که پژوهش وسیله‌ای برای ارتقا باشد! پژوهش به شکلی انجام شود که گره‌ای بگشاید و سوالی را به درستی پاسخ دهد.

در عین حال ما زن‌ها خیلی ادعا داریم که پیشرفت کردیم، نمی‌خواهم بگویم چنین نیست. چنان‌که چند وقت پیش تظاهراتی دیدیم از زنان افغانستانی در مزارشریف قسمتی از حرف و شعارشان این بود که «ما مثل زنان ایران نمی‌شویم!!» این حرف به شدت اشتباه است، زنان ما قابل مقایسه با افغانستان نیستند، در ایران زنان بسیاری وکیل، دکتر و مهندس و کارآفرین هستند و ما استادان و پژوهشگران بسیار مطرحی داریم. شاید در بعضی موارد با محدودیت‌هایی مواجه باشیم اما باز هم سطح بالاتری داریم و این حرف آنها برای من بسیار سخت بود، زیرا با هر نگاهی که به تاریخ چند دوره ایران بپردازیم زنان ما توانستند در بدترین شرایط بلند شوند و در جامعه حضور موثر و پررنگ داشته باشند و به آسانی نمی‌شود آنها را از صحنه کنار زد.

گفتگو با سهیلا ترابی‌فارسانی درباره وضعیت تاریخ‌نگاری زنان در دوره معاصر

 

توجه بیش از حد به تاریخ سیاسی مانع دیده‌شدن زنان طبقه فرودست در پژوهش‌های تاریخی است

خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- ماهرخ ابراهیم‌پور: موضوع تاریخ‌نگاری زنان یکی از موضوعاتی است که مورد توجه بسیاری از علاقه‌مندان این حوزه است و معمولا کتاب‌هایی که در این رابطه به نگارش درمی‌آیند، مورد توجه قرار می‌گیرند اما با وجود علاقه‌ای که به کتاب‌های این حوزه دیده می‌شود، به تناسب این علاقه کتاب‌های جدید با موضوعات درخوری تالیف نمی‌شود. به نظر می‌آید با وجود موضوعات تاریخی بسیاری که در این حوزه هست اما تاریخ‌نگاران و پژوهشگران به یک دوره خاص چسبیدند و به تکرار مکررات روی آوردند! ضمن این‌که در بیشتر پژوهش‌ها و کتاب‌های چاپ شده نیز شیوه تاریخ‌نگاری نو دیده نمی‌شود؛ برای بررسی چرایی این موضوع و اصولا اهمیت پژوهش‌های تاریخی درباره زنان با دکتر سهیلا ترابی فارسانی، استاد دانشگاه و پژوهشگر حوزه زنان و اقتصادگفت‌وگویی انجام داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید:

چرا تالیفات تاریخی زیادی به حضور زنان در دوره مشروطه اختصاص دارد؟
به هر حال مشروطه یک نقطه عطف و یک پیچ مهم تاریخی است و در واقع جریان نوگرایی را در تاریخ تقویت می‌کند و آن تعارض سنت و مدرنیته‌ای است که از دوره ناصرالدین شاه به وجود آمد و در دوره مشروطه به نفع جریان نوگرا تقویت می‌شود. بنابراین تحولات بزرگی رخ می‌دهد یعنی تا قبل از مشروطه همان ساختار سنتی در جامعه وجود داشت؛ به آن شکل که زنان تنها نقش مادری و همسری دارند و البته در این میان زنانی هم هستند که در خانواده‌هایی به دنیا آمدند که از اندک سوادی برخوردار شدند یا دست به شعری داشتند و دیوانی را انتشار دادند. همچنین زنانی که در دربار با مسائل سیاسی سر و کار داشتند یا در بحران‌هایی که در دربار به وجود آمد، حضور داشتند و نقش‌هایی ایفا کردند، اما در دوران مشروطه این تغییر جهت یه سمت نوگرایی امکان حضور طبقه متوسط و فردوست را بیشتر می‌کند و کنشگری طبقات فرادست را افزایش و تحرکات زیادی رخ می‌دهد که البته بنیانش همان گفتمان مدرنی است که مشروطه از آن حمایت می‌کند.

در این دوره علی‌رغم این‌که تلاش‌های زیادی قبل از دوره مشروطه برای شکل‌گیری مدارس نوین دختران شد اما تا زمان مشروطه به چندان موفقیتی دست پیدا نکرد. برای همین به طور جدی نخستین مدارس نوین یک سال بعد از مشروطه ایجاد شد و همچنین روزنامه‌هایی که زنان در آن نقش نخست را داشتند، به چاپ رسید. به نظرم بروز و حضور زنان روزنامه‌نگار اتفاق خیلی فوق‌العاده‌ای بود که تا قبل از آن سابقه نداشت و زنان آوانگارد، زنان‌هایی که پیشرو بودند و امکان رشد در محیط خانواده را به دست آوردند یعنی پدران، برادارن و همسران روشنگری داشتند که برای ارتقا آموزششان به آنها کمک کردند و آنها نیز شروع به انتقال تحول به بدنه جامعه زنان یعنی طبقات متوسط و فرودست کردند، بنابراین با در صدر بودن زنان روزنامه‌ها شکل می‌گیرد و انجمن‌ها تشکیل می‌شود، برای همین حضور مشخص‌تری از زنان در مسائل اجتماعی و فرهنگی می‌بینیم. خب این مسائل جریان‌های بسیار مهمی در تحولاتی بود که ما در سطح وسیع‌تری از زنان جامعه شاهدش بودیم. به همین دلیل اتفاقات مهمی بعد از مشروطه می‌افتد و بیشتر پژوهشگران آن را یک تحول می‌بینند هر چند که ریشه‌ها و رگه‌های آن از قبل مشروطه در تفکرات و فعالان مدنی و اجتماعی وجود داشت ولی به دلیل حمایت گفتمان نو مشروطه از این تحولات آنها امکان بروز بیشتری پیدا کردند و دولت‌ها و پارلمان‌های بعد از مشروطه آنها را مورد حمایت قرار دادند؛ مثلا در مجلس دوم 

علت کمتر پرداخته‌شدن به زنان در دوره‌های قبل به این علت بود که تاریخ‌نویسان ما چندان اهمیتی به زنان نداده بودند برای همین خیلی دیده نشدند، به این دلیل زنان در اولویت سخن مورخان و تاریخ‌نگاران نبودند، زیرا آنها زنان را جزو رمه‌ها و خیل کسانی می‌دیدند که ارزش گفتن نداشتند یا چیزی برای گفتن درباره آنها نبود

مصوب شد که مدارس دخترانه مورد حمایت دولت قرار بگیرند، لذا این مدارس گسترده‌تر شدند و به مرور امکانات بیشتری دریافت کردند. هر چند هنوز از آن شکل ایده‌آل آن خیلی فاصله داشت، اما به هر حال شرایط خیلی بهتر از دوران قبل مشروطه بود.

به چه دلیل به زنان در پژوهش‌های تاریخی قبل از مشروطه کمتر پرداخته شده است؟
تصور می‌کنم علت کمتر پرداخته‌شدن به زنان در دوره‌های قبل به این علت بود که تاریخ‌نویسان ما چندان اهمیتی به زنان نداده بودند برای همین خیلی دیده نشدند، به این دلیل زنان در اولویت سخن مورخان و تاریخ‌نگاران نبودند، زیرا آنها زنان را جزو رمه‌ها و خیل کسانی می‌دیدند که ارزش گفتن نداشتند یا چیزی برای گفتن درباره آنها نبود. در دوران قبل مشروطه بیشتر پژوهش‌ها در حوزه زنان دربار قرار می‌گیرد، شاید چون اطلاعات بیشتری از آنها در دسترس بود یا مورخان گاهی به آنها اشاراتی دارند یا نویسندگان خارجی صحبت‌هایی از آنها کردند که این امکان فراهم می‌شود درباره آنها صحبت شود. به نظرم یک نوع ایستایی در قبل از دوران مشروطه وجود دارد هر چند اندک کارهایی درباره زنان شاعر، زنان دربار و نقششان در فعالیت‌های سیاسی دیده می‌شود، اما به گمان من به دلیل این‌که زنان جامعه را در برنمی‌گیرد و فقط خواص در آن دوره هستند خیلی بازتاب زیادی پیدا نمی‌کند، هر چند به زنان تاثیرگذار سیاسی در دربارها در دوره‌های قبل مشروطه هم توجه شده اما به دلیل همه‌گیری که در دوران پس از مشروطه با آن روبه‌رو هستیم نسبت به قبل از آن هم مطلب کمتری وجود دارد و هم کمتر مورد توجه قرار می‌گیرند. 
 
در دسترس بودن منابع چه تاثیری درباره پژوهش‌های تاریخی با موضوع زنان دارد؟این‌که در دو سه سال اخیر بسیاری از منابع تاریخی از جمله اسناد، روزنامه‌ها و برخی کتاب‌های قدیمی به صورت دیجیتال درآمدند و نسبت به نسخه کاغذی راحت‌تر در دسترس پژوهشگران، تاریخ‌نگاران و دانشجویان هستند، بسیار موضوع مهمی است و خیلی زیاد می‌تواند در پویایی و کیفیت همه پژوهش‌های تاریخی از جمله تالیفات تاریخی زنان موثر واقع شود. زیرا بخش عمده‌ای از انرژی و زمان پژوهشگران و تاریخ‌نگاران صرف دسترسی به این منابع می‌شد، در حالی که وقتی این منابع به صورت دیجیتال در بیاید امکان جست‌وجو وجود دارد و پژوهشگران خیلی سریع‌تر می‌توانند به منابع مورد نظرشان دسترسی پیدا کنند. نکته قابل توجه درباره روزنامه‌های زنان پس از مشروطه تا میزان مورد توجهی به ویژه تا دوره پهلوی قابل دسترسی است؛ ولی روزنامه‌ها و نشریات دوره پهلوی چندان در دسترس نیست و در واقع امکان پژوهش را بسیار محدود می‌کند به ویژه در دوره پهلوی دوم که نشریات بسیار کمیاب و گاه دسترسی به آنها خیلی دشوار است در حالی که به نظرم باید امکان دسترسی برای پژوهشگران تسهیل شود، زیرا تا زمانی که نتوانیم گذشته خودمان را مورد نقد و بررسی قرار دهیم به درستی نخواهیم نوانست مسیر آینده را ترسیم کنیم. برای همین چنین پژوهش‌هایی بسیار مفید است و خیلی به تجزیه و تحلیل و نقد مطالب و مسائلی که در گذشته وجود داشته است، کمک می‌کند. 

                

 


یعنی دیجیتال‌شدن منابع اسنادی و روزنامه‌ها در دو سه سال اخیر می‌تواند منجر به ارتقای کیفیت تالیفات تاریخی درباره زنان شود؟
به نظرم این اتفاق خیلی مثبتی خواهد بود که نسخه دیجیتالی روزنامه‌های قدیمی در دسترس قرار بگیرد و همین طور اسنادی که در مراکز اسنادی وجود دارد مانند اسنادی که در آرشیو ملی، مجلس و وزارت خارجه و دیگر مراکز اسنادی نگهداری می‌شود می‌تواند در پیشبرد پژوهش‌ها موثر باشد اگر امکان دسترسی دیجیتالی برای پژوهشگران داخلی وجود داشته باشد ما شاهد پژوهش‌های بهتر و پرمغزتری خواهیم بود، در حالی که این محدودیت‌ها امکان پژوهش‌های قوی را از پژوهشگر داخلی گرفته است و متاسفانه عمدتا کارهای پژوهشی قوی در خارج از کشور انجام می‌شود.
 
آیا در دوره قبل از مشروطه منابع قابل توجهی درباره فعالیت‌های زنان وجود دارد؟
تالیفات تاریخی درباره زنان در این دوره معمولا به چند بخش محدود می‌شود به دلیل این‌که حضور اجتماعی زنان کمرنگ است و تنها زنانی که امکان تحرک و کنشگری اجتماعی را داشتند، کسانی 

در شیوه نوین تاریخ‌نگاری که عمدتا از مکتب آنال به بعد بروز دارد یا تاریخ خُرد که به مسائل جزیی‌تری می‌پردازد و همین طور مباحاثی که بر حوزه تاریخ اجتماعی متمرکز است نگرش‌ها و دیدگاه‌های جدیدتری را می‌تواند به موضوعات و مسائل زنان در تالیفات و پژوهش‌های تاریخی ارائه کند

بودند که جزء اشراف به شمار می‌آمدند یا جزء دربار یا از زنان حاکمان بودند و برای همین دست خط و کوره سوادی داشتند و می‌توانستند نکاتی را یادداشت کنند که ما بتوانیم از آنها به عنوان اسناد بهره ببریم. در دوره‌های قبل این کنشگری محدود و طبیعی است که کمتر از دوره مشروطه بروز و ظهور دارد. برای مثال فرض کنید سفرنامه‌های حج که چهار تا پنج نسخه منتشر شده؛ یک سفرنامه مربوط به دوره صفویه و بقیه متعلق به دوره قاجاریه است زنانی که این سفرنامه‌ها را نوشتند یا برخی که روایت کردند و کاتب آنها را ثبت کرده است، ابتدا از سواد برخوردار بودند و هم ثروتی داشتند که بتوانند به سفر بروند و تحرک اجتماعی داشته باشند، برای همین طبیعی است که زنان طبقه متوسط یا فرودست امکان چنین کاری را نداشتند. ضمن این‌که در آن دوره اشراف از امکان سواد برخوردار بودند و اگر به شعر و شاعری روی آوردند، به دلیل تمکن خانواده بوده که توانستند هنر خود را عرضه و به ثبت برساند، اما از آنجا که این کنشگری و ثبت در تاریخ عمدتا چه در سطح اجتماعی و چه از طریق تالیفات مورخان بسیار محدود است. برای همین اطلاعاتی که ما درباره زنان قبل مشروطه داریم، طبیعی است که بسیار اندک باشد.
 
درباره این‌که دکتر منصور اتحادیه گفتند در تالیف پژوهش‌های تاریخی زنان کمتر شیوه تاریخ‌نگاری نو به کار رفته است، چه نظری دارید؟ آیا با سخن ایشان موافقید؟
درباره این‌که در تالیف تاریخ‌نگاری زنان کمتر شیوه جدید به کار رفته، سخن درستی است و هنوز بدنه اصلی پژوهشگران ما در تالیفات خود گرایش به تاریخ سیاسی دارند و در نتیجه این نگاه صرفا زنانی که در دربار اندک مداخله‌ای در سیاست داشتند، مورد توجه قرار می‌گیرند یا زنانی که شعری گفتند و متنی به جا گذاشتند، اما در شیوه نوین تاریخ‌نگاری که عمدتا از مکتب آنال به بعد بروز دارد یا تاریخ خُرد که به مسائل جزیی‌تری می‌پردازد و همین طور مباحاثی که بر حوزه تاریخ اجتماعی متمرکز است نگرش‌ها و دیدگاه‌های جدیدتری را می‌تواند به موضوعات و مسائل زنان در تالیفات و پژوهش‌های تاریخی ارائه کند. به نظرم در حال حاضر خیلی از پژوهش‌های تاریخی حوزه زنان به نوعی به تکرار منجر شده است و به عبارتی مدام خودش را تکرار می‌کند. برای همین شیوه‌های نوین تاریخ‌نگاری مکاتبی که به حوزه‌های جدید و غیر سیاسی بیشتر توجه دارند و روش‌شناسی‌های متفاوت‌تری را در بردارند می‌توانند کمک کنند تا مسائل جدیدتر و نگاه‌های تازه‌ای طرح شود.

نکته دیگر این‌که قدری باید پیش داوری‌ها و نگاه‌های پیشین مورد نقد قرار بگیرد و به شکلی خودش را دوباره بازیابی و نقد کند و آنچه را که تا امروز به عنوان یک مساله بدیعی در ذهن پژوهشگر قرار گرفته است از زوایا و نگاه‌های جدیدتری ببیند و در واقع‌ آشنایی‌زدایی بکند. به عبارتی آنچه که تا امروز مورد آشنایی بوده، به پرسش مجدد گذاشته شود، به این صورت که آیا می‌توان این مساله را از نگاه دیگری هم مورد تحقیق و بررسی قرار داد؟ اشاره کردم در حال حاضر پژوهش‌های تاریخی درباره زنان در حال تکرار است و برای برون‌رفت از این روند باید مقداری روش‌شناسی جدید و هم آشنایی‌زدایی استفاده شود و قدری از این فرم شعاری و تبلیغی و حالتی که مثل دفاعیه‌ای برای زنان استفاده می‌شود و به نظرم تکرار این مسائل تاثیرش را از دست داده است، دوری کرد و به سمت طبقه متوسط و فرودست و آن بخش‌هایی رفت که کمتر به آنها توجه شده است و در مسیر تاریخ نادیده گرفته شدند. لذا پژوهش‌های جدید باید با حوزه تاریخ اجتماعی و تاریخ خرد ترکیب شود و از روش‌های جدید به جای تحلیل و توصیف استفاده کنند، ضمن این‌که از آمار بهره بگیرند و نگاه‌های جدید را مدنظر قرار دهند.
 
دانشگاه‌ها و انجمن‌ها در پژوهش‌های تاریخی درباره زنان چه نقشی می‌توانند داشته باشند؟
طبیعی است که دانشگاه‌ها می‌توانند در جهت دادن و حمایت از این پژوهش‌ها کمک کنند به‌ویژه این‌که روش‌شناسی‌های جدید و نگاه‌های نو می‌تواند آموزش و طرح شود تا روی پژوهش‌های جدید در حوزه زنان تاثیر بگذارد.

گفتگوی ایبنا با علی آل‌داود نویسنده کتاب «نخستین کوشش‌های قانون‌گذاری در ایران»

علی آل‌داود می‌گوید: توجه به ریشه و پیشینه منابعی که معرف چگونگی شکل‌گیری حقوق در ایران باشد بسیار مهم است. تعداد بسیار کمی از اسناد شاید به اندازه 10درصد در کتاب‌های تاریخ معمول درباره مشروطه و قاجار آورده شده باشد ولی اکثر اینها برای عموم و جامعه محققان ناشناخته است.

اسناد تاریخی شکل‌گیری حقوق در ایران برای تاریخ‌پژوهان ناشناخته است/ علی‌اکبرخان داور بنیان‌گذار دادگستری جدید

خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- نرگس کیومرث: پس از روی کار آمدن قاجارها در ایران و سپس انعقاد دو معاهده ننگین گلستان و ترکمانچای گروهی اندک از افراد منورالفکر در کشور ظهور کردند که انگیزه اصلی آنان کشف علل شکست‌ها، ناکامی‌ها و عقب‌افتادگی‌های ایران در مقایسه با دولت‌های اروپایی بود. این گروه به ترجمه و تنظیم قوانین و مقررات حقوقی روی آوردند. ترجمه و تنظیم این قوانین و مقرارت برای امروز ما میراثی به جا گذاشته است که بدون توجه به پیشینه و ریشه‌های آن نمی‌توان به اهمیت و عمق آن پی برد. در این باره سید علی آل‌داود، محقق برجسته کشور اهتمام به سلسله کتاب‌هایی تحت عنوان «نخستین کوشش‌های قانون‌گذاری در ایران» کرد که حاوی متون و اسناد دسته اول درباره چگونگی شکل‌گیری قانون و حقوق مدرن در ایران است. به مناسبت انتشار جلد سوم این مجموعه ایبنا گفت‌وگویی با این محقق برجسته ترتیب داده است که در ادامه می‌خوانید:
 
برای مقدمه بفرمایید که شما چطور شد اساسا علاقه‌مند به تالیف این کتاب شدید و مطالعات خود را به طور کلی در این راستا قرار دادید؟
من طی تحقیقاتی که داشتم متوجه شدم درباره تاریخ حقوق مدرن در ایران کارهای بسیار مختصری انجام شده که یکی از آنها کار مرحوم تقی دامغانی بود با عنوان صد سال پیش از این که کتاب بسیار مختصری هم بود و توضیحات مفصلی درباره این امر نداشت. ما اگر بخواهیم حقوق جدید در ایران را بررسی کنیم باید از تاریخ نخستین آشنایی‌های ایرانیان با دنیای غرب شروع کنیم. هر چند نخستین آشنایی‌های ما با جهان غرب در اواسط سلسله صفویه شروع شده است ولی واقعیت امر این است زمان فتحعلی شاه قاجار شکست‌های ایران روس بود که مسئله  مدرنیته و نوگرایی نظر روشنفکران ایرانی را به خود جلب کرد. از همان موقع هم سیاستمداران و هم روشنفکران و کلیه اهالی فرهنگ متوجه شده بودند کمبودهایی در این دنیا وجود دارد در نتیجه کسانی سمت آموزش و یادگیری زبان‌های خارجی مخصوصا زبان فرانسوی رفتند متوجه شدند که بسیاری از قوانین و لوایحی که در دنیایی غرب وجود دارد و جامعه بر اساس آنها اداره می‌شود باید وارد ایران شود و توجه اصحاب سیاست را نیز جلب کند. در نتیجه شروع کردند به ترجمه برخی از این قوانین و لوایح حقوقی. این امر در زمان ناصرالدین شاه به بعد سرعت بیشتری گرفت و توجه به رسائل حقوقی بسیار زیاد شد. بعد از اینکه بسیاری از این رساله ترجمه شد. گروه زیادی از سنت‌گرایان در مواجه با این متون شروع به نگارش رساله‌های بر علیه و ضد رساله‌های ترجمه شده کردند. این تلاطم و درگیری سال‌های سال حتی چندین دهه و چند قرن ادامه داشته است. به هر حال آنچه که ضرورت دارد توجه به این ریشه و پیشینه منابعی است که معرف چگونگی شکل‌گیری این حقوق در ایران است. تعداد بسیار کمی از این اسناد شاید به اندازه ده درصد از این‌ها در کتاب‌های تاریخ معمول درباره مشروطه و قاجار 

گروه زیادی از سنت‌گرایان در مواجه با این متون شروع به نگارش رساله‌های بر علیه و ضد رساله‌های ترجمه شده کردند. این تلاطم و درگیری سال‌های سال حتی چندین دهه و چند قرن ادامه داشته است. به هر حال آنچه که ضرورت دارد توجه به این ریشه و پیشینه منابعی است که معرف چگونگی شکل‌گیری این حقوق در ایران است

آورده شده باشد ولی اکثر اینها برای عموم و جامعه محققان ناشناخته بود. این بود که من شاید از 15 سال پیش با تفحص و جستجو در اسناد کتابخانه مجلس از جمله متون خطی و در این میان شروع کردم به پیدا کردن و کشف متون مربوط به حقوق و علوم سیاسی در دوران قاجار و مشروطه.
 
با نگاهی گذرا به کتاب شما متوجه می‌شویم که بعضی از این متون انتخاب شده در کتاب به طور مستقیم و تخصصی به مسئله علم حقوق نپرداخته‌اند اگر امکان دارد ارتباط این متون را با علم حقوق در ایران توضیح دهید؟
ببینید علوم انسانی و به طور خاص علم حقوق به مانند ریاضیات نیست که دارای چارچوبی مشخص باشد درواقع حقوق و علوم انسانی به طور کل یک جاهایی به هم متصل می‌شوند و ارتباط پیدا می‌کنند. اگر در همین دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران هم مشاهده کنید خیلی از این علوم اقتصادی و سیاسی برای دانشجویان حقوق تدریس می‌شود به این دلیل که علوم وابستگی شدیدی دارند به علم حقوق در نتیجه نمی‌توان گفت تمام رساله‌های ما حقوق صرف است اما ارتباط و پیوستگی عمیقی با حقوق دارند. من هم خودم را ملزم نکردم به اینکه فقط متن های حقوقی صرف را در این کتاب بیاورم بسیاری از این متون شامل حقوق مدنی، کیفری، عمومی، اقتصادی و...  می شود و یا متونی که ارتباط شدیدی با فقه دارد و از دید دینی نگاشته شده اند. بسیاری از فقها در آن زمان سعی داشتند که فقه سنتی را در قالب فقه جدید بیاورند. در نتیجه نمی‌توان گفت که متون صرفا حقوقی هستند بلکه ارتباط دارند به این حوزه.

آیا در کار تالیفی خود به این دسته از فقها و به طول کل مولفان جهان سنت نیز پرداخته شده است و کارهای آنها هم مورد توجه قرار گرفته است؟
اشاراتی شده است اما نه خیلی مفصل به این جهت که نمی‌توان به راحتی دسته بندی دوگانه سنت‌گرایان و نوگرایان رو مشخص کنیم عده زیادی از فقها و حتی روشنفکران در یک راه میانه به تلاطم و به نوعی سرگشتگی بودند به این معنا که در یک جاهایی سنت را قبول داشتند و در جایی دیگر نوگرایی را و اتفاقا بیشترین خدمت را به حقوق مدرن در این همین افراد داشتند. این افراد توجه به اطلاعات عمیقی که از جهان سنت داشتند و همچنین اطلاعاتی که از جهان جدید کسب می‌کردند سعی داشتند توافقی بین این دو جهان ایجاد کنند و زمینه تطابق و بومی‌سازی آنها را فراهم کنند. من سعی کردم با جمع‌آوری این متون اتفاقا این خلا را پر کنم.

 



با بررسی و مطالعه‌ای که درباره این اسناد و متون داشته‌اید آیا به نظر شما مولفان و مترجمان این متون در زمان و عصر خود فهم متناسب و صحیحی از حقوق مدرن پیدا کرده بودند؟
من فکر می‌کنم فهم خوب و متناسبی از این متناسب وجود داشت. شخصی هست در آن دوران که با عنوان حاجی واشنگتن می‌شناسند و نگاه طنزی به او در تاریخ وجود دارد در حالی که او پسر آقا خان نوری و سفیر کبیر ایران در آمریکا بوده است او فهم عمیقی از متون حقوقی داشت و در این راستا با تکیه بر متون غربی و عربی یک متن تلفیقی درباره حقوق مدنی را ترجمه کرده است که شامل حدودا 700 ماده است. اصلا پیدا کردن بسیاری از این متون حقوقی کار دشواری بوده است. الان که یک محقق دانشگاهی قصد نگارش یک متن حقوقی را دارد راه برای او آماده است و نیازی به پیدا کردن متون خارجی ندارد و حتی نیاز ندارد که معادل پیدا کند. همین معادل پیدا کردن که مترجمان عصر ناصری بسیار خوب از عهده آن بر آمده‌اند نشان از فهم عمیق و بالایی آنها از این فضا بوده است. پیدا کردن این معادل‌ها بسیار کار پر زحمتی بود و نیاز به فهم بالا و دانش عمیقی از متون داشته است. بسیاری از معادلات مفهومی که آن زمان به کار برده شد امروز هم مصطلح است خوب معلوم 

متونی که در دوره مشروطه تدوین و تالیف شد به تدریج در دوره رضاشاه توسط علی‌اکبر داور بنیان‌گذار دادگستری جدید، از همه آنها استفاده شد. علی‌اکبرخان داور از کسانی استفاده کرده که هم فضای دینی و سنتی را بشناسند و هم فضای جدید آن روزگار را و این‌ها همه میراث مربوط به دوران مشروطه در ایران است

است که فهم متناسبی از متون پیدا کرده بودند.

آیا می‌توان گفت که این متون پایه و اساس تحولات قضایی دوران بعد از خود بوده است؟ آیا می‌توان گفت که تحولات قضایی که مثلا در عصر رضاشاه شکل گرفت ریشه در همین متون داشته است؟
بله کاملا درست است. درواقع این متون مقدمه بسیاری از اتفاقات و تحولات قضایی و حقوقی در کشور بوده است. در همین زمان شخصی به نام فرانسیس آدولف پرنی مشهور به مسیو پرنی، بانی و پیشنهاددهنده گشایش مدرسه عالی حقوق در ایران و نخستین رئیس این مدرسه وارد ایران شد. وی از قبل دادستان پاریس بود بسیاری از قوانین را با استفاده از همین ترجمه‌ها و متونی که در ایران بوده است قوانینی تدوین و پیشنهاد کرده بود. به همین جهت می‌توان گفت اینها همگی مبنای قانون و نهادهای جدید در ایران بوده‌اند. قانون مدنی در ایران به عنوان قانون مادر در ایران که در دوران رضاشاه تدوین شده بود به جز چند ماده تغییر خاصی نکرده است و این قانون نیز برآمده از همان متونه اولیه زمان قاجار بوده است. یعنی آنقدر مبنای محکمی داشته است که هم مسائل مربوط به فقه اسلامی و هم مسائل مربوط به کاربرد مدنی آنها لحاظ شده بود. به هر حال هیچ علمی که یک دفعه و ناگهانی به وجود نمی‌آید. متونی که در دوره مشروطه تدوین و تالیف شد به تدریج در دوره رضاشاه توسط علی‌اکبرخان داور بنیان‌گذار دادگستری جدید، از همه آنها استفاده شد. علی‌اکبرخان داور از کسانی استفاده کرده که هم فضای دینی و سنتی را بشناسند و هم فضای جدید آن روزگار را و این‌ها همه میراث مربوط به دوران مشروطه در ایران است.

با مطالعه کتاب شما می‌توان گفت این متون حقوقی دچار نوعی خلا نسبت به مفاهمی مانند آزادی و حقوق بشر هستند و بیشتر به مسائل بروکراتیک و حقوق عمومی پرداخته‌اند وجود این خلا چه علتی می‌تواند داشته باشد؟
مسائلی که عموما در این کتاب گفته شده مسائل مربوط به حقوق عمومی و حقوق اساسی است. اما کسی که بیشتر در عرصه مسائل مربوط به آزادی کار کرده است دو نفر هستند اول ملکم خان دوم مستشارالدوله. درباره این متون و کارهای این دو نفر مطلب چاپ شده است هر چند من طرح من این است که جلد چهارم این کار را به متون این دو شخص اختصاص دهم برای اینکه دوره کتاب کامل شود و این خلایی که شما هم بدان اشاره کردید نیز رفع شود. اما به علت اینکه قبلا چاپ شده بودند فعلا صرف نظر کرده‌ام اما به هر حال برای اینکه دوره کامل این کار در آینده خواهم کرد و یک جلد چهارم به این امر اختصاص خواهم داد.

این کتاب برای کدام دسته از محققان مفید است و چه مطالبی را به طور کلی در اختیار علاقه‌مندان این حوزه قرار داده است؟
بیشتر کسانی که درباره حقوق مدرن در ایران کار می‌کنند می‌توانند از این متون استفاده کنند. هرچند این حوزه یک حوزه مغفول مانده در دانشکده‌های حقوق است و باید بیشتر به آن توجه شود. چون بدون فهم و بنیاد این رشته و بدون شناخت ریشه‌های آن نمی‌توان به فهم عمیقی از آن دست پیدا کرد. ما برای اینکه تعریف امروزی از حقوق داشته باشیم باید تاریخ حقوق مدرن را حتما بدانیم. یکی از دلایل بی توجهی به این امر شاید این باشد که اکثر اساتید حقوق ما طی 60 سال گذشته فارغ‌التحصیل دانشگاه‌های فرانسه و انگلیس بودند و در آنجا علاقه‌ای به تاریخ حقوق در ایران ندارند و این علاقه هم بین اساتید حقوقی ایران هم شکل نگرفته است. همه کشورهای دنیا رشته‌هایی خاص درباره تاریخ حقوق دارند به همین دلیل ما هم حداقل باید چند واحد به این درس در دانشکده‌های حقوق اختصاص بدهیم. هر چند تلاش‌های اندکی هم صورت گرفته است اما امیدوارم که وسعت بیشتری پیدا کند.