«تاریخ ملک‌آرا»؛ چگونگی به قدرت رسیدن قاجارها را بیان می‌کند/ تصحیح بر اساس سه نسخه

«تاریخ ملک‌آرا»؛ چگونگی به قدرت رسیدن قاجارها را بیان می‌کند/ تصحیح بر اساس سه نسخه

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)،
کتاب «تاریخ ملک‌آرا» (چگونگی به قدرت رسیدن قاجارها) نوشته میرزا علی‌قلی بن محمد (اقبال) چلاوی با تصحیح مشترک جمشید قائمی، رامین یلفانی، شقایق فتحعلی‌زاده و رقیه آقابالازاده از سوی انتشارات ندای تاریخ منتشر شد. «تاریخ ملک‌آرا» چگونگی به قدرت رسیدن قاجارها را بیان می‌کند، که در بررسی تاریخ ایران دارای اهمیتی وافر است. کتاب تاریخ ملک‌آرا بر اساس سه نسخه تصحیح شده است. این سه نسخه عبارتند از: نسخه کتابخانه ملک، نسخه کتابخانه ملی و نسخه کتابخانه مجلس. در تهیه کتاب نسخه ملک اساس مطالعه قرار گرفته است. در معدودی، مطالب و اصطلاحات و اسامی که نسخه ملک با دو نسخه دیگر تفاوت داشت، دو نسخه مجلس و ملی ملاک قرار گرفته شده است. 

اغلاط املایی درون متن در زمان خوانش و تایپ تصحیح شده و اصل آن در پاورقی آمده است؛ نیم فاصله‌ها رعایت شده و تا حد امکان سعی شده از رسم‌الخط و نگارش امروزی استفاده شود، برای مثال در متن نسخ «تهران» با «ط» و به صورت «طهران» نگارش شده است که اصلاح شده است و نیز افعالی مانند: «نه بندد» به صورت «نبندد»، «به گسستند» به صورت «بگسستند»، «به پیوستند» به صورت «بپیوستند» و... آمده است. اصطلاحاتی که گمان می‌رفت معنای آنها به درک بهتر متن کمک کند در پاورقی آمده است.

این کتاب مربوط به مقطعی حساس و مهم از تاریخ ایران است، یعنی وقایع از اواخر دوران صفوی تا سال ۱۲۰۹ق در آن به رشته تحریر کشیده شده است. این کتاب موسوم به «تاریخ ملک‌آرا» است و علت نام‌گذاری را مؤلف آن «میرزا علی‌قلی بن محمد چلاوی» متخلص به «اقبال» به افتخار «محمدقلی میرزا ملک‌آرا» پسر سوم فتحعلی‌شاه قاجار و حاکم مازندران اعلام کرده و به دستور او آن را تصنیف کرده است.

«اقبال چلاوی» در فهرست این کتاب چنین می‌نویسد، که مبنا را بر دو مجلد نهاده بود. در مجلد اول به بیان انساب اتراک و به‌خصوص ایل قاجار و وقایع دوران اجداد فتحعلی‌شاه تا پایان زمامداری آقامحمدخان و در مجلد ثانی به شرح وقایع دوران فتحعلی شاه اختصاص داده است؛ اما وجود مجلد دوم تا این زمان بر ما معلوم نیست و اصلاً دانسته نیست که تحریر شده باشد، مجلد اول نیز در هنگام توضيح وقایع سال ۱۲۰۹ق و لشکرکشی اول آقامحمدخان به قراباغ، به ناگهان متوقف شده و حتی به قضيه تفاهم او با ابراهیم خلیل خان جوانشير هم اشاره نشده است.

از آنجا که این کتاب به دستور «محمدقلی میرزا ملک‌آرا» حاکم مازندران نوشته شده، بنابراین مؤلف بسیار سرسپرده سلسله قاجار بوده و یکسره چه به نظم و چه به نثر، از آنان تعریف و تمجید می‌نماید و آستان‌بوس درگاه ایشان بود. 

میرزا علی‌قلی متخلص به «اقبال» اهل چلاو آمل بود. وی در جوانی به کرمانشاه رفت و به تحصیل پرداخت و در همان شهر به سمت منشی‌گری شاهزاده محمدعلی میرزا دولتشاه قاجار رسید، سپس به ندیمی و منشی‌گری تهماسب‌میرزا مؤيدالدوله پسر دولتشاه به همدان رفت.پس از آن در تهران به مدت دو سال ندیم علیرضا‌میرزا شهره پسر فتحعلی‌شاه بود تا آنکه همایون‌میرزا (پسر شانزدهم فتحعلی‌شاه) مأمور حکومت نهاوند شد و اقبال چلاوی به مدت دو سال در خدمت او باقی ماند.

آن طور که نوشته‌اند «اقبال چلاوی» در سه سال آخر عمر، ندیم محمدقلی‌میرزا ملک‌آرا پسر سوم فتحعلی‌شاه و حاکم مازندران بود و در این زمان بود که به فرمان او این کتاب تاریخ را تألیف کرده است. اقبال چلاوی در مقدمه همین کتاب می‌نویسد که دستور نگارش این کتاب را محمدقلی‌میرزا ملک آرا به او داد و او که کتاب «احسن‌التواریخ» محمد ساروی را در تاریخ قاجاریه کامل می‌دانست، فروتنانه اظهار داشت:
«... مرا چه حد که در آن عرصه جلوه آغازم. همانا سامری را در ساحری با معجزات کلیمیظفری نماند و ماه منور را در ازاء مهر منور خطری، سها را در معرض خورشید ضیایی نیست و گدا را در محفل جمشيد.»

اقبال دارای قریحه شعری و قدرت نویسندگی بود و به واسطه حضورش در دستگاه حکومتی از اوضاع و احوال دودمان قاجاریه آگاهی کاملی داشت؛ ملک آرا جهت تکمیل کتاب احسن التواریح که محمد تقی ساروی در باب تاریخ قاجار نوشته بود به او فرمان نوشتن کتابی در خصوص سلسله قاجار را ﻣﻰدهد. وی در ابتدا از انجام چنین کاری سر باز می‌زند و چنین ابراز می‌کند: «مولانا محمد ساروی جواهر رواهر ماثر این ایل جلیل را از مبادی عهد خاقان مغفور فتحعلی خان الی زمان دولت خاقان سعید شهید برداله مضجعهما و طالب ثرهما فرطه مسامع مجامع انس داشت و کلک سحار میرزا محمدصادق وقایع نگار در تقید آثار و اخبار تنسیق حکایات و روایات حضرت صاحبقران خلداله ملکه و سلطانه قدرتی باهر ظاهر ساخت. مرا چه حد که در آن عرصه جلو آغازم. همانا سامری را در ساحری با معجزات کلیمی ظفری نماند و ماه مزور را در ازاء مهر منور حظری، سها را در معرض خورشید ضیائی نیست و گدا را در محفل جمشید بهایی.»

رامین یلفانی در مقدمه‌ای بر این کتاب نوشته است: «اواسط سال ۱۳۸۱ بود که دوست و همکار نازنینم، روانشاد دکتر جمشید قائمی که خود از نام آوران عرصه شعر و فرهنگ تاریخ مازندران و گلستان بود، خبر از گردآوری نسخ «تاریخ ملک آرا» جهت تصحیح آن داد. او بعد از مدتی، مقاله‌ای در معرفی این کتاب به مجله «کتاب ماه تاریخ و جغرافيا » در شماره پنجم اسفند ۱۳۸۱ ارائه کرد. فعالیت و همکاری در تدوین واژه نامه‌طبری و تألیف و تصحیح چند کتاب هم‌زمان، در زمینه تاریخ و فرهنگ خطه مازندران و گلستان مجالی به او برای پرداختن به « تاریخ ملک‌آرا» نمی‌داد. تا اینکه در اواخر سال ۱۳۸۸ به‌طور جدی کار تصحيح این کتاب را آغاز کرد، اما و دریغا که چند صباحی نگذشته بود، چنگال بیماری جانکاهی، او را در گرفت و متأسفانه در تیر ماه سال ۱۳۸۹ از این دنیای فانی هجرت نمود.

تحمل از دست دادن این دوست و استاد محبوب برای خانواده، نزدیکان، دوستان و دانشجویانش فوق‌العاده طاقت‌فرسا بود و سخت‌تر از آن، این بود که برخی کارهای استاد نیمه تمام بود. به‌تدریج به همت فرزندان دکتر قائمی، مقالات و کتاب‌های نیمه تمام یا آماده چاپ او گردآوری،تنظیم و چاپ شد و سپس نوبت به کتاب «تاریخ ملک آرا» رسید. به کمک فرزندان و دانشجویان استاد در انتشارات ندای تاریخ نیز این مهم به سرانجام رسید و خدای را شاکریم که توانستیم خدمتی به فرهنگ و تاریخ این کشور و روح بلند آن استاد گرامی کردهباشیم.

رونویسی اولیه از نسخه، توسط روانشاد دکتر جمشید قائمی انجام شده است و سپس تایپ اولیه آن هم به همت فرزند برومند ایشان، نصير قائمی انجام شد. مقابله سه نسخه و مراحل نمونه‌خوانی و چاپ و انتشار هم با کمک و توسط شاگردان باوفا و باصفا و دلسوز آن استاد، سرکار خانم دکتر شقایق فتحعلی‌زاده و سرکار خانم دکتر رقیه آقابالازاده انجام شد. زحمت نظارت بر تایپ نهایی و غلط‌گیری و اصلاح نمونه‌ها به عهده سرکار خانم دکتر رقیه آقابالازاده بود. جنابآقای دکتر ستار عودی از دانشمندان دایرةالمعارف بزرگ اسلامی نیز زحمت بازبینی و تصحیح آیات قرآن کریم و جملات عربی کتاب را تقبل فرمودند. از همه این عزیزان، کمال تشکر و قدردانی می‌گردد و سعی‌شان مشکور باد.»

کتاب «تاریخ ملک‌آرا» (چگونگی به قدرت رسیدن قاجارها) نوشته میرزا علی‌قلی بن محمد (اقبال) چلاوی با تصحیح مشترک جمشید قائمی، رامین یلفانی، شقایق فتحعلی‌زاده و رقیه آقابالازاده در 509 صفحه، شمارگان 500 نسخه و قیمت 160 هزار تومان از سوی انتشارات ندای تاریخ منتشر شد. تصویر روی جلد برگرفته از نقاشی دیواری کاخ موزه سلیمانیه اثر جمال سرور است.

کتاب «جغرافیای‌ تاریخی و باستان شناختی شهرستان چوار» تالیف حبیب الله محمودیان

چَوار در عهد باستان نقش یک چهارراه ارتباطی را در معبر شرق و غرب داشته است

«حبیب‌الله محمودیان» باستان‌شناس و پژوهشگر ایلامی در گفت‌‌وگو با خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در ایلام، از انتشار تازه‌ترین اثر پژوهشی خود خبر داد و گفت: کتاب «جغرافیای‌ تاریخی و باستان شناختی شهرستان چوار» در 7 فصل و با همکاری امید محمودیان، در 161 صفحه مصور، با طرح جلدی از معصومه صفایی‌نیا توسط نشر زاگرو منتشر شد و به کتابفروشی‌ها راه یافت.
 
مؤلف این کتاب با اشاره به حغرافیای شهرستان چوار تصریح کرد: ویژگی‌های مطلوب جغرافیایی دشت نسبتاً آباد بان‌چوار موجب شده تا این ناحیه در دوران باستان از مراکز استقرار جمعیت به شمار آید. به نظر می‌رسد چوار در دنیای باستان بسیار با اهمیت بوده است. شاید نقش یک چهارراه ارتباطی را در معبر شرق و غرب (فلات مرکزی با جلگه بین النهرین) ایفا کرده است.
 
مدیرمسئول و صاحب امتیاز فصلنامه مطالعات ایلام‌شناسی با اشاره به آثار به جا مانده از ادوار مختلف تاریخی در این شهرستان، ادامه داد: مجموعه آثار متراکم و برجای مانده از دوران مختلف در محدوده جغرافیایی شهر و مناطق پیرامونی چوار شامل: تپه‌های باستانی، محوطه‌ها و گورستان‌های حاشیه‌ای در بان‌چوار نشان می‌دهد که در گذشته سکونتگاه وسیعی بوده است. بررسی‌های باستان‌شناسی در محوطه‌های شناسایی شده شهر چوار و مناطق حاشیه‌ای این شهر این شرایط را بازگو می‌کند. یافته‌ها نشان می‌دهد جمعاً هفت اثر تاریخی ــ فرهنگی شامل: محوطه‌های بان چوار یک و دو، تپه پاسگاه یک و دو، محوطه، گورستان و...، از گذشته برجای مانده است.

پژوهشگر برگزیده‌ سازمان میراث فرهنگی، صنایع‌ دستی و گردشگری ادامه داد: تپه پاسگاه یک در محدوده شهری شهر چوار واقع شده است. این اثر مهم باستانی قبلاً توسط «میرعابدین کابلی» حفاری شده است. میان قسمت‌های اصلی تپه اختلاف سطح دیده می‌شود. ابعاد شمالی- جنوبی آن 45 متر و شرقی- غربی آن شصت متر است و ارتفاع تپه از سطح زمین‌های پیرامونی 10/5 متر است. خیابان ولیعصر شهر چوار به این تپه منتهی می‌شود و خیابان فرعی آن، خیابان شهید علی شریعتی نام دارد. این تپه در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است. پاسگاه جدید چوار که بر روی تپه پاسگاه دو - ساخته  شده، در 500 متری تپه پاسگاه  شماره یک واقع شده است. ارتفاع آن نسبت به زمین‌های اطراف در بخش غربی 10 متر، شرقی 5 متر، جنوبی 8 متر و شمالی 3 متر است. ابعاد آن شمالی- جنوبی آن 50 متر و شرقی- غربی آن 30 متر در نظر گرفته شده است.

مؤلف کتاب در پایان از رونمایی کتاب «جغرافیای‌ تاریخی و باستان شناختی شهرستان هُلیلان» در هفته‌های آینده خبر داد.
 
آشنایی با ناشر و مؤلف کتاب
«حبیب‌الله محمودیان» فارغ‌التحصیل مقطع دکتری رشته «باستان‌شناسی پیش از تاریخ ایران» و عضو هیات علمی دانشگاه، از چهره‌های مطرح علمی، ادبی و پژوهشی ایلام است و تلاش‌ها و فعالیت‌های مستمرش در حوزه‌های فرهنگ و پژوهش و نشر، در سطح ملی و بین‌المللی حائز اهمیت است. وی متولد 1329 در شهر ایلام، باستان‌‌شناس، ناشر و مؤلف ده‌ها عنوان کتاب پژوهشی در حوزه باستان‌شناسی، تاریخ، جغرافیای‌ تاریخی و ایلام‌‌شناسی است. محمودیان تاکنون موفق شده بیش از 74 عنوان کتاب تألیف، ترجمه و منتشر کند. از طرفی در طول 50 سال فعالیت‌های آموزشی، پژوهشی، موفق به انجام ده‌ها پروژه و طرح پژوهشی و مطالعاتی و نیز تألیف ده‌ها مقاله در عرصه باستان‌شناسی، تاریخ، تمدن و فرهنگ ایران زمین و مسائل تعلیم و تربیت شده که در مجلات ملی و بین‌المللی چاپ و منتشر شده است.
محمودیان به‌عنوان ناشر برگزیده در سال‌های 1391، 1395، 1396، 1397، 1398، 1399 از سوی اداره‌کل فرهنگ و ارشاد اسلامی

نامزدهای نهایی جایزه کتاب تاریخی کاندیل کانادا

جایزه کتاب‌های تاریخی کاندیل کشور کانادا اسامی نویسندگان نامزدهای نهایی دریافت این جایزه را در سال 2021 اعلام کرد.

نامزدهای نهایی جایزه کتاب تاریخی کاندیل کانادا

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از پابلیشینگ پرسپکتیو، جایزه کتاب‌های تاریخی کاندیل کشور کانادا اسامی نویسندگان نامزدهای نهایی دریافت این جایزه را در سال 2021 اعلام کرد. این جایزه به اثر تاریخی انگلیسی زبان -فارغ از این که نویسنده از کجای جهان باشد- اهدا می‌شود. 
 
این جایزه بین‌المللی -که به بهترین آثار تاریخی تعلق می‌گیرد- به برنده خود ۷۵هزار دلار جایزه می‌دهد که گران‌ترین جایزه برای کتابی تاریخی است. جایزه بین‌المللی کاندیل به یاد  پیتر کاندیل، یکی از معتبرترین تاریخ‌نگاران و محققان دوران و از سوی دانشگاه مک‌گیل تاسیس شده است.
 
امسال دانشگاه مک‌گیل اسامی نامزدهای نهایی دریافت این جایزه معتبر را بدین قرار معرفی کرده است:

 


از دست دادن هندوستان: اختراع هند نوشته احمد آصف/ انتشارات دانشگاه هاروارد
بازماندگان: زندگی کودکان پس از هولوکاست نوشته ربکا کلیفورد/ انتشارات دانشگاه ییل
گروه ترکان: چگونه مغولان جهان را تغییر دادند نوشته ماری هاویرو/ انتشارات دانشگاه هاروارد
آسیای زیرزمینی: انقلابیون جهانی و حمله به امپراتوری نوشته تیم هارپر/ انتشارات دانشگاه هاروارد
پیشتاز: چگونه زنان سیاه پوست موانع را شکستند ، رای آوردند و بر برابری برای همه اصرار داشتند نوشته مارتا جونز/ انتشارات اشت
خون روی رودخانه: وقایع شورش و آزادی در ساحل وحشی نوشته ماژولین کارس/ انتشارات نیوزپرس
یک تاریخ بی نهایت: داستان یک خانواده در فرانسه طی سه قرن نوشته اما روتچلد/ انتشارات دانشگاه پرینستون
آزادی سفید: تاریخ نژادی یک ایده نوشته تیلر استووال/ انتشارات دانشگاه پرینستون

گفت‌گوی ایبنا با حسن حضرتی درباره کتاب «مشروطه ایران به روایت عثمانی»

 

ایرانیان ساکن استانبول دغدغه هویت ملی داشتند

حسن حضرتی با اشاره به این‌که اسناد کتاب «مشروطه ایران به روایت عثمانی» نشان‌دهنده سیاست‌ها و رویکرد دولت عثمانی به تحولات مشروطه ایران است، گفت: این اسناد به خوبی نشان می‌دهد که رویکرد عثمانی نسبت به مشروطه ایرانی چیست. درباره کلیت موضوع می‌توان گفت موضع دولت عثمانی درباره مشروطه ما موضع پیچیده‌ای است که بسیاری از پژوهشگران به آن توجه نکرده‌اند.

موضع دولت عثمانی درباره مشروطه ایران پیچیده‌ است/ ایرانیان ساکن استانبول دغدغه هویت ملی داشتند

خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- مرتضی ویسی: وقوع انقلاب مشروطه در ایران نقطه عطف بسیاری از تحولات معاصر تاریخ کشور ما است اما نکته ای که حائز اهمیت است وجوه پنهان ابعاد این اتفاق و تحول مهم است. با گذر بیش از یک قرن از پیروزی ظاهری انقلاب مشروطه در ایران اما همچنان وجوه نامکشوف و دیده‌نشده این اتفاق مهم کاملا آشکار است به همین جهت همچنان مورخان در پی کشف و عیان‌سازی این سویه‌های پنهان هستند. در این میان یکی از مهمترین تحقیقات و آثاری که اخیرا در این باره منتشر شده است، کتاب «مشروطه ایران به روایت عثمانی» تالیف دکتر حسن حضرتی است. این کتاب متشکل از صد و یازده سند عموما ترکی تا کنون دیده نشده درباره انقلاب مشروطه است که از آرشیو اسنادی عثمانی استخراج و ترجمه شده است حسن حضرتی اعتقاد دارد که برای یک مورخ قدم اول کشف و انتشار اسناد و مدارک دست اول برای محققان است و این کتاب توانسته اسناد بسیار مهمی را درباره نگاه دولت عثمانی نسبت به انقلاب مشروطه ایران در اختیار مخاطبان قرار دهد.

کتاب «مشروطه ایران به روایت آرشیو عثمانی» یک کار سندنگاری محسوب می‌شود. با توجه به آثار پیشین شما که بیشتر رویکرد تحلیلی و تفسیری به تاریخ دارد، علت اینکه به سمت این سبک تاریخ‌نگاری سوق پیدا کردید چه بوده است؟ آیا پروژه خاصی مد نظر دارید؟

زمانی که من به این نتیجه رسیدم که مهمترین رسالت و مشی یک مورخ توصیف عمیق و گسترده است، خودم هم باید نشان می‌دادم که این امر در تحقیقات خودم از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. به همین دلیل بیشتر کارهای تحقیقی خود را به این سمت سوق دادم به عبارت دیگر به سمت کارهای کشفی رفتم. در تحقیقات کشفی، منابع تاریخی مانند سند اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند. در همین راستا من یک پروژه تحقیقاتی کلانی را تعریف کرده‌ام و الان بدان مشغول هستم و آن هم بحث «ایرانیان استانبول» است. درباره ایرانیان استانبول تحقیقاتی صورت گرفته است اما بسیار اندک و انگش‌ شمار است. خانم فریبا زرینه‌باف در فرانسه مجموعه مقالاتی به انگلیسی و فرانسوی پیشتر منتشر کرده است که به نظر من کار متوسطی محسوب می‌شود ولی به هر حال مجموعه‌ای از آگاهی‌ها در این باره را در اختیار ما قرار می‌دهد. ولی به هر حال ابعاد موضوع بسیار گسترده است و جا دارد که بسیار به آن پرداخته شود. البته کارهای پراکنده‌ای هم در قالب مقاله و پایان‌نامه در ترکیه، اروپا و آمریکا انجام شده است. اما وقتی من این آثار را مطالعه می‌کردم، متوجه شدم که این موضوع بسیار جای کار بیشتری دارد و برای فهم عمیق‌تر تاریخ معاصرمان ضروری است به ایرانیان استانبول توجه ویژه‌ای داشته باشیم. باید توجه کنیم که در استانبول نخبگان ایرانی روزنامه منتشر می‌کردند، انجمن داشتند، فعالیت سیاسی می‌کردند، انجمن خیریه داشتند، به تجارت و بازرگانی مشغول بودند و... کلن ایرانیان استانبول با احرار ایران و علمای عتبات روابط وثیقی داشتند. پشتیبانی سیاسی و فکری و اقتصادی و فرهنگی از تکاپوهای مشروطه‌خواهی در ایران از مهمترین دغدغه‌های آنان است. 

این پروژه در یک سطح خاص تعریف شده یا دارای ابعاد دیگری هم هست؟
این پروژه تحقیقاتی را من در سه سطح تقسیم کردم: یک سطح نهادها و موسساتی است که ایرانیان استانبول تاسیس کردند مانند انجمن سعادت، انجمن 

طی این چند سال در پی این بودم که گزارش عثمانی‌ها را درباره مشروطه خودمان در ایران داشته باشیم. چون ما گزارش اروپایی‌ها مخصوصا روس‌ها و انگلیسی‌ها رو درباره مشروطه داریم ولی گزارش عثمانی‌ها را درباره مشروطه ایرانی نداشتیم. برای پر کردن این خلا باید برویم سراغ آرشیو عثمانی ببینیم آنجا چه گزارش‌هایی وجود دارد. آن چیزی که در کتاب مشروطه ایران جمع شده است صد و یازده سندی هستند که در ارتباط با مشروطه ایران قرار دارند

مساوات، انجمن برادران و... درباره این انجمن‌ها اطلاعات ما الان بسیار اندک است. مثلا ما دقیقا نمی‌دانیم رئیس انجمن سعادت چه کسی بود؟! یا مثلا ارتباط اینها با علمای عتبات چگونه بوده است؟ همین‌طور با مشروطه‌خواهان ایرانی و تاجرانی که در استانبول بودند چه نوع مناسباتی داشتند؟ اطلاعات ما درباره اینها بسیار ناقص است. سعی می‌کنم در ادامه با انتشار اسناد فارسی و ترکی درباره انجمن سعادت اندکی آگاهی‌ها را در این باره بیشتر کنیم. یک کار دیگر هم بحث «مدرسه ایرانیان در استانبول» است که خوشبختانه کتابش در پژوهشکده تاریخ اسلام زیر چاپ است. این کتاب نشان می‌دهد که ایرانیان ساکن در استانبول چقدر دغدغه هویت ملی و زبان فارسی داشتند. 
بخش دوم پروژه تحقیقاتی من شناسایی فعالیت‌های رجال ایرانی در استانبول و به طور کلی عثمانی است. دولتمردان، کنشگران سیاسی، فرهنگی و اقتصادی در این بخش مورد توجه من هستند. امیرکبیر، میرزا جعفرخان مشیرالدوله، میرزا حسین خان سپهسالار، میرزا ملکم خان و ...
بخش سوم پروژه من کار روی نشریات فارسی زبان استانبول است که البته بخشی از اسناد آنها در این کتاب اخیر آمده است. 

انگیزه اصلی شما برای روی آوردن به جمع‌آوری این اسناد چه بوده است؟
طی این چند سال در پی این بودم که گزارش عثمانی‌ها را درباره مشروطه خودمان در ایران داشته باشیم. چون ما گزارش اروپایی‌ها مخصوصا روس‌ها و انگلیسی‌ها رو درباره مشروطه داریم ولی گزارش عثمانی‌ها را درباره مشروطه ایرانی نداشتیم. برای پر کردن این خلا باید برویم سراغ آرشیو عثمانی ببینیم آنجا چه گزارش‌هایی وجود دارد. آن چیزی که در کتاب مشروطه ایران جمع شده است صد و یازده سندی هستند که در ارتباط با مشروطه ایران قرار دارند. پیشتر در کتاب «نامه‌های ایران»، گزارش مفصل یکی از دولتمردان عثمانی را درباره مشروطه ایران منتشر کرده بودم. 

اسناد جمع شده در کتاب مشروطه ایران بیشتر چه سمت و سویی یا به عبارتی چه محتوایی دارند؟
در نگاه کلی نشان‌دهنده سیاست‌ها و رویکرد دولت عثمانی به تحولات مشروطه ایران است. گزارش‌هایی که درباره تحولات مشروطه در شهرهای مختلف ایران، رویدادها، موضع گیری‌های علما، سفرا، احرار به اتفاقات مهم مانند تحولات تبریز و رشت و فارس و ... در این اسناد بازتاب یافته است. گزارش‌های مفصل سفیر عثمانی در تهران هم حاوی اطلاعات بسیار ارزشمندی است که در این کتاب آمده است. 

 




یک مشکلی که ممکن است با مطالعه این کتاب برای مخاطب به وجود بیاید عدم انسجام و پراکندگی ظاهری اسناد است فکر نمی‌کنید که این سبک سندنگاری باعث می‌شود تا محتوایی مستتر در کتاب برای مخاطب آشکار نشود؟
شاید به تعبیری این حرف درست باشد اما ببینید این کتاب یک اثر تالیفی نیست. یعنی من قصد این را نداشته‌ام که این اسناد را آنالیز و تجزیه و تحلیل کنم این امر را بر عهده مشروطه‌پژوهان گذاشته‌ام و فکری می‌کنم این کار باید توسط ایشان بگیرد. اسناد براساس ترتیب تاریخی و سپس موضوعی چیده شده‌اند. سعی کرده‌ام توضیحات کوتاهی به ضرورت برای برقراری ارتباط بیشتر خوانندگان با اسناد در پاورقی‌ها بیاورم. اما تجزیه و تحلیل آنها به عهده مشروطه‌پژوهان عزیز است که ان‌شاءالله برایشان مفید باشد. مواضع دولت عثمانی و روسیه درباره ستارخان و تحولات تبریز، مواضع علمای نجف، اتفاقات عتبات مانند کتک‌خوردن سیدکاظم یزدی از طلاب مشروطه‌خواه، اعطای نشان دولت عثمانی به محمدعلی شاه و... از موضوعاتی است که در این اسناد بدان‌ها اشاره رفته و بسیار مهم است. 

با این حساب اگر امکان دارد خود شما درباره رویکرد عثمانی نسبت به مشروطه ایران کمی توضیح دهید.
این اسناد به خوبی نشان می‌دهد که رویکرد عثمانی نسبت به مشروطه ایرانی چیست. درباره کلیت موضوع می‌توان گفت موضع دولت عثمانی درباره مشروطه ما موضع پیچیده‌ای است که خیلی از پژوهشگران به آن توجه نکرده‌اند. ما اگر خوشبین باشیم می‌توانیم بگوییم که از زمان پیروزی مشروطه در ایران، سفیر دولت عثمانی شمس‌الدین بیک و اکثر عثمانی‌ها طرفدار مشروطه بودند. درست است که در عثمانی آن زمان عبدالحمید دوم که فرد مستبدی بود اما دولت عثمانی به طول کل طرف مشروطه ایرانی را می‌گیرد. این امر خیلی مشهود است. در اسناد همین 

این اسناد به خوبی نشان می‌دهد که رویکرد عثمانی نسبت به مشروطه ایرانی چیست. درباره کلیت موضوع می‌توان گفت موضع دولت عثمانی درباره مشروطه ما موضع پیچیده‌ای است که خیلی از پژوهشگران به آن توجه نکرده‌اند. ما اگر خوشبین باشیم می‌توانیم بگوییم که از زمان پیروزی مشروطه در ایران، سفیر دولت عثمانی شمس‌الدین بیک و اکثر عثمانی‌ها طرفدار مشروطه بودند. درست است که در عثمانی آن زمان عبدالحمید دوم که فرد مستبدی بود اما دولت عثمانی به طول کل طرف مشروطه ایرانی را می‌گیرد

کتاب کاملا می‌توان مشاهده کرده که چه میزان شمس‌الدین بیک با مشروطه‌خواهان همراه است. این خوش‌بینی هم تا حدی واقع‌بینانه است اما نکته دیگری هم وجود دارد که ما باید به آن توجه کنیم در واقع عبدالحمید دوم این‌قدر آدم ساده‌ای نبود که اجازه بدهد به این راحتی مشروطه‌خواهان ایران در عثمانی اجازه فعالیت داشته باشند و استانبول تبدیل به یکی از پایگاه‌های مشروطه‌خواهی ایرانیان بشود. عبدالحمید دوم چرا این اجازه را می‌دهد؟ او که خود مواضع سختی علیه مشروطه‌خواهان عثمانی دارد و همه را به پاریس و لندن و دیگر شهرهای اروپا فراری داده است. 

با این حساب می‌توان گفت که عثمانی در نهایت حامی مشروطه‌طلبان ایرانی بوده است آیا این سخن درستی است؟
اینجا یک نکته برای وجود دارد که به آن توجه نشده است. عثمانی هم به دنبال حمایت از مشروطه‌خواهان است هم به دنبال همراهی با دولت ایران. به خاطر اینکه هر دو ضعیف شوند و بیشتر از همه دولت ایران. چون به هر حال مسائلی مانند حدود با ایران داشتند. فلذا هوای هر دو را داشت تا هر دو را تضعیف کند. این نکته‌ای است که به خوبی در اسناد این کتاب بازتاب یافته است. در واقع تقویت نیروهای اپوزیسون دولت ایران، سیاست پیچیده‌ای بود که عبدالحمید دوم به وسیله دولتمردان تجددخواه خود در تهران دنبال می‌کرد. نکته بسیار مهم دیگری که درباره این اسناد باید به آن توجه کنیم ارائه روایت درون اسلامی از مشروطه ماست. یعنی روایت دولت مسلمانی در باره مشروطه‌ای که در دولت مسلمان دیگری رخ داده است.

ولی به هر حال بیان این موضوعات برای مخاطب نیاز به تفسیر و تحلیل دارد شاید اصلا مخاطب متوجه این موضوعات نشود فکر نمی‌کنید باید این نکات در کتاب گفته شود؟
بله این مسئله است اما من بارها گفته‌ام که این گام دوم در پژوهش‌های تاریخی است. بازخوانی و ترجمه این اسناد گام اول است که باید انجام شود. بعد محققان ما به این تفسیرها و تحلیل می‌رسند. وقتی استاد برجسته‌ای مثل دکتر سهراب یزدانی درباره این کتاب عنوان می‌کند که از این به بعد پژوهش درباره مشروطه ایران بدون رجوع به این اثر امکان پذیر نخواهد بود، نشان می‌دهد که مشروطه‌پژوهان فاضل ما متوجه این موضوع هستند. 

با اینکه می‌دانیم بسیاری از اتفاقات و تحولات اجتماعی و فرهنگی ما در پیوند ارتباط با تاریخ عثمانی بوده است چرا شما در این کتاب مسائل اجتماعی و فرهنگی را آنقدر که باید پر رنگ ندیده‌اید و مورد توجه قرار نداده‌اید؟
دغدغه‌ای که من در جستجوی اسناد داشتم تحولات فکری است و از این زاویه تحولات فرهنگی مورد توجه من هم هست. شاید به تحولات اجتماعی توجه کمتری داشته باشم. اما واقعیت امر این است که مناسبات ایران و عثمانی ابعاد بسیار گسترده‌ای دارد و کار یک نفر دو نفر نیست. هرکسی باید گوشه‌ای از کار را بگیرد و عمیق به آن بپردازد تا این پازل مطالعاتی تکمیل شود. برای من تاریخ سیاسی و مسائلی مانند حدود و مرزها و دیگر دیگر مناقشات سیاسی بین دو دولت چندان اهمیتی ندارد. ترجیح من بررسی تحولات و مناسبات فکری است و سراغ همین حوزه هم رفته‌ام. ولی بخش‌های دیگر هم باید در جای خود و بوسیله افراد دیگر مورد توجه قرار بگیرد. 

در این راستا ابهامات زیادی هنوز باقی است. نهادهایی مثل دارالفنون و انجمن معارف هستند که خیلی مهم هستند؛ اما درباره این‌ها هم من چیز خیلی زیادی پیدا نکرده‌ام. درباره نظارت معارف عثمانی هم هنوز اسناد زیادی هست که منتشر نشده است و تا زمانی که این اسناد در آرشیو قرار نگیرند نمی‌توان درباره ابعاد آنها صحبت کرد. الان کسی مثل میرزا محسن خان معین‌الملک را داریم که چیزی حدود بیست سال سفیر ایران در عثمانی بوده است اما اسناد زیادی هم درباره این شخص وجود ندارد. مگر می‌شود که معین‌الملک درباره مشروطه عثمانی گزارشی برای ایران نفرستاده باشد. اینها چیزهایی هست که ما هنوز پیدا نکرده‌ایم. حتی در آرشیوهای خودمان هم. به هر حال باید بدانیم که میرزا محسن خان معین‌الملک درباره مشروطه عثمانی چه گزارش‌های برای ایران ارسال کرده است. 

آیا تمایل دارید همین شویه و رویه نگارش را ادامه دهید یا به سمت دیگری در تحقیقات فکر می‌کند؟
من همین رویه را ادامه خواهم داد و اسناد بسیاری از رجالی که در عثمانی بودند را منتشر خواهم کرد. کسانی مانند میرزا جعفرخان مشیرالدوله، میرزا حسین خان سپهسالار و خیلی‌های دیگر. 

نگاهی به کتاب «سرآغازهای پزشکی مدرن در ایران» نوشته ویلم فلور

نقش انکارناپذیر پزشکان آمریکایی و انگلیسی در انتقال پزشکی مدرن از مغرب زمین به ایران عهد قاجار

خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- سیدقاسم یاحسینی: بیش از دو دهه است که دکتر ویلم فلور ایران‌شناس شهیر هلندیِ مقیم آمریکا بخشی از مطالعات و کوشش تاریخی خود را صرف مطالعه، گردآوری و تدوین تاریخ پزشکی در ایران کرده است. نخستین اثر ایشان که به‌فارسی ترجمه شد، کتاب مهم و قابل اعتنای «سلامت مردم در ایرانِ قاجار»،(1387) است که در واقع تاریخی مستند، دقیق و البته انتقادی از وضعیت بهداشت، سلامت و درمان سنتی ـ خرافی و بعضاً مدرن مردم ایران در عهد قاجار است. 

دومین اثری که از دکترفلور به‌فارسی نیز ترجمه شد کتاب «بیمارستان‌های ایران در زمان صفویه و قاجاریه»،(1393) است که سرشار از اطلاعات مستند درباره مکان‌های درمان و بیمارستان‌های سرتاسر شهرهای ایران است. غالب اطلاعات این کتاب، در بخش مربوط به‌قاجار، مبتنی بر گزارش‌های کنسولگری‌های انگلیس در شهرهای مختلف ایران است.

سومین کتاب قابل اعتنا از دکتر ویلم فلور «مطالعاتی در تاریخ پزشکی ایران»،(1397) است که حاوی چند تک‌نگاری درباره مسائل مختلف سلامت و پزشکی در ایران عهد قاجار و پهلوی اول و دوم است. بخش نخستین و قابل ملاحظه این کتاب اطلاعات دست اولی است که درباره ورود مرض مُهلک «آنفلوانزای 1918» و شیوع آن از شمال، غرب و جنوب ایران است. پایه این فصل گزارش یک مأمور انگلیسی است به اسم «دکتر آنتونی ریچارد نلیگان» (1946ـ1879م.)، (A. R. Nelgan) که با استفاده از مشاهدات شخصی خود و گزارش‌های مقامات مختلف کنسولگری‌های انگلیس در سرتاسر ایران، تهیه و تنظیم شده است. این گزارش مهم، که در 7 سپتامبر1920م. / 16 شهریور 1299ش. تنظیم شده نخستین و مهم‌ترین منبع درباره ورود و شیوع بیماری آنفلوانزای 1918م. به ایران است. گزارشی که حدود صد سال است تقریباً تنها منبع مستند مورخان و محققانی است که در این مدت مطلبی در این باره شیوع این مرض، از جمله دکتر امیرارسلان افخمی و خودِ دکتر ویلم فلور، در شهرهای مختلف ایران و تهران نوشته‌اند. فلور با افزودن مقدمه و پاورقی‌های متعدد و مستندی بر این گزارش، آن را غنی‌تر و به‌روزتر کرده است.

فلور همچنین در کتاب «مطالعاتی در تاریخ پزشکی ایران»، برای نخستین بار زندگی‌نامه و کارنامه پزشکی سه تن از پیشتازان غربی و اروپایی سلامت و پزشکی مدرن در ایران، کسانی چون دکتر یاکوب ادوارد پولاک(1891ـ1818م.)، دکتر یوهان لوئیس شلیمر(؟ـ1819م.) و ژوزف دزیره دکتر طولوزونگ(1897ـ1820م.)، را مورد کاووش و بازنگری جدید و همه-جانبه قرار داده و به‌مطالب تازه و جالبی نیز دست یافته است. همچنین برای نخستین بار کوشیده تا فشرده تاریخ دامپزشکی در ایران را مورد تحقیق و پژوهش قرار دهد. 

فلور حتی در دیگر آثار خود نیز که درباره تاریخ برخی از شهرهای ایران نگاشته، از جمله کتاب دوجلدی تاریخ بوشهر، بخش مفصل و مهمی را به‌موضوع بهداشت، سلامت، تاریخ پزشکی و مؤسسات بهداشتی در بوشهر عصر قاجار و پهلوی اول و دوم اختصاص داده است. (بوشهر؛ شهر، جامعه و تجارت: 1947ـ1797»، ترجمه: اسماعیل نبی‌پور[پدر پرفسور ایرج نبی‌پور] ج1، زمستان 1398، ص ص143ـ103)

جدیدترین اثر ارزشمند دکتر ویلم فلور کتاب «سرآغازهای پزشکی مدرن در ایران» است که توسط پرفسور ایرج نبی‌پور به‌فارسی ترجمه و منتشر شده است. پرفسور نبی‌پور این کتاب را تنها چند ماه پس از انتشار متن آن به انگلیسی، آن را به-فارسی ترجمه کرده است. ترجمه کتاب به‌شکل شکیلی توسط انتشارات دانشکده علوم پزشکی بوشهر، در قطع وزیری، تعداد 410 صفحه و در تابستان 1400 چاپ و منتشر شده است. تمام کتاب‌هایی که نام برده شد، یا به‌خامه توانای پرفسور نبی‌پور به‌فارسی ترجمه شد و یا ایشان بسان «مطالعاتی در تاریخ پزشکی ایران» در شمار مترجمان آن بوده است.

یکی از مشکلات نخستینِ ورود علم جدید به‌طور کلی و به‌خصوص پزشکی نوین به‌شرق و ایران، مقاومت فرهنگی ـ شخصی در ایران در قبال دانش واردات شده از غرب بود. ایرانیان دست‌کم در زمینه دانش پزشکی، خود را خودکفا می‌دانستند و مغرور به چهره‌های برجسته‌ای چون زکریای رازی و بوعلی سینا و مخصرصاً کتاب‌هایی چون «الحاوی» و «قانون» در طب بودند. از این روی راضی کردن طبیبان سنتی ایرانی به‌ذیرش دانش نوین پزشکی و غربی، کار چندان آسانی نبود. جدای از این که برخی از آموزه‌های دانش جدید غربی، دست‌کم به‌ظاهر با برخی از آموزه‌ها و آیین‌های سنتی و بعضاً مذهبی و فقهی تعارض داشت و همین باعث برانگیخته شدن موجی از مخالفت نیز بود.

به‌عنوان مثال: یکی از این موضوعات تشریح (آناتومی) و کالبدشکافی و تشریح مردگان، با وجود نجس بودن جسد مرده و حُرمت جنازه میّت بود. ویلم فلور در این باره، با تکیه بر خاطرات و مشاهدات ادوارک پولاک، که خوشبختانه سفرنامه‌اش توسط شادروان کیکاووس جهانداری در سال 1361 به‌فارسی روانی هم ترجمه شده است، نوشته است: «با این وجود، دانش آناتومی پزشکان ایرانی [فارغ التحصیل از دارالفنون] تئوریک پابرجا ماند؛ علی‌رغم این که منابع اطلاعاتی آن‌ها بهبود یافتند، تشریح جسد حرام بود و از این رو، آناتومی موضوع درسی‌ای بود که فقط از کتاب فراگرفته می‌شد. مورد تشریح که رخ داد یک اتوپسی [کالبدشکافی] بود که توسط دکتر پولاک بر روی جسد هموطنش [کاپیان گویدو]«زتی» انجام شد تا تعیین کند که آیا خطایی عامل مرگش بوده است.

این موفقیت موجب شد تا شاگردان به‌درون بدن انسان، نگاه داشته باشند. [...] گرچه، استادان اروپایی [دارالفنون] مسلماً می‌خواستند شاگردانشان در تشریح نیز ورزیده باشند، ولی در آن زمان هیچ ایرانی‌ای مایل به‌یادگیری و انجام تشریح نبود، چرا که از دیدگاه فرهنگی و مذهبی نسبت به این کار نظر منفی‌ای وجود داشت. حتی در سال 1926[م/ 1305ش.]، دکتر نلیگان، اشاره کرد: «طبابت ایرانی عمدتاً طبی است. بسیار اندک جراحی وجود دارد.» چنین موردی برای ایرانیانی که در اروپا (عمدتاً در فرانسه) پزشکی می‌خواندند نیز صادق بود (مانند شیخ جلال) که با وجودی که تحصیل آنان در پاریس بود، هنوز دکترهایی در بند سنت بودند. بهترین روزنه امید آن بود که دکترپولاک به‌شاگردان خود کمک نمود تا بر ترس اولیه خود غالب شده و استخوان‌هایی را لمس کنند که آن‌ها را نجس می‌دانستند.»، (ص ص 24ـ22، تأکید از من است).

شاید به‌همین خاطر باشد که آناتومی و تشریح بدن انسان در نیمه دوم عصر قاجار و نوشتن کتاب‌هایی به‌زبان فارسی، موضوعیت خاصی پیدا کرد. فلور در همین باره نوشته است: «... بدین طریق، دکتر پولاک و مترجمینش [در دارالفنون] که محصلین او بودند در تدوین اصطلاحات‌شناسی [ترمینولوژی] پزشکی نوین در ایران به‌زبان فارسی مشارکت کردند. پیش از چاپ کتاب او درباره آناتومی (تشریح) در سال 1852[م./ 1268هـ.ق.]، پزشکان ایرانی فقط از کتاب‌های «کامل الصناعه الطبیه»، (الملکی) علی بن عباس مجوسی اهوازی ارجانی(994 میلادی) و «قانون در طب»، (1037میلادی) ابن سینا در موضوعات آناتومی استفاده می‌کردند. همچنین یک نوشتار تیپ اروپایی اولیه درباره آناتومی وجود داشت که به‌عربی توسط مدرسه ابوزابل به‌چاپ رسیده بود. ملامحمد قُبّلی یک متن فارسی را به‌شکل چاپ سنگی در حدود سال 1854[م./ 1270هـ.ق.] به‌چاپ رساند. [...] افزون بر این، رساله‌ای وجود داشت که میرزامحمد «حکیم باشی کل» آن را نوشته بود. این کتاب پیرامون پزشکی و با عنوان «انوارالناصریه» در سه جلد به چاپ رسیده بود. اولین جلد کتاب درباره آناتومی با 56 صفحه و یک نمایه[...] بود.»، (ص ص22).

 



نکته مهم تاریخی دیگری که فلور در این اثر جدید خود درباره ریشه‌های نخستین آموزش پزشکی مدرن در ایران متوجه آن شده و به‌خوبی به آن پرداخته، نقش انکارناپذیر اولیه پزشکانی آمریکایی و انگلیسی در انتقال پزشکی مدرن از مغرب زمین به ایران عهد قاجار است. کسانی که کتاب جذاب و خواندنی «بیست سال در ایران»،(1399) نوشته جان ریشارد را خوانده باشند، به‌خوبی می‌توانند نقش پُررنگ پزشکان آمریکایی در ترویج نخستین پزشکی مدرن در ایران، آن هم در مناطق کوهستانی، صعب‌العبور و روستایی در غرب کشور، پی ببرند. تاریخ نخستین ورود علم پزشکی به ایران، چگونگی ترویج آن در این کشور، مقاومت‌های پزشکان سنتی در مقابل آن، مواجهه مردم با پزشکی مدرن، خصوصاً زنان و مراکز ترویج پزشکی نوین از جمله مطالبی است که هنوز نیز جای کار فراوان دارد. به‌خصوص جامعه‌شناسی شیفت و انتقال از گفتمان پزشکی سنتی به‌گفتمان پزشکی جدید، که جای پژوهش‌های متعدد با زیرمجموعه‌های گوناگون دارد.

از جمله این موضوعات این است که: غالباً چنین به‌نظر می‌رسد که مروج اصلی پزشکی نوین در ایران فرانسوی‌ها بودند. همچنین به‌نظر می‌رسد که نخستین مرکز آموزش پزشکی نوین، دارالفنون بوده است. اما اکنون در سایه تحقیقات جدید و مستند فلور می‌دانیم که چنین نبوده است. سهم نخستینِ پزشکان انگلیسی و آمریکایی بسیار بیشتر از فرانسوی‌ها بوده و جالب است بدانیم که نخستین مرکز آموزش پزشکی نوین در شهر ارومیه و به سال 1885م./ 1264ش/1302هـ.ق. بوده است.

فلور در مقدمه کتابشان در همین باره نوشته است: «آن‌چه برای من تعجب‌آور بود این بود که این دانشگاه‌های فرانسه یا دارالفنون نبودند که برای آموزش پزشکان ایرانی مهم بوده باشند. در واقع، آموزش ایرانیان که در بیمارستان‌های میسیونری بریتانیایی و آمریکایی صورت پذیرفته بسیار مهم‌تر بود؛ بیشتر از آن، این پس از تأسیس اولین دانشکده پزشکی واقعی در سال 1885 در ارومیه بود. حتی برای من تعجب‌آورتر، نقش دانشگاه آمریکایی بیروت بود که ممکن است تا سال 1940[م./ 1319ش.]، مهم‌ترین دانشکده پزشکی و پرستاری برای ایرانیان بوده باشد.» (ص1). 

یکی از فصول ارزنده و تازه روایت شده کتاب جدید دکتر فلور دوم و فصل سوم کتاب است که «آغاز مدارس پرستاری ایران»، (ص ص192ـ107) و «سرآغازهای بیماری‌های زنان و زایمان در ایران»، (ص ص 246ـ193) نام دارد. نویسنده توانا و سخت‌کوش ما با تلفیق انواع منابع، گزارش‌های کنسولی و شاهدان عینی تلاش کرده که تصویری کلی از موضوع مراکز آموزش پرستاری و بیماری‌های زنان و زایمان و رابطه آن با پزشکی نوین به‌دست دهد. در این راستا فلور به‌وضعیت این موضوع در شهرهای مختلف ایران، از جمله: تهران، همدان، کرمانشاه، ملایر، مشهد، رشت، شیراز، تبریز، ارومیه و همچنین درمانگاه‌های مادر و کودک شهری در مناطقی چون کرمان، مشهد، همدان، کرمانشاه، تبریز و تهران پرداخته است. این دو فصل از کتاب برای پژوهشکران مطالعات زنان و محققانی که درباب تاریخ بهداشت و سلامت زنان در ایران عصر معاصر کار و پژوهش می‌کنند، منبع جدابی محسوب می‌شود.

موضوع دیگر، نقش پزشکان غربی در تربیت کادر پزشکی و به‌خصوص پرورش و تعلیم علم پزشکی و پرستاری در میان زنان ایرانی است که از جمله مطالب قابل اعتنا است. فلور در این باره نیز نوشته است: «پزشکان آمریکایی و بریتانیایی نه تنها آموزش‌هایی را فراهم کردند، بلکه یک الگوی حرفه‌ای را نیز ارائه دادند که از جمله می‌توان به استفاده از پزشکان زن اشاره کرد. به‌همین منظور آن‌ها تجربیات خود را با پزشکان ایرانی در میان گذاشتند و همچنین برای آن‌ها منبع اطلاعاتی در مورد روش‌های درمانی و جدید بودند. پزشکان خارجی به‌بیماران ایرانی کمک کردند تا بر ترس خود برای درمان در بیمارستانی که به‌طور سنتی به دارالملگ معروف بود، غلبه کنند.

پزشکان خارجی برای انجام کار بهتر خود به‌پرستار، طبقه‌ای از کارکنان پزشکی که در ایران وجود نداشت، احتیاج داشتند. بنابراین، آن‌ها اولین دوره آموزشی را برای پرستاران ایرانی در سال 1915[م./ 1294ش.] (در تبریز و ارومیه) تأسیس کردند که برای دوره‌های مشابه در سایر بیمارستان‌های خارجی و نیز از سال 1936[م./ 1315ش.]، برای دوره‌های آموزش پرستاران که توسط دولت ایران سازمان یافت، همچون یک نمونه بود. پزشکان خارجی همچنین فعالیت‌هایی را در زمینه پزشکی پیشگیری، به‌ویژه در مورد مراقبت‌های پیش و پس از زایمانی آغاز کردند و به‌همین منظور کلینیک‌های کودک را سازمان دادند.»،(ص ص 2ـ1).

نکته مهمی که درباب ترجمه کتاب به‌چشم می‌آید، این است که ای کاش مترجم محترم از متن اصلی فارسی منابع مورد استناد ویلم فلور استفاده می‌کرد. به‌عنوان مثال دکترفلور بارها از شماره‌های مختلف روزنامه «وقایع اتفاقیه» در تحقیقات خود استفاده کرده و در مواردی بخش‌هایی از این روزنامه را صورت نقل قول مستقیم به انگلیسی ترجمه کرده است. (مثلاً ص ص 19 و 21). مترجم محترم بهتر بود در برگرداندن نقل قول‌های مستقیم، از متن اصلی فارسی روزنامه «وقایع اتفاقیه»، که دوره کامل و پی.دی.اف. شده آن در اینترنت نیز موجود است، استفاده می‌کرد. همچنین اگر من جای پرفسور نبی‌پور بودم، معادل تاریخ‌های میلادی به قمری و شمسی را هم می‌آوردم.

در پایان باید از مساعی و زحمت‌های ویژه دکتر ویلم فلور بابت تحقیق و نگارش چنین آثار فاخر و ارزنده و مترجم دانشمند پرفسور ایرج نبی‌پور که بخشی از پروژه‌های کاری خود را ترجمه آثار مربوط به تاریخ پزشکی ایران قرار داده است، صمیمانه تشکر و قدردانی کرد. اجرشان مأجور باد.

کتاب «سرآغازهای پزشکی مدرن در ایران» نوشته ویلم فلور، ترجمه ایرج نبی‌پور و ویراستاری فرید قاسملو در 409 صفحه، شمارگان یک‌هزار نسخه در قطع وزیری از سوی انتشارات دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی بوشهر منتشر شد.

گفت‌وگو با بهزاد کریمی مترجم کتاب «خانه‌های تاریخ»

 

نظریه امری سیاسی‌ است و بُعدی رهایی‌بخش به تاریخ می‌دهد/ خانه‌های مورخان از بحران تا نابهنجاری

 

نظریه امری سیاسی‌ است و بُعدی رهایی‌بخش به تاریخ می‌دهد/ خانه‌های مورخان از بحران تا نابهنجاری

خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- مینو میبدی: «خانه‌های تاریخ» را دو استاد دانشگاه، به نام‌های آنا گرین و کاتلین تروپ نوشته‌اند. وقتی که قرار می‌شود بعد از هفت سال تدریس درس مقدماتی «نظریه و تاریخ»، به دنبال یک کتاب مرجع خوب و مفید و راهگشا برای دانشجویانشان باشند تا با رهیافتی انتقادی دست به مطالعه بزنند و در باب کنش تاریخی‌شان، درنگ و تأمل داشته ‌باشند؛ هدف آنها این بود که مثال‌های برانگیزاننده‌ای از مکاتب مختلف تاریخی برای کلاس‌های درس خود فراهم آورند، اما در عمل و با جستجوی فراوان، با نبود چنین کتاب مرجع مفیدی در زبان انگلیسی روبه‌رو شدند و نهایتا تصمیم گرفتند خودشان آفریننده‌ چنین اثری باشند. سال‌ها بعد هم یک استاد دانشگاه در ایران، دکتر بهزاد کریمی، با انگیزه‌هایی مشابه انگیزه‌های همکاران نیوزلندی‌اش، گرین و تروپ، به ترجمه‌ این کتاب مبادرت ورزید تا کمک کرده باشد فضای آکادمیک تاریخ در ایران، بیش از پیش، از غلبه‌ نگره‌های پوزیتیویستی رها شود و به سمت نظریه، و کاربست آن در پژوهش تاریخی حرکت کند، كتابی كه به‌تازگی و از سوی نشر مرکز به زیور طبع آراسته ‌شده ‌است، كتابی مهم در فهم تاریخ كه دستمایه‌ای شده ‌است تا با مترجمش به سخن بنشینیم، مترجم جوانی كه جایی گفته ‌است اهمیت ترجمه‌ آثاری معطوف به نظریه در رشته‌ تاریخ چنان پررنگ است كه باید جریان‌های ترجمه‌ای پویایی همچون بیت‌الحكمه‌ها راه انداخت و از این رهگذر خلاء‌های تاریخی عدم مواجهه‌ علمی با نظریه را در رشته‌ تاریخ اندك اندك جبران كرد. كریمی در این گفتگو، افزون بر این، پیام‌آور یك خبر نو در حوزه‌ نشر كتاب نیز بوده ‌است؛ وی با اشاره به آنكه «خانه‌های تاریخ» كه امروز در دستان ماست، ترجمه‌ای از ویراست اول این كتاب در سال 1999 میلادی‌ است، نوید داده ‌است كه در صورت موافقت و همراهی نشر مركز، ویراست دوم كتاب نیز كه محصول سال 2016 است، به زودی ترجمه و چاپ خواهد شد. كریمی در تكمیل این نوید چنین افزوده ‌است كه ویراست دوم كتاب، مطالب را به روز کرده و فصول جدیدی هم افزون بر فصول ویراست قبلی در بر دارد. 

آقای دكتر كریمی شاید بد نباشد پیش از هر چیز از عنوان كتاب شروع كنیم، اسم كتاب، «خانه‌های تاریخ»، گویی یادآور نوعی مأواجویی، اسكان و استقرار است، تو گویی نویسندگان می‌خواهند امنیتی به گستره‌ پهناور و بعضا لگام‌گسیخته‌ تاریخ به‌عنوان دانشی فراگیر بدهند، آیا چنین است و اساساً این نام چرا برگزیده شده‌ است؟
همان‌طور كه شما اشاره كردید بله، تا اندازه‌ای همین‌طور است. عنوان كتاب، «خانه‌های تاریخ»، در ظاهر ارجاع دارد به اینكه هركدام از مورخان، حال یا به‌صورت انفرادی یا به شکل گروهی، در خانه‌هایی كه ساخته‌اند و مأوا دارند، به‌لحاظ فكری و نظری در حال پژوهش و تولید فرهنگی در حوزه‌ تاریخ هستند و به این صورت در واقع مورخان را به ساكنان یك مجموعه‌ عظیم مسكونی تشبیه کرده است كه در درون خانه‌هایی سکونت دارند كه حتما با توجه به سلایق و نظرات خودشان آنها را آراسته‌ و چیدمان کرده‌اند، مورخانی كه در امنیت این خانه‌ها، در حال پژوهش‌اند و در درون چارچوب‌های آن‌هاست كه فعالیت‌هایشان را سامان می‌دهند و آثارشان را به جهان پژوهش و نقد و نشر ارائه می‌کنند. 

 



نویسندگان كتاب در پیش‌گفتاری که نوشته‌اند از ضعف دانشجویان تاریخ در تعامل با نظریه سخن گفته‌اند، و تأكید داشته‌اند كه این موضوع برآیند آن است كه دانشجویان تاریخ اغلب با آموزش‌های تاریخی تجربی روبه‌رو بوده‌اند، تجربه‌ شما به‌عنوان یك استاد تاریخ از چنین واقعیتی در فضای آكادمیك ایران چیست؟
واقعیت آن است كه این امر، امری است جهان‌شمول و طبیعتا ایران هم مستثنی از آن نیست، البته این مسئله، به‌مراتب در ایران در مقایسه با کشورهایی که خاستگاه این نظریات هستند پررنگ‌تر است. برای توضیح و تبیین این وضعیت به نظرم باید به ماهیت علم تاریخ یا معرفت تاریخی اشاره‌ كنیم به این معنا كه در نهایت، تاریخ، علمی‌ است نظریه‌گریز. نظریه‌گریزی در این معرفت، نسبت به سایر علوم انسانی، مثلاً جامعه‌شناسی، بسیار بالاست، چرا كه به هر حال از آنجایی كه موضوع علم در دسترس قرار ندارد و ما با انبوهی از بازمانده‌های تاریخی مكتوب و غیرمكتوب مواجه هستیم به ناچار باید دست به توصیف گذشته از خلال این منابع بزنیم؛ یعنی اصولا تاریخ در درجه‌ نخست توصیف آمیخته با تفسیر گذشته است. به زبان رساتر، ماهیت علم تاریخ، اولویت توصیف را ایجاب می‌کند. به سخن دیگر، پایه و بنیاد این علم مبتنی بر توصیف است. طبیعی‌ است كه در این وضعیت نظریه به حاشیه رانده می‌شود، طبیعی به این معنا كه این رویكرد كاملا منطقی‌ست و ناشی از ذات این معرفت است. در ایران هم چون آشنایی‌ها و آگاهی‌ها نسبت به نظریات متناسب و مفید تاریخی اندک است، می‌بینیم كه توصیف مقدم بر نظریه است و نگاه معطوف به تجربه و تجربه‌گرایی و نظریات پوزیتیویستی، بر دانشگاه‌ها، پژوهشگاه‌ها و بر اذهان و افكار مورخان و پژوهشگران بیشتر حاكمیت دارد.

به نظر شما راه برون‌رفت از این بحران چیست؟ تغییرات بنیادی در نظام آموزش تاریخ؟ یا همین ترجمه‌ها كه شاید تاثیرات درازمدت خود را بر اندیشه‌ورزی تاریخ بر جای گذارند؟
قبل از پاسخ به این پرسش باید متذكر بشوم كه شاید استفاده از كلمه‌ «بحران» برای عدم بهره‌برداری از نظریه در پژوهش‌های تاریخ كار درستی نباشد، البته این موضوع، بستگی به این دارد كه از چه زاویه‌ای به این موضوع نگاه شود. برخی از همكاران دانشگاهی ما معتقدند كه وضعیتی كه در آن قرار داریم وضعیت خوبی‌ است و پژوهشگران تاریخ در حال تولید آثار خوبی هستند و از رهگذر بر این باورند كه مشكلی در نظام آموزش و پژوهش تاریخ وجود ندارد و وضعیت در مجموع، خوب است. در عین حال بعضی هم ممكن است اعتقاد داشته ‌باشند كه وضعیتی كه در رشته‌ تاریخ با آن مواجهیم وضعیت خوبی نیست همچنان كه وضعیت سایر رشته‌ها در حوزه‌ علوم انسانی هم چنین است و تاریخ هم مستثنی از بحران نظام دانشگاهی در ایران نیست. به گمانم اگر نخواهیم بگوییم بحرانی وجود دارد، اما حتما شاهد یك وضعیت نابهنجار در حوزه‌ دانش، آموزش و پژوهش تاریخ هستیم، شاید بیشتر از این جهت که پژوهشگران ما اصولا فرصت پیدا نمی‌كنند با نظریات كارآمد در حوزه‌های مختلف علم آشنا شوند. حال یا فرصت پیدا نمی‌كنند یا سواد كافی و وافی برای استفاده از این نظریات را ندارند به این معنا كه آموزش‌های لازم را در این راستا ندیده‌اند یا اینكه مسئله‌ زبان و به تعبیر رساتر ضعف در فهم زبان‌های خارجی، مانع بزرگی برای استفاده از این نظریه‌ها شده‌ است.

در این میان باید تصریح كنم كه آنچه كه خیلی مهم است آشنایی با این نظریات است نه استفاده از آنها. این دو مقوله را باید از هم جدا كرد، چون وقتی مثلا كسی دفاع می‌كند از اینكه نظریه در تاریخ باید دیده بشود یا با آن آشنایی حاصل شود، این نگاه به میان می‌آید كه منظور این است كه حتما باید كارهای پژوهشی در چارچوب‌های نظری نوشته شود. این نگره، در نگاه اول درست است، اما با توجه به وضعیتی كه ما در ایران در آن قرار داریم، تصور می‌كنم صرف آشنایی با این نظریات باعث می‌شود ما نگاهمان را به تاریخ عوض كنیم و نسبت به تاریخ عمیق‌تر بیندیشیم. نظریه اصولا راهی به رهایی‌ است، و بیش از هرچیز رهایی از قیود گذشته‌گرایانه‌ پوزیتیویستی. نظریه کمک می‌کند تا بتوانیم طرحی از دل تاریخ بیرون بكشیم برای امروز و آینده، و از این جهت حتما نظریه یك امر سیاسی‌ است و بُعدی رهایی‌بخش به تاریخ می‌دهد و به نظر من یكی از مهم‌ترین كارهایی كه باید انجام بشود، ترجمه‌هایی‌ است كه بسیار مورد نیاز است و خوشبختانه كتاب‌های فوق‌العاده خوبی هم برای ترجمه وجود دارد. اما در درجه‌ دوم تقویت زبان یا زبان‌های خارجی هم مسئله‌ مهمی‌ است؛ چنانچه اشاره كردم دانش‌آموختگان ما در حوزه‌ علوم انسانی عموماً متاسفانه به‌لحاظ زبانی دچار مشكل هستند و این امری است كه باعث شده ‌است كه نتوانیم حتی از كتاب‌هایی كه در اختیارمان است، استفاده كنیم. سویه‌ی پُراهمیت دیگر، ارتباط با مجامع دانشگاهی جهانی و بین‌المللی‌ است.

ما متأسفانه در ایران اصولاً ارتباطی با دانشگاه‌های دیگر نداریم، اگر ارتباطی هم هست این ارتباطات مبتنی است بر آشنایی‌هایی كه بین افراد یا در سفرها ایجاد می‌شود یا در فضای مجازی. یعنی ما به‌عنوان دانشگاه تقریبا هیچ تبادل علمی با سایر دانشگاه‌ها نداریم. فراتر از این، حتی در خود ایران هم ما نمی‌دانیم در سایر گروه‌های تاریخ دانشگاه‌های کشور چه چیزی در حال رخ دادن است، تجربیات افراد را در اختیار نداریم، نمی‌توانیم با هم دست به یك تبادل علمی بزنیم. واقعیت این است كه ما در ایران شاهد نوعی قبیله‌گرایی دانشگاهی هستیم كه هر كسی از قلمرو خود محافظت می‌كند و اجازه نمی‌دهد سایر قبایل به آن نزدیك بشوند؛ این موضوع به‌شدت به ما ضربه زده‌ است. چه بسا كارهایی كه منِ نوعی قرار است در حوزه‌ نظریه در تاریخ انجام بدهم، پیش از این تا حدی انجام شده باشد، یا آگاهی‌هایی كه در این حوزه من به دنبال آن هستم نزد كسانی باشد كه در دو قدمی من باشند و من از آنها اطلاعی نداشته باشم. پس هم در حوزه‌ تبادلات بین دانشگاهی در سطح کشور و هم در سپهر تبادلات بین‌المللی، ما دچار اشكالات جدی هستیم. به نظرم آموزش نظریه در دانشگاه خوب و لازم است و تا جایی که می‌دانم ما هیچ واحد درسی مشخصی در این‌باره نداریم. اگر در سرفصل‌های مقطع كارشناسی و به ویژه كارشناسی ارشد، واحدهایی در حوزه‌ «نظریه و تاریخ» تعریف شود گام بسیار بلندی‌ است برای آشنا كردن دانشجویان تاریخ با نظریات، همان كاری كه این دو نویسنده‌ كتاب تلاش كرده‌اند انجام دهند.

 



كتاب مجموعا مباحث جذاب زیادی دارد اما یكی از فصول جذاب آن، درباره‌ تاریخ شفاهی‌ است، نویسندگان در مقدمه‌ این فصل تصریح كرده‌اند كه تاریخ شفاهی را اغلب نوعی روش‌شناسی دانسته‌اند و نه نظریه؛ و افزوده‌اند كه حساسیت‌هایی درباره‌ صحت و سقم داده‌های جمع‌آوری شده از این راه وجود دارد، نظر شما به‌عنوان دانش‌آموخته‌ تاریخ كه مدتی‌ است در كرسی ایران‌شناسی تدریس می‌كنید و در این حوزه شاید بیش از تاریخ لزوم مراجعه به تاریخ شفاهی مطرح باشد، درباره‌ این شبهات چیست؟ آیا مراجعه به حافظه‌ آدم‌ها در ثبت تاریخ به همكاری میان‌رشته‌ای با روانشناسی نیاز دارد و اساسا چنین تعاملی امكان‌پذیر و موفقت‌آمیز است؟
تاریخ شفاهی در میان مباحث تاریخی، بحث جدیدی‌ است كه هنوز اندیشه‌ورزان فرصت نكرده‌اند درباره‌‌ آن همچون سایر حوزه‌های فكری، به‌قدر كافی نظریه تولید كنند. البته آثاری در این زمینه نوشته‌ و حتی ترجمه هم شده ‌است، ولی ماهیت منابع تاریخ شفاهی به صورتی‌ است كه هرچه بیشتر احتیاط‌ها و ملاحظات را نزد مورخان جهت استفاده از اطلاعات استخراج شده از آنها افزایش داده ‌است. باید گفت مرز بسیار باریكی بین نظریه‌ی تاریخ شفاهی و نظریه‌های روان‌شناسانه وجود دارد به این معنا كه به هر حال ما با افرادی سر و كار داریم که باید به ذهنیت آنها دست پیدا كنیم و همچنین سوابق و سلایق آنها را بشناسیم. از این منظر، شاید در نگاه اول كاری كه ما در نقد درونی و بیرونی با منابع مكتوب انجام می‌دهیم تا اندازه‌ای با مواجهه‌ ما با منابع شفاهی شباهت داشته‌ باشد، ولی واقعیت این است كه در این‌جا موضوع بسیار پیچیده‌تر و دشوارتر است. طبیعی است كه ما در این حوزه احتیاط‌ها و تأملاتی را از سوی مورخان ببینیم. این ملاحظات در حقیقت، برخاسته از آن نگاه ارجاع‌گرایانه به تاریخ یا داده‌باورانه است كه در چارچوب آن همواره مورخان به دنبال «داده» یا «فاكت» هستند.

از این زاویه، این ملاحظات احتیاط‌آمیز امری منطقی به نظر می‌رسد چرا كه مورخان تلاش می‌كنند حتی‌الامکان به كنه واقعیت دست پیدا كنند و طبیعی‌ست كه انسان‌های روایتگری که هر لحظه ممكن است روایت خودشان را بر اساس سائقه‌های روانی، گرایش‌های فكری، سیاسی یا اقتصادی، و نوع نگرشی كه نسبت به دنیا دارند، تغییر بدهند، از سوی مورخان به دیده‌ی تردید نگریسته شوند. در هر حال نمی‌شود گفت تاریخ شفاهی یك نظریه است، ولی نظریاتی پیرامون آن در حال تولید شدن است به‌ویژه در حوزه‌ «حافظه» و «خاطره» كه تنه به تنه‌ نظریات روان‌شناسی می‌زند، علی‌الخصوص از این حیث که این نظریات از جمله شامل پرسش‌ها و چالش‌هایی درباره‌ چیستی حافظه و خاطره و میزان قابل اطمینان بودن آنها یا شرایط تغییر این دو است. حافظه، خاطره، فراموشی و سكوت، همه‌ اینها اجزای مهمی از نظریه‌ تاریخ شفاهی است كه كم‌كم در حال تولید و فربه شدن هستند و ما می‌بینیم كه تاریخ شفاهی دارد نظریه یا نظریاتی هم پیدا می‌كند. 

به‌عنوان پرسش آخر اگر نكته‌ای در تبیین اهمیت كتاب ارزشمندی كه ترجمه كرده‌اید، به ذهنتان می‌رسد بگویید.
گفتنی‌ها تا اندازه‌ زیادی گفته شد؛ اما در جمع‌بندی باید بگویم من بر این باورم كه این كتاب و کتاب‌های مشابه این کتاب باید به دستنامه یا كتاب بالینی مورخان و پژوهشگران تاریخ تبدیل شود؛ به این معنا كه مورخان و پژوهشگران عرصه‌ تاریخ آشنایی‌هایی حداقلی نسبت به نظریاتی پیدا كنند كه به آنها كمك می‌كند تاریخ را عمیق‌تر و دقیق‌تر ببینند و افزون بر این، تاریخ را پایه‌ای برای ارائه‌ی طرح‌هایی مفید و سازنده برای امروز و آینده قرار دهند، از این جنبه، این كتاب می‌تواند اهمیتی دوچندان بیابد.

نگاهی به کتاب «گزارش‌هایی درباره مختصر عملیاتی در جنوب ایران»

روایت انگلیسی‌ها از نبرد با قشقایی‌ها در جنگ جهانی اول/ اثری نظامی سرشار از آگاهی‌های تاریخی

سید قاسم یاحسینی درباره کتاب «گزارش‌هایی درباره مختصر عملیاتی در جنوب ایران» نوشت: این کتاب یک اثر نظامی و سرشار از اطلاعات متنوع جغرافیایی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و حتی بهداشتی است. درباب رجال‌شناسی و شخصیت‌های ضد انگلیسی و یا ایرانی همکار با انگلیسی‌ها در آن منطقه نیز اثری افشاگرانه است.

کاوه بیات

کاوه بیات

خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- سید قاسم یاحسینی: نقش اسماعیل‌خان صولت‌الدوله قشقایی و ایل قشقایی در جنگ جهانی اول از جمله موضوعات مهم در تاریخ جنگ بین‌الملل نخست است که علیرغم گذشت بیش از صد سال از پایان این جنگ، همچنان جای کار و پژوهش دارد. شاید مهم‌ترین منبع در سال‌های پیش از انقلاب، همانا مجلدات دوگانه کتاب «فارس و جنگ بین الملل»، (1312) بود که محمدحسین رکن‌زاده آدمیت در برزخی بین رمان تاریخی و تحقیق تاریخی چاپ و منتشر کرد. کتاب در نیمه دوم حکومت رضاشاه چاپ و منتشر شد و تا امروز همچنان مورد مراجعه است. رکن‌زاده آدمیت در این رمان تاریخی، کوشید تا با لحنی حماسی، نبرد ایل قشقایی با انگلیسی‌ها در اواخر جنگ جهانی اول را روایت کند. البته رمان دوجلدی «طوفان در ایران»، (1352) نوشته احمداحرار را نیز نباید از قلم انداخت، هرچند مطلب تازه‌ای در این باره ندارد.

پس از انقلاب اسلامی و پر رنگ شدن هویت و مبارزات تاریخی ضداستعماری، توجه به ایل قشقایی و نقش‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و حماسی آن چنان جهش شگفتی پیدا کرد که معرفی تفصیلی همه آن تلاش‌ها و آثار خود نیاز به یک تحقیق و کتاب مستقل دارد. اما شاید مهم‌ترین اثر در نیمه اول دهه شصت قرن چهاردهم شمسی انتشار ترجمه کتاب «پلیس جنوب ایران»، (1364) نوشته فلوریدا سفیری بود که با استفاده گسترده و متنوع انگلیسی و فارسی و بهره‌وری از خاطرات و تاریخ شفاهی بازماندگان و شاهدان ماجرا، کتابی نوشت که تا امروز نیز بهترین و مستندترین اثر درباب پلیس جنوب ایران و البته جنگ با قشقایی‌ها است.

در سی سال اخیر نیز آثار متنوعی در تهران، شیراز و بوشهر درباب ایل قشقایی و جنگ جهانی اول در جموب ایران چاپ و منتشر شده که در این مجال تنگ فرصت حتی معرفی اجمالی آن‌ها نیز نیست، اما مهم‌ترین آن‌ها «ایل قشقایی در جنگ جهانی اول»، (1378) نوشته ناصر ایرجی و «نبرد قشقایی‌ها با انگلیسی‌ها»، (1389) به‌قلم منصور نصیری طیبی است. اما متخصص بی‌بدیل پژوهش، ترجمه و تحقیق در این زمینه خاص مطالعات تاریخی، استاد کاوه بیات است. بیات در شمار معدود متخصصان درجه اول تاریخ جنگ جهانی اول در ایران است. هیچ پژوهشگر ایرانی به اندازه وی در این حوزه خاص تاریخی، کتاب، رساله و مقاله ننوشته و منتشر نکرده است. وی علاوه بر نگارش و ترجمه چندین اثر مهم و قابل اعتنا در این باب، چندین عنوان کتاب دیگر را نیز در سلسله «انتشارات شیرازه» چاپ و منتشر کرده، طوری که مطالعات جنگ بین‌الملل اول را باید به‌قبل و بعد از تأسیس و راه‌اندازی این انتشارات تقسیم کرد.

بیات با زیرکی، هم از درون به‌تحولات ایل قشقایی پرداخته و هم از بیرون. تحولات درونی ایل قشقایی و البته جنگ جهانی اول را می‌توان در آثار مهمی چون «خاطرات ملک‌منصورخان قشقایی»، (1391)، فرزند صولت الدوله قشقایی و آخرین ایلخان این ایل بزرگ، و به‌خصوص اثر مهم و مرجع «تاریخ ایل قشقایی؛ خاطرات نصرالله خان قهرمانی، معین دفتر»، (1399) که به‌همّت وی تصحیح و منتشر شده پی‌گرفت. همچنین به زودی مجموعه اسناد ملک‌منصورخان نیز توسط ایشان به‌حُله طبع آراسته خواهد شد. 

اما از بیرون نیز ترجمه‌های استاد کاوه بیات سخت قابل توجه و مهم است. شاید ارزنده اثر در این باره ترجمه «عملیات در ایران» نوشته ژنرال جیمز مابرلی باشد که در سال 1930م. در نسخ محدودی چاپ شد، اما به‌دلیل محتوای آن تا سال 1987م. مجال انتشار عام پیدا نکرد. ترجمه فارسی این اثر به‌خامه کاوه بیات در سال 1369 منتشر شد و اکنون علارغم نایاب بودن، از جمله منابع درجه اول دانشجویان و پژوهشگران تاریخ معاصر ایران درشمار است.

اما جدیدترین ترجمه استاد کاوه بیات «گزارش‌هایی درباره مختصر عملیاتی در جنوب ایران؛ رویارویی نظامی بریتانیا و ایل قشقایی در بهار و تابستان 1918م./ 1336هـ.ق.» است که توسط انتشارات شیرازه در خرداد 1400 طبع و منتشر شده است. این اثر در واقع گزارش‌های نظامی سِرپِرسی سایکس، فرمانده قوای انگلیسی «پلیس جنوب ایران» و افسران نظامی دیگری چون کلنل اِی.اف. اورتون، کلنل جی.پی. گرنت، کلنل بی.اِف. هالبروک و میجر دبلیو. ای. کی. فریزر و ... است که همه خود در گرماگرم جنگ بین قوای پلیس جنوب ایران و ایل قشقایی حضور مستقیم داشتند و یا در جنوب ایران بودند.

این کتاب خود داستان جالبی دارد: بخش مهمی از این کتاب در ژوئیه سال 1918م./ تیر 1297ش. و تنها اندکی پس از پایان جنگ، از سوی ستاد کل هند چاپ و منتشر شد. بیش از صد سال است که این کتاب در اختیار محققان بوده و کسانی چون ژنرال مابرلی و خانم سفیری در آثار خود از این کتاب استفاده کرده و به‌گزارش‌های آن استناد داده‌اند. با این وجود این اثر میان ما فارسی زبان‌ها پس از صد و چند سال انتشار، همچنان ناشناخته بوده است. اکنون به‌همّت کاوه بیات، ما ایرانی‌ها نیز از ترجمه فارسی این اثر نظامی و مهم تاریخی، استفاده خواهیم کرد.

کتاب یک اثر نظامی است. گزارش‌های میدانی و عملیاتی چند فرمانده و افسر بلندپایه از جنگ انگلیس با ایل قشقایی. برای پژوهشگران تاریخ تحولات نظامی جنگ جهانی اول در فارس، این ترجمه از این پس منبع درجه اولی محسوب خواهد شد. اما این همه نیست! به‌باور من ارزش ترجمه مهم این کتاب، تنها در قلمرو گزارش‌های نظامی خلاصه نمی‌شود، بلکه محققان حوزه جنگ جهانی اول در فارس و جنوب ایران انواع استفاده‌های ریز و درشت دیگری نیز از این ترجمه استاد بیات می‌توانند بکنند. کتاب سرشار از اطلاعات متنوع جغرافیایی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و حتی بهداشتی است. درباب رجال شناسی و شخصیت‌های ضد انگلیسی و یا ایرانی همکار با انگلیسی‌ها در آن منطقه نیز اثری افشاگرانه است... (نگ: ص ص 214ـ200).

با تجربیات اندکی که من در زمینه فیلم و سینما و ساخت سریال‌های تاریخی دارم، این ترجمه اخیر می‌تواند اطلاعات خوبی در زمینه‌های تدارکات، لُجستیک، ساختار درونی، عناصر درگیر درماجرا، فرمانده‌ای، حمل و نقل، اورژانس، پزشکی نظامی و ... برای فیلم نامه‌نویس، مدیر هنری، دکوراتور، طراح صحنه گرفته تا فیلم بردار، بازیگرها و کارگردان داشته باشد. 

یکی از موضوعات مهم که تا پیش از پاندُمی (همه گیری‌جهانی) کرونا در ایران مطلقاً مورد غفلت مورخان محلی و ملی قرار گرفته بود، شیوع مرگبار آنفلوانزای 1918م. بود. شاید از معدود مطالعات اولیه و نه چندان کامل در این باره مقاله مهم و قابل اعتنای «بررسی نقش شیوع آنفلوانزا در تغییر مبارزه آزادی‌خواهان در برخورد با استعمار انگلیس در فارس در جنگ جهانی اول» نوشته استاد مصطفی ندیم است که در سال 1389 و به‌مناسبت کنگره فارس در جنگ جهانی اول ارائه و منتشر شد.

 



اما اکنون با انتشار کتاب «گزارش‌هایی درباره مختصر عملیاتی در جنوب ایران» خوانندگان و پژوهندگان ایرانی با اطلاعاتی مستند و دست اول از چگونگی پیدایش، گسترش، آمار تلفات و حتی تبعات نظامی و اجتماعی شیوع مرض آنفلوانزای 1918م. در قلمرو جغرافیایی ایل قشقایی و کل فارس و جنوب ایران در اختیار دارد. به‌یاد دارم در همان چند ماه اول شیوع بیماری کووید نوزده در ایران، مجله «اندیشه پویا»، در خرداد 1399 (شماره66) پرونده‌ای درباره پاندُمی‌های تاریخ در ایران و جهان چاپ کرد، که استاد بیات نیز بخشی از گزارش نظامی کلنل اورتون، معاون بازرس کل پلیس جنوب ایران و افسر فرمانده ستون فیروز آباد را در آن ویژه‌نامه چاپ کرد که آمار و ارقام هولناکی از کشتار آنفلوانزا در ایل قشقایی و البته قوای پلیس جنوب ایران داشت. این گزارش در این کتاب نیز درج شده و آمده است.

برای ایجاد تصوری ابتدایی از مرگ و میر هولناک آنفلوانزای 1918 در فارس، بین قشقایی و قوای انگلیسی پلیس جنوب ایران، مایلم در این مجال بخشی از این گزارش را نقل کنم: «25 اکتبر [1918م./ 19 محرم 1337هـ.ق. / دوم آبان 1297ش.] دشمن [تفنگچی‌های قشقایی، دشتی و دشتستانی] به‌طور کلی آن حدود را تخلیه کرده بود و ستون اعزامی به‌سمت کوشک (پنج مایل) [پیشروی کرد]. بیماری [آنفلوانزا] در ستون [ارتش انگلستان] بیداد می‌کرد و 80 نفر از پای افتادند. ستون اعزامی در یک باغ محصور بزرگ در کنار قلعه و روستای کوشک که مِلک صولت‌الدوله بود اُتراق کرد. [...] عصر که فرا رسید 120مورد آنفلوانزا در ستون شناسایی شد. ابعاد گسترده این بیماری همه‌گیر در آغاز روشن نبود. پس از تحقیقاتی که از اهالی جلگه فیروزآباد به‌عمل آمد، قوای صولت‌الدوله به‌شرح ذیل برآورد شد:
قشقایی: ایل فارسیمدان از جره                 350 نفر
قشقایی: ایل صفی‌خانی                          250 نفر
قشقایی: عمله و طوایف کوچک‌تر                100 نفر
قشقایی: آن‌ها که از اردوی سرداراحتشام 
گریخته و به‌صولت‌الدوله ملحق شدند              200
جمع:                                                      900
دشتی، دشتستان و گرمسیری:                   400
تفنگچیان ده‌دز، قلعه پرگان و روستای 
فراشبند و فیروزآباد                                    300
جمع:                                                    1600
کل مجموع:                                           2800

[...] تعدادی از تفنگچیان گرمسیری و دشتی در ارتفاعات مُشرف بر مسیری که ستون اعزامی [ارتش انگلیس] در پیش گرفت، موضعی را اتخاذ کرده بودند، اما به آنفلوانزا مبتلا شده و تاب سرمای آن حدود را نیز نداشتند. گفته شده که 16 نفر آن‌ها شب 24/23 [اکتبر/ 30/29 مهر] مُردند و مابقی مواضع خود را ترک گفته و به‌سمت فیروزآباد سرازیر شدند. افراد صولت‌الدوله نیز به آنفلوانزا مبتلا شده و گزارش گردید که 70 نفر آن‌ها در راه فراشبند مُردند و نیمی دیگر نیز بعد از رسیدن به‌فراشبند در 25 اکتبر. مابقی به‌طرف احشام خود رفتند که گویا بسیاری از آن‌ها نیز در راه جان باختند.

26 اکتبر[20 محرم / 3 آبان]. ستون اعزامی در کوشک ماند. 350 نفر از سربازان هندی و بسیاری از قاطرچیان ایرانی به آنفلوانزا مبتلا شدند. [...] 
27 اکتبر [21 محرم / 4 آبان] . تعداد سربازان هندی مبتلا به آنفلوانزا به 600 نفر رسید و تقریباً تمامی قاطرچیان ایرانی از پا درآمدند.
28 اکتبر [22 محرم / 5 آبان]. حدود 800 مورد ابتلا به آنفلوانزا، تعدادی از افسران بریتانیایی نیز به‌فهرست بیماران اضافه شده‌اند.
29 اکتبر [23 محرم / 6 آبان]. بیش از 1000 مورد آنفلوانزا و بسیاری از آن‌ها جدی. ابعاد خطرناک این بیماری آشکار شد. دو سرباز هتدی درگذشتند.

30 اکتبر [24 محرم / 7 آبان]. تقریباً کل افراد ستون بستری شده‌اند. فقط چهار نفر از افسران بریتانیایی به‌صورتی جدی مبتلا شده‌اند. تعدادی از افسران و نفرات از نیروی وظیفه بودند. در راه کراچی به‌بندرعباس و در بندرعباس، در ژوئن 1918 [م./ خرداد 1297ش.] به‌نوع خفیف‌تری از آنفلوانزا مبتلا شده بودند که باعث ایمنی آن‌ها شد...»،(ص ص 246ـ244.، تأکید از من است).

ارزش این کتاب هر اندازه باشد، باید توجه داشت که گزارش‌های نظامی این مجموعه، همگی به‌قلم انگلیسی‌ها و دشمنان ایرانی و ایل قشقایی است. این اطلاعات هنگامی قابل بهره‌برداری و تحلیل است که با معدود منابع داخلی، فارسی و محلی نیز تطبیق داده شود تا محقق در نهایت بتواند یک تصویری همه جانبه و منصفانه از کل واقعیت رخ داده به‌دست دهد. هر چند فیلسوفان پُست مدرنِ تاریخ به‌ما آموخته‌اند که «بازسازی» کامل و همه جانبه گذشته، به‌لحاظ روش‌شناسی و معرفت‌شناسی امری محال است...

به‌هرحال به استاد کاوه بیات بابت ترجمه این اثر نظامی ـ تاریخی خسته نباشید و خدا قوّت عرض می‌کنیم. ترجمه کتابی که دید و نگاه ما را به‌یکی از مهم‌ترین وقایع اواخر جنگ جهانی اول (جنگ انگلیسی‌ها با ایل قشقایی) دقیق‌تر و شفاف‌تر کرده و با جزئیاتی آشنا می‌کند که تا پیش از ترجمه این کتاب، اطلاع چندانی از آن‌ها نداشتیم.

کتاب «گزارش‌هایی درباره مختصر عملیاتی در جنوب ایران؛ رویارویی نظامی بریتانیا و ایل قشقایی در بهار و تابستان 1918م./ 1336هـ.ق.» سِرپِرسی سایکس با ترجمه کاوه بیات در 356 صفحه، شمارگان 770 نسخه و قیمت 70 هزار تومان از سوی انتشارات شیرازه کتاب ما منتشر شده است.

 

گفت و گو با منصوره اتحادیه درباره وضعیت تاریخ‌نگاری زنان در دوره معاصر

۰متاسفانه هنوز از شیوه تاریخ‌نگاری نو غفلت می‌کنیم/ اهمیت بالای پژوهش‌های تاریخی انجمن زنان پژوهشگر

منصوره اتحادیه، استاد اسبق دانشگاه تهران، مورخ و ناشر معتقد است: متاسفانه تاریخ‌نگاران و پژوهشگران ما کمتر سراغ تاریخ‌نگاری نو می‌روند، شیوه تاریخ‌نگاری که خیلی حرف‌ها و بحث‌های جدیدی را مطرح می‌کند، امروز در غرب تاریخ‌نگاری جدید دنبال این است که اگر صحبت از زنان است؛ منظور کدام زنان است؟ زن روستایی، زن اقلیت‌های مذهبی، زن پیر یا جوان و...

متاسفانه هنوز از شیوه تاریخ‌نگاری نو غفلت می‌کنیم/ اهمیت بالای پژوهش‌های تاریخی انجمن زنان پژوهشگر

خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- ماهرخ ابراهیم‌پور: انتشار کتاب‌هایی درباره زنان در دوره‌های تاریخی به ویژه در عصر مشروطه و مورد توجه قرار گرفتن آنها حاکی از آن است که نیاز به بررسی مجدد بعضی رویدادهای تاریخی با نگاه نو و گاه با تکیه بر اسناد نو یافته است. از طرف دیگر تقریبا طی دو سالی که ایران درگیر کروناست، به نوعی می‌توان گفت منابع بسیار زیادی دیجیتال شد و در دسترس آسان مخاطبان قرار گرفت، منابعی که پژوهشگران جوان را وامی‌دارد که سری به وضعیت تاریخی زنان بزنند، در این میان بعضی کتاب‌ها نیز حرف جدیدی ندارند و کپی از تالیفات گذشته است، برای نگاهی به وضعیت تاریخ‌نگاری زنان در ادوار تاریخ به ویژه دوره معاصر با دکتر منصوره اتحادیه صحبت کردیم و با توجه به دیجیتال شدن بسیاری از منابع نظرشان را درباره تاثیر این مهم بر تالیف تاریخ زنان جویا شدیم.

شما سال‌هاست درباره زنان به طور ویژه خاطرات و اسنادی را منتشر کردید و مقالات بسیاری هم نوشتید. در سال‌های گذشته چند بار هم تاکید کردید که باید به بررسی وضعیت زنان در زمانی غیر از مشروطه در دوره پهلوی اول و دوم و در دوره انقلاب اسلامی هم پرداخت. آیا امروز نیاز به بررسی وضعیت زنان در مشروطه هست؟
منبع جدیدی فعلا در دسترس نیست و همان موضوعات تکراری پس و پیش می‌شوند و نکته جدیدی هم در تالیفات این دوره تا جایی که من دیدم، به چشم نمی‌آید.
 
اگر منبع جدیدی از این دوره در دسترس قرار بگیرد که حائز اهمیت باشد، فکر می‌کنید نیاز باشد که به بررسی وضعیت زنان در این دوره پرداخت؟
اگر منبع قابل بحثی باشد یا حتی نامه‌هایی که جزئیات بیشتری از فعالیت زنان را در بربگیرد، باید بررسی بشود، اما مساله این است که به اندازه کافی این دوره مورد بررسی قرار گرفته و در کتاب‌ها و مقالاتی که چاپ می‌شود، 

چند روز پیش تظاهراتی دیدیم از زنان افغانستانی در مزارشریف قسمتی از حرف و شعارشان این بود که «ما مثل زنان ایران نمی‌شویم!!» این حرف به شدت اشتباه است، زنان ما قابل مقایسه با افغانستان نیستند، در ایران زنان بسیاری وکیل، دکتر و مهندس و کارآفرین هستند و ما استادان و پژوهشگران بسیار مطرحی داریم

مطالب‌شان تکرار مکررات است. دائم صحبت از چند زن است که به لحاظ فعالیت‌های اجتماعی پررنگ بودند؛ روزنامه چاپ کردند یا مدرسه ساختند و این تکرار بدون حرف و نگاه جدیدی چندان خوشایند نیست.
 
چند سال پیش خسرو سینایی، سینماگر فقید اسناد و مدارکی را ارائه داد که متعلق به عفت سیاح سپانلو معروف به معصومه کحال بود، فکر می‌کنید با بررسی آن اسناد بتوان حرف جدیدی درباره او و نشریه دانش مطرح کرد؟
بله، نیاز به بررسی این مدارک هست تا دریابیم حرفی برای گفتن دارند و نکته تازه‌ای درباره خانم کحال مطرح می‌کنند یا خیر، اما بحث من بر سر این است که نباید همه مشروطه را در زنان مطرح یا چهره محدود کرد، بلکه باید به سایر زنان جامعه آن روز هم نگاه کرد تا شاید از میان منابع در دسترس بتوان چهره‌های بیشتری را شناسایی کرد. هر چند بعد از مشروطه تا قبل از کشف حجاب زنان دوره قابل تاملی را می‌گذرانند که نیاز به بررسی و پژوهش دارد، زیرا در این زمان زنان فعالیت‌هایی در سطح جامعه دارند، قدری سطح فکرشان عوض می‌شود یک عده به مدرسه می‌روند و بخش دیگری از زنان با فعالیت‌های دیگری وارد جامعه شدند...

اما این میان توجه فقط بر فعالیت‌های سیاسی زنان است و آن هم فقط در یک برهه مشخص و فراتر از آن نمی‌رود. تازگی‌ها یک رساله دکترا برایم فرستادند در همان محدوده زمانی بدون این‌که حرف تازه‌ای داشته باشد. برای همین حرفم این است که اگر سوال جدیدی داریم سراغ این دوره برویم در غیر این صورت بحث و نظرهای تکراری نیازی به طرح و بحث مجدد ندارد. اگرچه تاریخ‌نگاران و پژوهشگران ما کمتر سراغ تاریخ‌نگاری نو می‌روند، شیوه تاریخ‌نگاری که خیلی حرف‌ها و بحث‌های جدیدی را طرح می‌کند، برای نمونه امروز در غرب با تاریخ‌نگاری جدید مطرح می‌کنند که اگر صحبت از زنان است، منظور کدام زنان است؟ زن روستایی، زن اقلیت‌های مذهبی، زن پیر یا جوان و... آنها برای بررسی وضعیت زنان در تاریخ سراغ تفکیک زنان می‌روند و مثل ما فقط حرف از «زنان» نیست، در این میان باید دید زنان در لرستان یا خوزستان با زن چی.. الدوله در تهران یا فلان زن انقلابی همه در یک وضعیت قرار داشتند با یک طرز فکر و نگاه به مسائل؟
 
برای این‌که در پژوهش‌های تاریخی درباره زنان از نگاه کلی پرهیز کنیم چه باید کرد؟
باید ابتدا با روش‌های جدید تاریخ‌نگاری آشنا باشیم و کتاب‌های جدید را بخوانیم و در کنار آن مقالات جدید خیلی مهم هستند. به دست آوردن مقالات هم نیاز به دسترسی 

تحقیق و بررسی درباره مسائل زنان نیاز به پژوهشگران با انگیزه دارد که بتواند در کنار هم قرار بگیرند و البته بتوانند از بودجه‌ای برخودار باشند تا به کار تحقیق بپردازند و در این کار تداوم داشته باشند. برای همین در این مهم دانشگاه چندان جایی ندارد و انجمن‌های هم‌فکر و پرتلاش می‌توانند پژوهش‌هایی انجام بدهند که دانشگاه نمی‌تواند با آن بودجه و نیرویی که دارد از پس چنین کارهایی بربیاید

به منابع دارد که منابع دیجیتال به شمار می‌آیند. در اینجا مساله ترجمه هم مهم است.
 
رسیدیم به یکی از سوالات اصلی که به منابع برمی‌گردد، امروز اسناد و روزنامه‌های بسیاری دیجیتال شدند و در سایت‌های کتابخانه دانشگاه تهران، کتابخانه ملی و مجلس و برخی سایت‌های دیگر در دسترس هستند، آیا با توجه به دسترسی به این منابع نیاز به بررسی برخی پژوهش‌های تاریخی هست؟ 
 امروز از برخی پژوهش‌ها مطلع می‌شوم که درباره باغ‌ها، کوچه‌ها، محلات و مسائل دیگر است و بسیار جالب هستند. انتشار این کتاب‌ها به دلیل اطلاعات حاصل از بارگذاری مقالات در سایت‌های مختلف و به طبع دسترسی ما به آنهاست. از آن‌طرف بعضی مقالات و کتاب‌های خارج از ایران منتشر شده که درباره زنان است که مدل‌های پژوهشی خوبی به ما نشان می‌دهد و درباره زنان مثلا مصر یا ترکیه است، کشورهایی که در بعضی نقاط با ما مشترکند و اطلاع از وضعیت زنان در این کشورها در بعضی برهه‌های تاریخی می‌تواند برای مطالعات ما هم مفید و راهگشا باشد. خواندن این پژوهش‌ها و ارتباط با محققان آنها می‌تواند هم به ما ایده بدهد و هم سوالات جدیدی را مطرح کند. بنابراین دسترسی پژوهشگران به منابع دیجیتال فرصت خوبی است که به دلیل شرایط موجود در کشور ما هم در حال انجام و برای انجام پژوهش‌های تاریخی بسیار مفید و موثر است.
 
چرا پژوهش درباره زنان در دوره پهلوی نخست زیاد نیست؟ آیا مشکل کمبود منابع وجود دارد یا مسائل این دوره پژوهشگران را جذب نمی‌کند؟
شاید استادان در دانشگاه‌ها نسبت به حضور زنان در این دوره ملاحظاتی دارند. شاید چون این دوره را نمی‌شناسند تصور نمی‌کنند در این برهه هم مسائل جالبی وجود دارد که پژوهش درباره آنها می‌تواند به اندازه مشروطه جالب و قابل توجه باشد؛ برای مثال اگر به برخی سایت‌ها مراجعه کنید برخی اسناد را می‌بیند که ردپایی از نقش زنان در بعضی حوادث این دوره را نشان می‌دهد. ضمن این‌که برخی مقالات هم درباره اتفاقات این زمان نوشته شدند که قابل تامل هستند از طرفی در روزنامه‌های این دوره هم زنان نقش‌آفرینی بودند که اخباری درباره آنها ثبت شده است که خواندن آنها می‌تواند سرآغازی برای یک پژوهش جدی باشد.
 
به نظرتان گروه‌ها یا انجمن‌های زنانه می‌توانند نقشی در تشویق پژوهشگران در بررسی مسائل این دوره داشته باشند؟
یکی از انجمن‌ها که طی 20 سال گذشته در این رابطه خیلی خوب کار کرد، انجمن زنان پژوهشگر تاریخ بود که متاسفانه مدتی است دیگر رویکرد بسیار خوب گذشته را ندارد! به نظرم این گروه‌های غیردولتی که دستی هم در پژوهش دارند نیاز به ترزیق خون تازه دارند؛ یعنی حضور نیروهای جوان اهل پژوهش که دغدغه مسائل 

ترجمه کتاب‌های کشورهای دیگر و معرفی این کتاب‌ها در ایده دادن بسیار مفید است و من یادآوری کردم که باید به مسائل کشورهای همسایه توجه نشان بدهیم، زیرا آنها با ما مشترکاتی در زمینه تاریخ و فرهنک دارند

زنان را دارند با قرار گرفتن در این گروه‌ها و انجمن‌ها می‌توانند کم‌کاری بعضی پژوهشگاه‌ها و دانشگاه‌ها را تا حدی جبران کنند. متاسفانه موازی کار کردن در فعالیت‌های پژوهشی خصلت بدی در میان ایرانیان است که باعث چاپ تالیفات تکراری می‌شود، در حالی که می‌توان از پتانسیل انجمن‌ها استفاده کرد و آنها را به برخی پژوهش‌ها و مطالعاتی سوق داد که دانشگاه به آن تمایل ندارد یا با معذوراتی مواجه است و در این میان انجمن‌ها می‌توانند بسیار مفید واقع شوند. البته در صورتی که این امر تداوم داشته باشد، زیرا تداوم در کارها بسیار مهم است؛ چون در کار ما تداوم وجود ندارد و خیلی زود اعضای یک گروه و انجمن که درباره مسائلی پژوهش می‌کردند به اختلاف برمی‌خورند و کارها ناتمام می‌ماند! 
 
به عنوان یک ناشر کتاب‌های تاریخی چه ایده و پیشنهادی دارید تا پژوهشگران سراغ مطالعه و بررسی مسائل زنان در دوره‌های کمتر کار شده بروند؟
من در این زمینه تخصصی ندارم، چون وقتی تحصیل می‌کردم، آن موقع مطالعات زنان وجود نداشت و خیلی دیرتر از زمان تحصیل من این رشته ایجاد شد، اما به هر حال در وجود هر زنی رگه‌هایی از فمنیست وجود دارد که نمی‌تواند نسبت به مسائل زنان بی‌اعتنا باشد. برای همین زنان باید نگاه کنند تا دریابند در کدام مسائل نیاز به مطالعه و بررسی است و به سمت مطالعه و پژوهش در آن موضوعات بروند. ضمن این‌که باید توجه داشته باشند که زنان در جامعه با چه مشکلاتی مواجه هستند که این مسائل ریشه تاریخی دارند و در جوامع دیگر مثل ترکیه یا مصر چه‌قدر با این مسائل روبه‌رو بودند؟ 
 
من در حال مطالعه کتاب «سفر شهرزاد» نوشته فاطمه مرنیسی با ترجمه شیرین کریمی هستم، در این کتاب بعضی سنت‌ها و عادات با ایران مشترک است و مسائلی که مرنیسی سعی در بحث درباره آنها دارد در جامعه امروز ما هنوز قابل رویت هستند.
اشاره خوبی بود، ترجمه کتاب‌های کشورهای دیگر و معرفی این کتاب‌ها در ایده دادن بسیار مفید است و من یادآوری کردم باید به مسائل کشورهای همسایه توجه نشان بدهیم، زیرا آنها با ما مشترکاتی در زمینه تاریخ و فرهنک دارند نه کشوری مثل آمریکا یا کشورهای آمریکای لاتین که مسائل متفاوتی در حوزه زنان دارند، بلکه کشورهایی که در بعضی 

دسترسی پژوهشگران به منابع دیجیتال حسن خوبی است که به دلیل شرایط موجود در کشور ما هم در حال انجام است و برای انجام پژوهش‌های تاریخی بسیار مفید و موثر است

مسائل با ما مشترک هستند، این اشتراکات باعث می‌شود که در برخی پژوهش‌ها برای ما نوآوری داشته باشند یا نگاه ما را به مسائل کمتر دیده شده، معطوف کنند. 
 
چه توصیه‌ای به دانشگاه‌ها درباره پژوهش در مسائل زنان دارید؟
دانشگاه را در این رابطه باید کنار گذاشت. تحقیق و بررسی درباره مسائل زنان نیاز به پژوهشگران با انگیزه دارد که بتواند در کنار هم قرار بگیرند و البته بتوانند از بودجه‌ای برخودار باشند تا به کار تحقیق بپردازند و در این کار تداوم داشته باشند. برای همین در این مهم دانشگاه چندان جایی ندارد و انجمن‌های هم‌فکر و پرتلاش می‌توانند پژوهش‌هایی انجام بدهند که دانشگاه نمی‌تواند با آن بودجه و نیرویی که دارد از پس چنین کارهایی بربیاید. چنان‌که پژوهش‌های تاریخی که انجمن زنان پژوهشگر توانست انجام دهد، دانشگاه قادر به انجام آن نیست. زیرا زنان جدی و پیگیری گرد هم آمدند و با بودجه کمی کارهای مهمی را انجام دادند و من معتقد بودم آنها کارهایی کردند که مردها کمتر توانستند بکنند، اما متاسفانه اختلافات مانع تداوم پژوهش‌ها شد. به نظرم روزی در پژوهش‌ها موفق خواهیم شد که مطالعه و بررسی مسائل برایمان اولویت داشته باشد نه این‌که پژوهش وسیله‌ای برای ارتقا باشد! پژوهش به شکلی انجام شود که گره‌ای بگشاید و سوالی را به درستی پاسخ دهد.

در عین حال ما زن‌ها خیلی ادعا داریم که پیشرفت کردیم، نمی‌خواهم بگویم چنین نیست. چنان‌که چند وقت پیش تظاهراتی دیدیم از زنان افغانستانی در مزارشریف قسمتی از حرف و شعارشان این بود که «ما مثل زنان ایران نمی‌شویم!!» این حرف به شدت اشتباه است، زنان ما قابل مقایسه با افغانستان نیستند، در ایران زنان بسیاری وکیل، دکتر و مهندس و کارآفرین هستند و ما استادان و پژوهشگران بسیار مطرحی داریم. شاید در بعضی موارد با محدودیت‌هایی مواجه باشیم اما باز هم سطح بالاتری داریم و این حرف آنها برای من بسیار سخت بود، زیرا با هر نگاهی که به تاریخ چند دوره ایران بپردازیم زنان ما توانستند در بدترین شرایط بلند شوند و در جامعه حضور موثر و پررنگ داشته باشند و به آسانی نمی‌شود آنها را از صحنه کنار زد.